|
فرياد بي صدا |
|
Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18 |
|
Sunday, July 05, 2009
● استمداد از امت شهید پرور :
از دوستانی که در ایران هستن دو تا سوال داشتم و میخواستم ببینم کسی میتونه در این باره کمکم کنه ؟ - یکی در مورد کتابی به نام یادنامه بهزاد هست که در مورد شرح حال استاد حسین بهزاد و مختصری در مورد نقاشی ایران هست و نوشته ابوالفضل میر بهاء از انتشارات وزارت فرهنگ و هنر اداره کل نگارش به مناسبت جشن فرهنگ و هنر آبان 1350 . کسی این کتاب رو در اختیار داره و یا دسترسی به کتاب خونه ملی ایران داره ؟ اگه این کتاب رو دارین برای من صفحات 11-12-105 و 106 اون رو کپی بگیرین و بفرستین . ازتون ممنون میشم چون این کتاب رو دارم و این صفحاتش از بین رفته . - سوال دومم درباره ویندوز هفت هست . کسی این ویندوز رو نصب کرده ؟ من با ویندوز ویستا کار کردم و خوشم نیومد ازش بخاطر کند بودن و اینکه نصب خیلی چیزها روش دردسر داشت و به نظرم هم چیز خاصی نسبت به اکس پی نداشت . یعنی کاری نبود که بتونه فراتر از اون بکنه و مزخرف خوبی بود بجز اینکه قرتی شد بود و منابع سیستم رو غارت میکرد . شنیدم میگن ویندوز هفت به سرعت ویندوز اکس پی هست و خیلی هم از ایرادات ویستاش بر طرف شده . کسی نظری داره در این مورد ؟ ممنون میشم برام بنویسین که نصبش کنم یا نه ؟ دستتون هم برسه به زری خانم کربلا :))) نوشته شده در ساعت 1:24 AM توسط shiva
........................................................................................
● عشق به احمدی نژاد :
این روزا نمیدونم مردم چه علاقه ای به احمدی نژاد پیدا کردن مخصوصن بعد از جریان انتخابات علاقه مردم به احمدی نژآد چنان زیاد شده که کافیه اسمش بیاد یا عکس رو ببینن که یا به رگبار فحش خوار مادر میبندنش و یا عکس هاش رو جر واجر میکنن و اخ و تف میندازن روش و اوج علاقه و عشقشون رو بهش نثار میکنن . اونر وز رفته بودم مجله بخرم و یه پیرمرده هم داشت روزنامه ها رو نگاه میکرد و هی زیر لب غرغر میکرد و آخر سر برگشت به روزنامه فروشه گفت : روزنامه ای نداری که عکس این مرتیکه دروغگوی وقیح احمدی نژآد توش نباشه ؟؟ من فکر میکنم یزید که دشمن شماره یک مسلمونهاست رو سفید شده در مقابل احمدی نژآد و بزودی جای یزدی در اسطوره های اسلامی با احمدی نژآد عوض میشه !!! عکس های بجا مونده از احمدی نژاد روی در و دیوارها هم دیدنی هستن و روی دماغش یه دماغ دراز کشیدن و بالاش نوشتن پینوکیو و یا اخ و تف روش انداختن یا چشمهاش رو سوراخ کردن و خلاصه هر بلایی که بگین سر عکس های این مادر مرده آوردن . نتیجه ای که میشه گرفت از این موج علایق اینه که اگه از هر کسی پدر کشتگی دارین اونو به نوعی ربطش بدین به احمدی نژاد و دیگه کاریتون نباشه : هوا از وقتی گرم شده استخر رو آب کردم و صبح ها شنا میکنیم . البته شنا کردن این روزا خیلی مفت هست . دویست هزار تومن پول یک تانکر آب دادم به سازمان آب تا آب بیارن برامون چون چند سالی هست که اگه با آب لوله کشی استخر رو اب کنی آب رو قطع میکنن !! یاد قدیما به خیر که شب شلنگ آب رو مینداختیم تو استخر و صبح پر از آب زلال بود .. آرتین که میره بازار سر کار من و خواهرم و رایان بعد از خوردن صبحانه میریم شنا میکنیم . رایان توی قایق بادیش بازی میکنه و ما هم کمی شنا میکنیم و بعد هم آفتاب میگیریم و صحبت میکنیم با هم یا کتاب میخونیم و موسیقی گوش میدیم . از وقتی که استخر رو آب کردیم این زهرا خانم اینا تمام پنجره های رو به استخر رو گرفتن روزنامه چسبوندن که مبادا چشمشون به ما بیافته ! حالا نمیدونم وضعیت آدم متاهل نماز خوان حزب الهی این باشه وای به حال مجرد ها !!!! چند روزی بود تو این فکر بودم یه حالی به اینا بدم سر همین قضیه تا اینقدر از این دیوونه بازی ها در نیارن و این مطلب که به ذهنم رسید رفتم سراغ کامیپوتر و دست به دامن عکس سرور خوشتیپان دو عالم , احمدی نژآد شدم و با همون برنامه مخصوص یه پوستر گنده از احمدی نژآد در آوردم و تمام کاغذ های پیکسل پیکسل در سایز A4 رو به هم چسبوندم و شد یه پوستر . ظهر که خیابون خلوت بود رفتم این پوستر رو چسبوندم روی در خونشون و تند اومدم تو .. از اون موقع تا عصر هر چند دقیقه صدای دامب و دومب به گوش میرسید و انگار با چیزی محکم میکوبدین توی فلز . عصر حاضر شدیم بریم پارک قدم بزنیم که چشمم افتاد به در خونه زهرا خانم اینا و شوهرش . پشت در اندازه یک کامیون سنگ و آجر و گوجه فرنگی و تخم مرغ و زباله پخش و پلا بود و درشون هم انگار آبله گرفته باشه , همه جاش فرو رفته بود و قور شده بود . شوهر موجیش هم داشت با تیغ پوستر احمدی نژآد رو که چسبونده بودم روی در میکند .. کلی خودمو کنترل کردم که نخندم و رفتم جلو و پرسیدم چیکار میکنین ؟ شوهر زهرا خانم با حرص گفت : - بنده نمیدانم کدام انسان مردم آزاری عکس کریه این ملعون را چسبانده روی در منزل ما و مردم هم هر چه دستشان آمده پرتاب کرده اند به این تصویر و در خانه ما را درب و داغان کرده اند ! ببینید چقدر آجر کوبیده اند به در ما ؟ با آن میشود یک آپارتمان 4 طبقه درست کرد .. منفجر شدم از خنده و بعد که خنده هام تموم شد گفتم : عکس کریه ؟؟؟؟ ببخشید ولی شما همونی نبودین که به صاحب همین عکس کریه رفتین رای دادین ؟ - خواهرم بنده در سیستم هستم و مجبور بودم به آقای دکتر رای بدهم وگرنه ما هم دلمان با آقای موسوی بود . چه بامزه .. خب اشکالی نداره مردم هم شما رو اشتباه فرض کرده بودن وگرنه تو دلشون شما نبود !!! خلاصه اینقدر خندیدم که حد نداشت از من به شما هم نصیحت اگه میخوایین این روزا کسی رو بدنام و منفور پیش اهل محل و مردم بکنین به نوعی اونو مرتبط کنین به معجزه هزاره سوم ... نوشته شده در ساعت 1:20 PM توسط shiva
........................................................................................
● جنبش ادامه دار الله و اکبر :
با اینکه انتخابات یا بهتر بگم انتصابات از سوی شورای نگه بان (!) تائید شد و اونهایی که رای داده بودن با دو تا شست باد کرده روبرو شدن و ادب شدن که توبه گرگ مرگ هست و بس , ولی این تراژدی الله و اکبر مردم هنوز ادامه داره و دیگه کم کم داره میره رو اعصاب . شب ساعت 10 که میشه و همه جا ساکت و داری کتاب میخونی , یهو عربده مردم میره آسمون تا نیم ساعت یک بند عربده میکشن . جالب اینه که دو شیفت کار میکنن . یک سری 15 دقیقه عربده میشکن و بعد ساکت میشه و 15 دقیقه بعدی صداهای جدیدی میشنوی و اون 5 دقیقه آخر که میشه شیف اولی ها هم میان جلو و چنان خر تو خری میشه بیا و ببین ! اولا میخندیدم ولی الان دیگه اعصابم خراب شده و وقتی ساعت 10 میشه گوشی آیپادم رو میکنم تو گوشم و صداش رو تا ته بلند میکنم تا کمتر حرص بخورم . تاسف بار تر اینکه تو خونه ما هم 3 تا جانور هستن که مثل گوسفند دنباله روی مردم هستن . آرتین و خواهرم و رایان .. ولی از همه اینها بدتر اینکه این طالبان های خونه پشتی هم همپای ایرانی ها الله و اکبر میگن و هر شب شاهد شنیدن صداهای جدیدی هستی : نشسته بودم و داشتم کتاب میخوندم و حواسم به ساعت نبود که یهو یکی الله و اکبر گفت و پشت سرش هم به فاصله چند ثانیه بقیه مردم شروع کردن . باور کنین اگه کسی شروع نکنه , مردم صداشون در نمیاد و فقط منتظر پیش مرگ هستن !!!! خلاصه تا صداها بلند شد این سه تا نخاله هم پریدن رفتن تو حیاط تا الله و اکبر بگن . داشتم آیپادم رو آماده میکردم بچپونم تو گوشم که یهو صدای الله و اکبر خیلی غلیظی با لهجه عربی به گوشم خورد . جل اللخالق که این مدلیش رو دیگه نشنیده بودیم و نداشتیم تو این محل !!!! کنجکاو شدم و رفتم بیرون و دیدم صدا از سمت خونه زهرا خانم اینا میاد و نگاه کردم دیدم جفتشون اومدن رو بالکن و شوهرش با لهجه غلیظ و از ته حلقش میگه الله و اکبر و اون زن پتی یاره ش هم پشت سرش با اون صدای ریز جیغ جیغوش . داد کشیدم سرشون که : - ای زهر مار .. کم بود جن و پری دو تا هم از دیوار پرید . خدا جفتتونو خفه کنه . شما دو تا مزدور مگه طرفدار اون هپلی نژاد بیشرف نبودین ؟ چی شده حالا الله و اکبر میگین ؟ سلام علیکم خواهر .. بنده مجبور بودم به آقای دکتر احمدی نژاد رای بدهم .. اما ته قلبم ایشان نبود . - آره دیگه پول حروم خوردن و تو دستکاه بودن این چیزا رو هم داره دیگه . حالا تو هیچی , اون زن دگوریت چی ؟ اوا شیوا خانم ؟ خب هر چی آقامون رای بدن ما هم باید بدیم دیگه .. - به درک .. یه بار دیگه صدای شما دو تا رو بشنوم منفجرتون میکنم ! حالا که همه چی تموم شده شما دو تا کله پوک یادتون افتاده الله و اکبر بگین ؟ بعد هم راهمو کشیدم و برگشتم سمت خونه . داشتم میرفتم تو که صدای طالبان ها به گوشم رسید که با لهجه وحشتناک هزاره ای داشتن الله و اکبر میگفتن . گفتم یه حالی هم برم به این ها بدم وگرنه تا صبح خوابم نمیبره . رفتم سراغ آرتین که داشت الله و اکبر میگفت و دمپاییم رو در آوردم محکم کوبیدم در کونش و گفتم : اون نردبون رو بردار بذار دم دیوار ببینم بجای این عربده کشی ها ! - چرا میزنی ؟ خب مثل آدمیزاد بگو .. تو مگه زبون آدمیزاد هم سرت میشه ؟ زود باش تا نرفتن .. - باز تو گیر دادی به این افغانی های مادر مرده ؟ بازم دمپایی میخوای ؟ خلاصه نردبون رو گذاشت پای دیوار و رفتم شلنگ آب رو برداشتم و رفتم بالا و آب رو باز کردم روشون و حسابی خیسشون کردم و بعد داد کشیدم سرشون : - ای زهر مار , ای مرگ , ای کوفت , حناق بگیرین , بواسیرتون اندازه آجر بشه بمیرین به حق شصت تن . شما موجودات چشم کون مرغی دیگه چه مرگتونه الله و اکبر میگین ؟؟؟؟؟ یه بار دیگه صدای شماها رو بشنونم آتیشتون میزنم . فهمیدین ؟ حالا برین تو ببینم ! طبق معمول مثل احمق ها زل زده بودن بهم و جیکشون در نمی اومد , دوباره آب رو که گرفتن روشون مثل موشک پریدن و رفتن تو .. داشتم از نردبون می اومدم پایین که خواهرم گفت : داری آب بازی میکنی ؟ شلنگ رو از همون بالا گرفتم رو سرش و گفتم : آره تو هم بیا بازی و .... اون بدو و جیغ بکش و من دنبال اون ... خلاصه که چنان دق و دلیمو سر همه این اراذل و اوباش روان پریش خالی کردم که الان به یک ارامش اُخروی رسیدم و کلی اعصابم آرومه . من نمیدونم این کارا یعنی چی ؟ اعتراض دارین برین تخمای احمدی نژاد رو ریس بکشین , دیگه با اعصاب مردم چیکار دارین شب به شب هی الله و اکبر .. ای مرگ , تو روحتون ... نوشته شده در ساعت 12:33 PM توسط shiva
........................................................................................
● تراژدی الله و اکبر :
من همیشه گفتم اگه میخوای سر به سر هر کی بذاری بذار ولی سر به سر این جنوب شهری ها نذار که برات شر میشن ! حالا میخوای آدم عادی باشی یا دولتی یا نظامی یا هر چیزی . من پیشنهاد میکنم کلن بهتره که آدم هر کار خشنی میخواد بکنه یا مرکز یا بالای شهر بکنه و دور جنوب شهر رو خط بکشه : پریشب رفته بودیم خونه ننه بابای آرتین . حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت روز انقلاب میرفت !! ظهر آرتین اومد خونه و گفت مادرم بخاطر اومدن خواهرت دعوتمون کرده و گفته بریم اونجا . هر چی گفتم بابا امروز قراره جنگ بشه و نمیشه .. گفت خب زودتر میریم و دعوای مردم و دولت عصر هست و ظهر نیست . خواهرم هم که چترباز , گفت آره بریم و من خانواده آرتین رو میخوام ببینم و سر راه هم از انقلابیون عکس میگیرم ! خلاصه شرط کردم که شب من بمون خونه اینا نیستم و بر میگردیم خونه خودمون و دو تایی قول دادن . ناهار رو خوردیم و یه نیم ساعتی استراحت کردیم و بعد هم حاضر شدیم و رفتیم . چشمتون روز بد نبینه . طرفهای میدون 24 اسفند جلومون رو گرفتن که کجا ؟ نمیشه رد بشین . برگشتیم و از کوچه پس کوچه ها زدیم و باز جلوتر جلومونو گرفتن . خلاصه یکساعتی هی موش و گربه بازی میکردیم تا آخر از یه سوراخی در رفتم و رفتیم به سمت خونه بابای آرتین . وقتی رسیدیم میگفتن بالای شهر بزن بکش شده . البته بالا شهر اینا همون طرف های 24 اسفند اینا بود ! ساعت 10 شب بود که بابای آرتین بلند شد و گفت : همه بریم پشت بوم الله و اکبر بگیم . حالا مگه یکی دو تا بودیم ؟ نزدیک 30 نفر آدم راه افتادیم رفتیم پشت بوم . به همین تعداد هم خونه های دیگه روش آدم بود . جنوب شهر هم که مثل بالای شهر نیست همه 2 نفره و نهایت 4 نفره باشه . کمترینشون 10 نفره هستن !!!! پشت بوم ها رو نگاه میکردی سرت سیاهی می رفت اینقدر آدم جمع شده بود و همه عربده میکشیدن و الله و اکبر میگفتن . قبل از اون طرف های خودمون فکر میکردم خیلی قیامته و تازه اینجا فهمیدم قیامت یعنی چی !!! یکی بود بلندگو سر خود محل و رهبرشون بود انگار . یه صدای خش دار نکره ای داشت که عربده میشید موهای تنم سیخ میشد . اون میگفت , کل محل تکرار میکردن . چنان خر تو خری بود که حد نداشت . از همه جالب تر این بود که همه شرکت داشتن . توی اون شلوغی میتونستی صداهای ضعیف پیرمرد یا پیرزنی رو بشنوی که داشتن الله و اکبر میگفتن و میخواستن به نوعی اعتراض کرده باشن . یه ده دقیقه ای که گذشت یهو صدای تیر اندازی به گوش رسید و مردم گفتن بسیجی ها ریختن تیر هوایی میزنن . یهو دیدم نصف جمعیت همه خونه ها رفتن پایین و باقی که بیشتر زن و بچه ها بودن موندن بالا و صداها یهو شد زنونه . ما هم مونده بودیم که این مردا کجا رفتن که کم کم سر و کله همشون پیدا شد و واویلا ! تو دست هر کی یه چیزی بود . یکی آجر آورده بود یکی بلوک سیمانی یکی گونی ماسه یکی سنگ یکی گلدون سفالی یکی چوب یکی شیشه یکی شیشه نوشابه و خلاصه چیزایی دستشون بود که کافی بود ول بشه تو سر هر آدمی تا مغز طرف متلاشی بشه ! تو همین فکرا بودم که صدای تیر اندازی نزدیک شد و یه گله موتور سوار بسیجی اومد تو کوچه آرتین اینا و آقا یهو مردا هر چی دستشون بود ول دادن کله اینا و من با دهن باز فقط مونده بودم اینا چیکار میکنن . خونه روبروییشون یارو گاز پیک نیکی رو بلند کرد و عربده کشید : یا ابوالفضل و ول داد پایین و چنان صدایی داد که کم مونده بود سکته کنم . فکر کنم نصف شیشه های محل هم پشت سر انفجارش شکست و ریخت پایین . به دنبالش مردم شروع کردن عربده کشیدن و مرگ بر دیکتاتور و الله و اکبر و یا حسین میر حسین سر دادن . کمی جرات کردم رفتم لب پشت بوم و پایین رو نگاه کردم و دیدم تمام موتور سوارا آش و لاش شدن و کنار دیوارها سنگر گرفتن تا چیزی تو سرشون نخوره و چند تایی هم رو زمین افتادن و خون مالی . یکی دو تا از موتور هاشون هم داشت میسوخت . تو همین فکرا بودم که یهو دو تا وانت نیسان اومد توی کوچه و از پشتش یه لشکر آدم ریخت پایین و دست هر کدوم چماق و قمه و زنجیر . آقا چنان این بسیجی ها رو زدن و تیکه پارشون کردن که کم مونده بود بالا بیارم . بعد هم لش همشونو انداختن پشت وانت و رفتن ... تا رفتن مردم نعره کشیدن الله اکبر ... خلاصه تا ساعت یازده شب نعره کشیدن ادامه داشت و بعد کم کم رفتن خونه هاشون .. تا دیروز فکر میکردم مبارزه یعنی طرف های ما . حالا تازه دارم میفهمم چرا شاهنشاه تو میدون ژاله و محلات جنوب شهر مردم رو به رگبار بست و نگو میدونست اینا چه جانورهایی هستن !!!!! فکر میکنم تقاص تمام جوون هایی که پریروز کتک خوردن و کشته شدن رو اینا گرفتن . تازه این یه محل فسقلی بود و فکرشو بکنین اخبار میگفت نازی آباد و شوش و مولوی و هاشمی و جیحون و ... هم مردم شلوغ کرده بودن و درگیری شدید بوده . این جنوب شهری ها تا جایی که من میدونم از کسی دلخور بشن , کتک کاری نمیکنن یهو چاقو رو میکنن تو شکم یارو و فاتحه ش رو میخونن . حالا وقتی کار به این درگیری ها برسه , اون گاز پیکنیکی ول دادن پایین یه نمونه ش بود .. خدا میدونه چه کارهایی که نکردن . دیروز روزنامه جوان به نقل از تابناک نوشته بود http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=52709 که این روزنامه آموزش ساخت بمب رو به مردم آموزش داده و پیروش نوشته بود توپ پینگ پنگ و ... تو بازار تهران نیست شده که این مواد برای ساخت این بمب ها بکار میره . خدا میدونه با اینها میخوان چیکار کنن . یه ضرب المثلی هست که میگه فنر رو هر چقدر بیشتر فشار بدی , بیشتر قدرت پیدا میکنه !!!!!!! بازم مثل همیشه امیدوارم همه چی با صلح و صفا و بدور از خشونت و درگیری تموم بشه . با کشتن و خونریزی سنگ روی سنگ قرار نمیگیره ... نوشته شده در ساعت 1:39 AM توسط shiva
........................................................................................
● روزمرگی های انقلابی :
عجب اوضاع خر تو خری شده . بوی انقلاب رو میشه قشنگ حس کرد . انگار 30 سال قبل دوباره داره تکرار میشه . فریاد های کر کننده الله اکبر مردم که شب ها بصورت خودجوش سر میدن و تظاهرات و درگیری های مداوم , همه از وقوع نو پای یک انقلاب حکایت داره . ولی متاسفانه نکته مهمی که چندان بهش توجه نمیشه اینه که این درگیری ها در واقع بین دو جناح داخلی دولت ایران هست و ربطی اصلن به مردم نداره . اصلاح طلب ها و اصول گراها دارن قدرت نمایی میکنن و معلوم هم نیست کی برنده بشه . در واقع این فقط یک جنگ قدرت داخلیه و بس . همین موسوی که اینقدر ملت آب دهنشون براش راه افتاده , یه زمانی میخواست ایرانی ها بفرسته لبنان تا با اسرائیلی ها بجنگن و سیاست های سرکوب بد حجاب ها و .. هم که جای خود ! به همین دلیل هست که من اصلن خودمو قاطی این بازیهای مسخره که بازنده اول و آخرش مردم هستن نمیکنم و گور بابای همشون ! حالا توی این اوضاع خر تو خر خواهر دیوانه منم از انگلیس بلند شده اومده ایران تا انقلاب رو ببینه !!!! هر چی بهش میگم آخه تو چه موجودی هستی که توی این شلوغی ها اومدی ایران ؟ میگه من که زمان انقلاب نبودم , حالا میخوام بیام دیدن . از یه طرف کار من شده یا جلوی این دیوانه رو بگیرم نره خیابون قاطی مردم یا جلوی اون آرتین مشنگ رو . شکر خدا هر کسی هم گیر من می افته عقل درست و حسابی نداره و یکی از یکی خل و چل تر . روزهای اول آرتین گفت من برم یه سر به دوستم بزنم و بیام . ما هم فکر کردیم مثل همیشه میره پیش اون دوستای تنه لشش . ساعت شد 10 نیومد شد 12 نیومد . ساعت 3 صب بود که دوستاش آش و لاش آوردنش خونه و تمام دست و کون و پاها و کمرش کبود بود و حسابی کتک خورده بود . ما هم تا صبح هی در کون آقا و کبودی های تنش گوشت و کمپرس میذاشتیم تا این ورم و کبودی هاش بخوابه و تا صبح خواب بی خواب . هی این ناله میکرد و منم هی فحشش میدادم و نفرینش میکردم . فرداش هم که خواهرم سرمون خراب شد و شد قوز بالا قوز ! کافیه یه صدا بیاد و جفتشون میپرن بیرون که انقلاب شد و بریم و منم میپرم جلوی در و میگم پاتونو بذارین بیرون قلم پاتونو میشکونم . شب ها که مردم الله اکبر میگن این دو تا هم میرن بیرون و شروع میکنن الله اکبر گفتن و منم فقط از پشت پنجره این دوتا رو نگاه میکنم حرص میخورم . فیدل هم با صدای مردم شروع میکنه زوزه کشیدن و خلاصه چنان سنفونی ای براه می افته که جاتون خالیه بیایین ببینین . رایان هم که تفنگ اسباب بازیش رو دست میگیره و به خیال خودش داره دشمن رو میکشه و هی میدوئه و تیر اندازی میکنه و اعصاب منو خط خطی . من موندم با یک جماعت روان پریش متوهم !!!!! از این الله اکبر گفتن چیزهای جالبی رو براتون بگم یه کم بخندین . آقا روزهای اول تو محل ما کسی صداش در نمی اومد و از دور بعضی ها الله و اکبر میگفتن . راستش تو محل ما از زمان شاه تا الان فقط یکی دو تا خانواده عوض شدن و حزب الهی اومدن جاشون از جنوب شهر و باقی همون افراد سابق و شاه پرست های قدیمی و پیر پاتال هستن که محض نمونه میدونم یک کدومشون هم اهل نماز و این صحبت ها نیست . اون آقایی که اسمشو گذاشته بودم آقای عربده و قبلن ازش نوشته بودم که یادتون هست ؟ یکشنبه آقا زنگ زد و گفت : خواهر نمیخوای بیام برات الله و اکبر بگم ؟ این شیطنت ما هم گل کرد و گفتیم یه کم بخندیم و گفتم بیا . چشمتون روز بد نبینه . دو ساعت بعد دیدم با یه بلندگوی دستی پیداش شد . بهش میگم تو صدات آمپلی فایر رو قورت میده بلندگو چیه آوردی ؟ میگفت میخوام تهران رو بترکونم . ساعت 9 که شد این شروع کرد الله و اکبر گفتن و دیگه من دو تا دستام رو گوشم بود و موجش موهامو میبرد . اولش همه محل ساکت بودن و مشخص بود همه توی بهت فرو رفتن که این صدای نکره از کجا میاد . بعد اقا شروع کرد جو سازی و گفت نامرداشن نیان الله و اکبر بگن . دو دقیقه نشد محل به لرزه در اومد و این عربده میکشید پشت سرش مردم تکرار میکردن . خلاصه اینقدر عربده کشید تا صداش به خش خش افتاد و 2 تا لیوان آب جوش و عسل بهش دادم و پولشم گرفت و رفت . تازه میخواست برای فردا شبم بیاد که گفتم قربونت .. همین یه شب بس بود . هم خندیدیم هم محل رو ریختیم به هم و اختشاش درست کردیم :)) ولی باور کنین درست از فردای اون روز شب که میشه مردم چنان عربده ای سر میدن و الله و اکبری میگن از ته دل که آدم موهای تنش سیخ میشه ! بعضی ها گروه کر راه انداختن . توی مجتمع مسکونی پشت خونه ما حدود 10 – 20 تا زن و دختر میرن بالای پشت بوم و یه مرد با صدای نکره ش عربده میزنه الله و اکبر و بعد اون زن ها و دخترها تو جوابش میگن الله و اکبر . بعد از 5 دقیقه شعار میدن بر ضد احمدی نژآد و بعد دوباره الله و اکبر . من فقط دلمو گرفتم به این کمدی الهی میخندم .. واقعن ببینین مردم رو به کجا رسوندن که با اینکه اعتقادات مذهبی ندارن ولی برای اینکه حرصشون رو خالی کنن , به کلمات مذهبی رو آوردن . حالا هر چی بیشتر میگذره این شعارها رنگ و بوی دیگه ای میگیره . امشب نشسته بودیم و سر ساعت ده شروع شد کمدی الهی . اولش الله و اکبر بود و بعد تبدیل شد به شعار و بعد یهو دیدم واویلا مردم دارن فحش خوار مادر میدن ! رایان رو گرفته بودم وسط پاهام و دستهامو گذاشته بودم روی گوشهاش و اعصابم خرد شده بود ! من نمیدونم آخه یعنی چی این کارها ؟ شعار میدین بدین دیگه اینکه نیگین ک .. تو دهن احمدی نژآد و مادر ... فلان و .. یعنی چی ؟؟؟؟ نمیدونم این احمدی نژآد چیکار با این مردم کرده که اینقدر از دستش شاکی هستن ... اما بذارین براتون از بدبختی دیگه ای هم که این روزها گریبان ما رو گرفته بگم ! آقا جرات داری یه لباس و یا چیز سبز دستت بگیری مگه ؟ روسری سبز میذارم سرم میرم بیرون , هر کی منو میبینه لبخند میزنه و تشویق میکنه و فکر میکنه طرفدار میر حسین موسوی هستم ! اون روز با رایان رفته بودیم میدون تجریش که این تظاهر کننده ها هم خراب شدن سرمون و بعد پلیس ضد شورش ریخت و بسیجی ها هم ریختن و بزن بزن شد . منم بچه رو بغل کرده بودم و یه گوشه ایستاده بودم تا درگیری تموم بشه و زود بریم خونه که یهو 3 تا بسیجی دوره م کرده که خجالت نمیکشی با بچه میای تظاهرات ؟ میگم تظاهرات چیه اومدم خرید کنم شماها ریختین . میگه پس این بادکنک سبز چیه دست بچه ؟ میگم به من چه یکی از همین جوون ها داد دست بچه !!!!! سر همین هم یه خانمی پاش شسکته بود و گچ پاش رنگش سبز بوده و گرفتن با باتوم کوبیدن تو گچ پاش که تو هم طرفدار موسوی هستی . هم خنده م گرفته بود و هم دلم برای بیچاره میسوخت و نشسته بود رو زمین و از درد گریه میکرد بیچاره ... خلاصه ما موندیم با این جماعت دیوانه ها چیکار کنیم . نمیدونم به چه زبونی بگم بابا من نه طرف موسوی هستم نه کروبی نه احمدی نژاد و نه رضایی ! حالا از اون بدتر . خواهرم چمدونش رو باز کرده بود و داشت لباس هاش رو میچید که دیدم واویلا , نصف بیشتر لباسهاش همه سبز هستن ! همه رو جمع کردم و چپوندم تو کمد و درشو قفل کردم و گفتم پول میدم میری لباس بخری و رنگ سبز بپوشی آتیشت میزنم ! شب هم که میشه خواب نداریم . از ساعت 11-12 این بسیجی ها میریزن با موتور توی کوچه ها و عربده کشی و نفس کش طلبی . دیشب خواب بودیم و یهو صدای شکستن شیشه و عربده و داد و بیدار بلند شد . رفتم پای آیفون و دیدم چند تا بسیجی با باتوم ایستادن و عربده میکشن جرات دارین بیایین بیرون و یه سری هم حرف های رکیک ... پسرهای جوون هم اینقدر سنگ پرت کردن طرفشون که در رفتن . نمیدونم یعنی کسی نیست جلوی اینها رو بگیره ؟ اینها اراذل و اوباشن یا مردم عادی ؟ مدتی هم هست بیرون نمیتونم برم از ترسم . خرید ها رو انداختم صبح و دیگه از عصر به بعد از خونه بیرون نمیریم . موبایل ها هم که وقتی درگیری میشه قطع میشه , اینترنت کند هست و کلن وضعیت ارتباطی خیلی بده . برای آدم هایی که طعم تکنولوژی رو چشیدن اینها فاجعه ست .. تو دنیای امروزی نبود این چیزها خیلی دردناکه .. بدجوری حوصله م سر میره . شهر وضع عادی نداره . مغازه ها از ظهر به بعد بیشترشون میبندن از ترسشون . خیابون ها خلوته . بچه هی غر میزنه منو ببر پارک بازی کنم و میگم خطرناکه و نمیشه و همون یکبار که رفتیم نزدیک بود کتکمون بزنن و چشمم ترسیده . ولی مگه قانع میشه ؟ امیدوارم زودتر این جریانات تموم بشه چون دیگه کم کم دارم دیوانه میشم ........... نوشته شده در ساعت 12:17 PM توسط shiva
........................................................................................
● آرامش قبل از طوفان :
دیشب تا سر صبح فقط صدای شعار دادن و بوق زدن و کاروان و کارناوال های هوادارن احمدی نژاد و موسوی به گوش میرسید و تصور میکردی همه جا یک پارچه قیام شده . لحظه ای نبود که خیابونها خلوت بشه و سکوت شبانه در شب گذشته معنا نداشت . حتا کوچه ما که خیلی خلوت هست و هیچ ماشینی توش تردد نمیکنه هم از این هجوم تبلیغاتی در امان نبود . یک نوع ناآرامی و استرس رو از این حرکات احساس میکردی . منی که متولد دوره انقلاب هستم این شور و هیجانات غیر طبیعی رو خوب میتونستم احساس کنم .. شهر وضعیت طبیعی نداشت !! یا دسته های حامی احمدی نژاد عبور میکردن و شعار میدادن و یا دسته های موسوی . تک و توک هم هواداران کروبی .. تا صبح چندین بار از صدای این کارناوال ها از خواب پریدم و صبح خسته و خوابالو قید خواب رو زدم . وقتی داشتم میرفتم نون بخرم برای صبحانه چشمم افتاد به پراید سفید رنگ شوهر زهرا خانم که توی کوچه جلوی درشون پارک شده بود . این ماشین رو قسطی یک ماهی میشه که خریدن . هنوز چند قدم دورتر نشده بودم که درشون باز شد و جفتشون اومدن بیرون و شروع کردن احوال پرسی . کمی صحبت کردیم و حرف انتخابات شد و گفتن رای میدی ؟ گفتم نه ! شما چی ؟ گفتن ما هر دو به آقای دکتر احمدی نژآد (!) رای میدیم !!!!! یه تف درشت انداختم جلوی پاشون و راهمو کشیدم رفتم . اون از دیشب و اینم از امروز ... وقتی برمیگشتم یهو یه فکری به ذهنم رسید و رفتم تو و نون رو تکه کردم و گذاشتم توی جانونی و بعد رفتم پای کامپیوتر و از توی گوگل چند تا عکس احمدی نژاد رو پیدا کردم و پرینت گرفتم و با نوار چسب رفتم دم در . نگاهی اینطرف و اونطرف انداختم و دیدم کسی نیست و فوری عکس های احمدی نژاد رو چسبوندم به ماشینشون و پریدم تو خونه و درو بستم ! ظهر آریتن و رایان از پارک برگشتن خونه و دیدم دست رایان یه بادکنک سبز هست و دور پیشونیش هم یه روبان سبز بستن و دست آرتین هم چند تا پوستر میر حسین موسوی ! هوار کشیدم سر آرتین که اینا چیه ؟؟؟؟؟ - باز چرا قاطی کردی ؟ بابا عکس موسویه دیگه میخوام برم فردا بهش رای بدم ! اینا چیه به بچه آویزون کردی ؟؟؟؟ - هیچی بابا چند تا پسر جوون ایستاده بودن کنار خیابون و اینا رو به ما دادن ! تو هم ماست دیگه ؟ من چشم دیدن هیچ کدوم اینا رو ندارم اونوقت تو بچه منو کردی تابلوی تبلیغاتی ؟؟؟؟ روبان رو با قیچی بریدم و پرت کردم تو سطل و بادکنک رو هم ترکوندم و پوسترها رو هم از دست آرتین گرفتم و پاره کردم ریختم دور و جفتشونو از آشپزخونه انداحتم بیرون ! همینمون مونده بود ما بشیم ملیجک اینا ... عصر بود و با آرتین نشسته بودیم روی تاب و هندونه میخوردیم و صحبت میکردیم که زنگ زدن . آرتین رفت دم در و چند دقیقه بعد با جواد آقا, شوهر زهرا خانم , پیداش شد . قیافه مادر مرده ها رو پیدا کرده بود . نشست و هر چی گفتیم یه قاچ هندونه بخور گفت نه . بعد تعریف میکرد که یکی عکس اخمدی نژاد رو چسبونده به شیشه ماشینشون و مردم هم با سنگ کوبیدن تو شیشه عقب و جلو و چراغ و آینه های ماشین و خرد و داغون کردن ماشینشونو !!!!!! غش کردم از خنده . آرتین و جواد آقا زل زدن بهم و منم زود خودمو جمع و جور کردم و یکمی دلداریش دادم و رفتم تو خونه و باقی خنده هامو کردم . مرتیکه پوفیوز جاکش اماله . حالا رای میدی بده و بخوره تو سرت , دیگه رای دادنت به این بقول کروبی , ملعون , چه صیغه ای هست ؟ وقتی رفت اومدم بیرون و جریانش رو برای آرتین تعریف کردم و دو تایی ترکیدیم از خنده . هوا که تاریک شد به پیشنهاد آرتین رفتیم با یه برنامه خاص که مخصوص چاپ پوستر هست و عکس اندازه پوستر رو به صورت پیکسل های A4 چاپ میکنه و کنار هم که بذاریشون میشه یه پوستر , یه عکس یک متر در دو متر احمدی نژآد رو پرینت گرفتیم و با چسب همه قطعه ها رو به هم دیگه چسبوندیم و بردیم زدیم روی درشون . تا یکی دو ساعت پیش هر چند دقیقه صدای دامب و دومب سنگ و آجر که میخورد تو درشون به گوش میرسید ... اما این آخر ماجرا نبود ! همین نیم ساعت پیش بابا زنگ زد و هنوز احوال پرسی نکرده گفت : - فردا میری به موسوی رای میدی ! بله ؟؟؟؟؟؟؟؟ - همین که گفتم . من و مادرت هم داریم میریم لس آنجلس رای بدیم به موسوی ! بابا جان , شما مطمئنی حالتون خوبه ؟ شما شاه دوست , سلطنت طلب ... چی شد یهو موسوی و حکومت اسلامی و اینا ؟؟؟؟ - هنوزم میگم جاوید شاه ! ولی باید پوزه این مردک پوفیوز احمدی نژاد رو به خاک بمالیم . به خواهرات هم زنگ زدم و همه میرن رای میدن . وای به حالت بفهمم رای ندادی ! بعد هم خیلی شیک گوشی رو قطع کرد .. آرتین گفت پس تو هم با من میای رای بدی ؟ گفتم آره . دو تا شصت باد کرده یکیش حواله تو یکیش حواله احمدی نژآد ! به همین حیال باش . خلاصه که بد دوره زمونه ای شده . نمیدونم چی شده فردا زمین و زمان میخواد به موسوی رای بده . واقعن این احمدی نژاد چه خوار مادری از مردم در آورده که اینقدر مردم تشنه به خونش شدن که حتا سلطنت طلب ها هم از لجش میخوان برن رای بدن .. بعید نمیدونم حتا فرح پهلوی و رضا پهلوی هم برن به موسوی رای بدن ... والا !!!!!!! نوشته شده در ساعت 11:29 AM توسط shiva
........................................................................................
● موج سبز امید :
راهپیمایی مردم و جوون ها در خیابون پهلوی رو نمیدونم دیدین یا نه ولی واقعن یکی از باشکوه ترین و جذاب ترین و شادترین و بدون کنتاکت ترین تظاهراتی بود که در طول تاریخ ایران زمین برپا شده بود . درسته من طرفدار هیچ کدوم از نامزدهای ریاست جمهوری نیستم ولی همراه با بقیه مردم و بدون جانبداری از هر گونه رنگی , در این راهپیمایی خودجوش و کاملن مردمی شرکت کردم که نظاره گر این اتفاق زیبای تاریخی باشم !! خیابان پهلوی از میدان تجریش تا میدان راه آهن کشیده شده و بزرگترین و طولانی ترین خیابان خاورمیانه ست که مملو از جمعیت مردم و هوادارن سبز پوش بود . هر کسی که شرکت کرده بود مهم نبود که حتمن پلاکارد یا پرچم سبز به دست بگیره . بعضی ها حتا با یک نی بستنی سبز رنگ , یک تکه پارچه یا روبان سبز , یه تکه کاغذ سبز یک نوشیدنی سبز , یک لیوان سبز یک بادکنک سبز , حتا گچ پای شکسته سبز رنگ , شال و روسری سبز و مانتوی سبز و اتومبیل سبز رنگ شرکت داشتن تا تو دهنی جانانه ای به رئیس جمهوری بزنن که 4 سال تمام خون 70 میلیون ایرانی رو توی شیشه کرد و بعد هم با وقاحت تمام در برابر چشم میلیونها انسان دهان به دروغ باز کرد و آمارهای کذب و گزارشاتی سراسر دروغ گفت و مردم رو هالو فرض کرد ! این نمایش اعتراضی آروم رو که من اسمش رو یک اعتراض بی صدا میذارم , حاوی مطالب بینهایت جالبی بود که باید حتمن در تاریخ کشور ایران برای ابد ثبت بشه : - حضور نیروی انتظامی و پلیس وجود نداشت . به عبارتی بر خلاف همیشه که در همه همایش ها و تظاهرات پلیس حضوری پر رنگ داره و نیروهای ضد شورش حضور دارن , هیچ نیروی پلیسی نبود و باور کنین چنان آرامشی بر جمعیت حکم فرما بود که سابقه نداشت . این رو باید اینطور تعبیر کرد که سران کشور ایران بدونن مردم ما مردمی ضد خشونت هستن و در واقع گروههایی اقلیت هستن که با حضورشون باعث آشوب میشن وگرنه با حضور این همه آدم در این مسیر طولانی حتا یک مورد اختشاش و مزاحمت بوجود نیومد در مدت 3 ساعت راهپیمایی . - طرفداران اندک احمدی نژاد با دادن الفاظ رکیک به طرفداران موسوی سعی داشتن اختشاش به پا کنن که با بی محلی معنی دار تمام مردم روبرو میشدن و حیلی ها حتا ازشون عکس ها احمدی نژاد رو هم نمیگرفتن و یا وقتی روی برف پاک کن میزدن , اون بر مداشتن و با خشم مچاله کرده و به دور می انداختن . - نکته بسیار جالبی که دیدم این بود که در سراسر این خیابون طولانی ترافیک قفل شده بود و ماشین ها 3 ساعت تمام نمیتونستن یک سانت حرکت کنن ولی باور کنین یک نفر از راننده ها و مردم نه اعتراض میکرد و نه دشنام میداد و نه اخم کرده بود . در صورتیکه همین راننده ها برای یک چراغ قرمز 90 ثانیه ای فحش خوار مادر به راهنمایی و رانندگی میدن . همه با هم یکدل و همراه بودن و شاد ... اینقدر این شادی مردم معنا دار بود که باید بودین و میدیدین . راننده های اتوبوس هم همپای مردم بوق میزدن و چراغ هاشون رو روشن کرده بودن . - جوون ها در دو طرف خیابان صفی تشکیل داده بودن و در دو طرف پیاده رو ها مردم عادی همراهیشون میکردن پیرمردها و پیرزن ها و کودکان همه لبخند میزدن و گاهی زیر لب فحشی نثار احمدی نژاد میشد ! پیاده روهای خیابون پهلوی که در روزهای عادی خلوت هست , پر از مردم بود . همه اومده بودن و همه حضور داشتن و همین باعث شده بود جمعیت حاضر چندین برابر جمعیت سبزها باشه . - طرفداران احمدی نژاد تمامن چهره و ظاهرشون متفاوت بود . همگی مشخص بود از جنوبی ترین و فقیر ترین نقاط شهر اومدن با سرهای تراشیده و لباسهایی ژنده و حرکاتی چندش آور لات گونه . الفاظ رکیکی میدادن و سعی در تحریک مردم داشتن . یه دسته 4 نفری اونها وقتی به من رسیدن متوقفشون کردم و بهشون گفتم شما چقدر پول گرفتین تبلیغ احمدی نژآد رو بکنین ؟ اومد فحش بده که گفتم من دو برابرش رو میدم تبلیغ موسوی رو بکنی . باورتون نمیشه , جلوی چشم همه ما عکس های احمدی نژآد که دستشون بود جر واجر کردن و ریختن زمین و عکس و پوسترهای موسوی رو از اطرافیان گرفتن و پول رو هم گرفتن و همراه سبز ها شدن !!!!!! - کمی جلوتر یک ستاد سیار تبلیغ احمدی نژآد بود و صدای فریاد و هوار کشیدن مردی به گوش میرسید و خیلی ها دورش جمع شده بودن . رفتیم نزدیک . طرف که مشخص بود یکی از لات های جنوب شهر هست داشت عربده میکشید و میگفت یا پول منو بدین یا همه اینجا رو داغون میکنم . معلوم شد که بهش وعده داده بودن که بیاد شعار بده بهش پول میدن و خبری از پول نشده بود . طرف هم خیلی شیک 3 تا جوون حزب الهی طرفدار احمدی نژآد رو گرفت چنان کتکی زد و بعد هم پرچم سبز موسوی رو گرفت و راه افتاد دنبال بقیه ! خلاصه اوضاع خیلی جالب شده و هیجان انگیز . باید منتظر موند و دید اوضاع چطور میشه . چیزی که مشخصه , همه مردم یک صدا خواستار تغییر هستن . منطقه دچار تغییرات عظیمی شده و ایران هم باید و حتمن باید تغییر کنه . نتیجه انتخابات لبنان با شکست فجیع حزب الله همراه بود , عراق آروم شده و اوباما قرآن خون شده و طرفدار مسلمون ها و ضد اسرائیلی ها و نمایندگان ایران در جشن تشکیل کشور آمریکا شرکت میکنن و دعوت شدن و .. همه اینها نوید تغییرات بزرگ و عظیمی رو میده که در سطح کلان در جهان باید پیاده و اجرا بشه و ایران هم جدا از این قضیه نیست . امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و اوضاع رو به بهبود بره . نوشته شده در ساعت 11:26 AM توسط shiva
........................................................................................
● مناظره حساب شده !
دیشب از طریق اینترنت موفق شدم مناظره کروبی و احمدی نژاد رو ببینم . مناظره خیلی جالبی بود و بر خلاف اونکه خیلی ها ادعا میکنن در این مناظره کروبی باخته , به نظر من این یک مناظره حساب شده بود که باعث ریزش آرای بیشتر احمدی نژاد میشه . اول از همه باید این نکته رو بدونیم که هنوز آدمیزادی روی دست آخوند جماعت بلند نشده که بتونه از پس زبون و استدلال ها یا بهتر بگم سفسطه آخوند بر بیاد و همیشه گفتم باید از مکر آخوند جماعت ترسید ! و اگر میبینیم کروبی چنین ساده لوحانه با احمدی نژآد برخورد میکنه و فقط به نکات سطحی بسنده کرد , باید ابعاد کلان قضیه رو نگاه کنیم : - کروبی دقیقن میدونه و مشاورانش و رقیبانش هم میدونستن که رای نمیاره در نتیجه بعنوان سلاحی بر ضد احمدی نژآد میشد ازش بهترین استفاده رو کرد . در واقع احمدی نژاد در مناظره دیشب چاهی که برای خودش با موسوی کنده بود رو عمیق تر کرد و رو دست جالبی خورد . کروبی در ابتدای مناظره نظر افراد عامی جامعه که هوادار مذهبی احمدی نژاد هستن رو به خرافاتی جلب کرد که احمدی نژآد ادعا میکرد . در واقع هاله های نور و اسرائیل و امام زمان و ... مسائلی از این دست تیرخلاصی به احمدی نژاد بود که اون عده از طرفداران خشک مذهبش رو آگاه کنه که این آدم چه استفاده ابزاری ای از امام زمان و مذهب داره میکنه و همین پاسخ ندادن به این سوال یک ضربه به آرای مذهبیون احمدی نژاد وارد آورد . - نکته دوم رویه متفاوت احمدی نژاد بود که هم یک عقب نشینی در تهمت زدن به سران رژیم بود و هم ارائه آمارهای کذب و دروغین که هر دو مورد باعث ریزش بیش از پیش آرای احمدی نژآد خواهد شد . عقب نشینی احمدی نژاد از ادامه تهمت زدن ها , اون بخشی از حامیانش رو که منتظر بودن تا ببینن احمدی نژآد اینبار چه کسانی رو رسوا میکنه , نا امید کرد و ارائه آمارهای کذب و غلط که مثل روز برای تمام مردم ایران روشن بودن که سر و ته همه اونها مسخره و دروغین هستن با توجه به وضع موجود جامعه , باعث ترغیب و تشویق اون دسته از افراد مرددی شد که نمیخواستن رای بدن و یا انتخابی بین موسوی و احمدی نژآد داشتن و با شنیدن این آمارهای دروغین به سمت موسوی روی میارن . در واقع با شناخت روانشناسانه از این امر میشه اینطور نتیجه گرفت که هر حرکت خلاف صداقتی نتیجه معکوس به بار میاره و اگر شما در موضوعی مواجه با دروغ بشین , حتا اگر عکس العملی که انجام میدین به ضرر منافع شما باشه , برای رو کم کنی ادعای دروغ حاضرین ریسک بکنین ! - کروبی در این مناظره به عمد پاسخ هیچ یک از آمارهای کذب احمدی نژاد رو نداد و حتا اشاره ای هم به درآمد نفتی کلان این دولت نکرد که چطور با این درآمد کلان این عملکرد رو داشته و شاهکار نکرده که چنین کارهایی رو کرده و یا حتا اشاره ای به این نکرد که در دولت های گذشته هم تحریم ها بودن و از همه بدتر جنگ هم در جریان بود . در صورتیکه میدیدیم در سخنرانی هاش مرتب این نکات رو بیان میکرد ولی در این مناظره حرفی به میون نیاورد و تاکیدش فقط در تخریب وجهه احمدی نژاد بود و اینکه به عمد اونو طوری نشون بده که مردم ازش نفرت دارن . با همون اداهای حق به جانب نفرت انگیز و تهوع آوری که در این 4 سال در پشت تریبون های مختلف از عملکردهای خودش بیان میکنه و به نمایش میذاره . - سیاست کروبی تونست علما و روحانیون و مذهبیون افراطی و مردم طبقه متوسط و بخشی از مردم خرافه گرای جامعه رو بطور کامل مقابل احمدی نژآد قرار بده و باعث ریزش بیش از پیش آراش بشه . براه افتادن کارناوال های تیم احمدی نژاد در واقع نشانه ای از همین عدم موفقیت و ریزش شدید آرا هست وگرنه دلیلی برای این همه های و هوی و قیل و قال و رجز خوانی نبود و نیست . کسی که میدونه پیروز میدان هست و اطمینان داره , رجز نمیخونه ! .. .. نتیجه ای که میشه از مناظره دیشب گرفت و پیش بینی ای هم کرد اینه که در واقع شاید ظاهر امر نشون بده احمدی نژاد برنده میدان دیشب بوده ولی حقیقت اینه که احمدی نژاد بازنده اصلی بود . به این دلیل که کروبی دقیقن میدونست و همه هم میدونستن که شانسی برای رای آوردن نداره و تنها میشد ازش استفاده ابزاری برای ضربه زدن به احمدی نژاد کرد که به بهترین شکل و با زیرکی تمام این مهم انجام شد . خود کروبی میدونست رای بیار نیست و نتیجه آمارها هم این رو نشون میدادن و اقلن میتونست بعنوانی یک کمک برای موسوی عمل کنه . چه , امشب هم با یک سناریوی کامل با موسوی میتونه موسوی رو بیش از پیش برای مردم عزیز کنه و طرفداران بیشتری رو برای موسوی جمع کنه و خودش هم در نهایت کنار میره ... تیر خلاص این دوئل رو هم محسن رضایی به احمدی نژاد در آخرین مناظره خواهد زد و با توانایی های بالقوه ای که ناشی از بودنش در سپاه و اطلاعات بوده و طبق گفته خودش احمدی نژاد نیروی دست ششم رضایی به شمار میرفته (!) احمدی نژاد هیچ شانسی برای پیروزی بر رضایی در مناظره نداره و اگر هم محکومش کنه , میتونه رای سپاه رو از دست بده . در واقع پله پله در این مناظره ها احمدی نژاد ماهیت خودش رو بیشتر از قبل نمایان و آرای خودش رو از دست میده و این سناریویی هست که براش طرح شده . رضایی , کسی که هم به زیر و بم نظام و هم سپاه و هم اطلاعات و هم اقتصاد و هم سیاست جاری آشنایی کاملی داره و سالهاست در پشت پرده جای گرفته و پایه گذار سپاه و اطلاعات بوده و حالا از چلغوزی مثل احمدی نژاد رو دست بخوره ؟!!! بعبارتی مناظره با محسن رضایی میتونه مهمترین و جذاب ترین مناظره باشه که نتیجه اون تعیین کننده خواهد بود . همونطور که دیدیم مناظره به ظاهر پیروزمندانه با موسوی نتیجه عکس داد و باعث ریزش شدید آرای احمدی نژآد شد . و اما احتمال دیگه هم که میشه داد این هست که تمام اینها سناریویی باشه برای جذب بیش از پیش مردم به انتخابات که در نهایت یا احمدی نژاد و یا موسوی برنده میدان بشن و یا معجزه ای رخ بده مثل 4 سال پیش و محسن رضایی نفر اول بشه !!!! در صورت انتخاب مجدد احمدی نژآد احتمال درگیری های داخلی و حتا کشیدنش به میز محاکمه هم وجود داره و بسیاری حوادث دیگه که همه در حد احتمال هستن ... در کل جامعه نیاز به تغییر داره و باید مهره عوض بشه وگرنه شرایط به شکلی خاص رقم میخورن که خوشایند هیچ کس نیست !!! روزهای آینده آبستن حوادثی کم نظیر در تاریخ معاصر ایران خواهد بود و فراموش نشدنی . آش چنان شور شده که به سختی میشه طعم اونو تشخیص داد و فقط باید به انتظار نشست ... نوشته شده در ساعت 12:53 AM توسط shiva
........................................................................................
● انقلاب سبز :
در دنیا انقلابات زیادی اتفاق افتاده که با رنگ های مختلف ماهیت اونها رو نشون دادن . انقلاب بدون خونریزی شاه یا انقلاب سفید , انقلابات سرخ که در اون خونریزی و کشتار حرف اول رو میزد , انقلاب نارنجی و .. حالا هم که انقلاب سبز در ایران ! این روزها که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیکتر میشیم , رفته رفته شور و حال جامعه رو میشه حس کرد . خبری دیگه از اون سردی و بی تفاوتی ای که قبل از انتخابات بود و باعث نگرانی خیلی ها (!) شده بود نیست . شور عجیبی مخصوصن در بین جوون ها به راه افتاده و داره خاطره خروش جوانان رو در زمان انتخاب سید خندان یا خاتمی رو تداعی میکنه . بیشتر هم به این دلیل هست که هر چه زمان به پیش میره مردم وحشتشون بیشتر از این میشه که مبادا احمدی نژاد دوباره به قدرت برسه . کسانیکه تا دیروز حتا حاظر به شرکت در انتخابات نبودن , امروز دچار تردید شدن که آیا درسته که رای ندن ؟ و بهتر نیست به موسوی رای بدن ؟ و این همون چیزی هست که مورد نیاز بود ... البته ایجاد چنین شوری در جامعه دلزده و نا امید ایران به این سادگی ها هم امکان نداشت . حضور چهار کاندیدا که یکی از اونها نقش کاتالیزور و انرژی بخش در انتخابات رو داره بازی میکنه یعنی احمدی نژاد , باعث نشاط انتخاباتی عجیبی در جامعه شده . نشاطی که در حال فراز هست و با توجه به تجربه ای که در این سالها داشتیم میتونه به یک سکون و ناامیدی شدید در آینده منجر بشه ! چه , در دوران خاتمی دیدیم که اون شور عجیب جوانان و مردم ایران که فکر میکردن تمام نیازها و خواسته هاشون در پس انتخاب خاتمی باشه , بعد از روی کار آمدن خاتمی و موانع و اتفاقات عجیب و غریبی که سابقه نداشت و اتفاق افتاد و عدم تحرک خاتمی و بر ملا شدن دروغهاش , چطور این نشاط به یک یاس سیاه بدل شد و باعث نفرت مردم از خاتمی شد ! نفرتی که تنها با روی کار اومدن احمدی نژاد دوباره به امید و علاقه بدل شد . هر چند من آشنایی چندانی به روال سیاسی ایران و مخصوصن سیاست ندارم ولی بعضی سخنان رو میشه از لابلای دست اندرکاران سیاست ایران استخراج کرد که جای تفکر عمیق دارن . در این روزها خاتمی در تذکری جدی به موسوی گفته که در صورت انتخاب شدن به ریاست جمهوری باید تلاش کنه تا جلوی فعالیت جریانات موازی رو بگیره . جریاناتی که اختیار دارن ولی مسئولیت ندارن و با وجود اونها ریاست جمهوری موسوی هم مثل خاتمی با چالش عمیقی روبرو خواهد شد ! حال این جریانات موازی یا بهتر بگیم نیروهای پشت پرده و مخفی ای که میدونیم در پس پرده وجود دارن و دارای اختیارات و قدرت و نفوذ فراوانی هم هستن , چه کسانی هستن که باعث میشن هیچ دولتی در ایران نتونه کار مثبتی در راستای خواسته های ملت ایران انجام بده , چه کسانی هستن رو نمیدونم ولی تا وقتی این گروه ها وجود دارن امید به تغییر در ایران توهم و خیالی بیش نمیتونه باشه . از طرفی خوبه کاندیداها رو هم مورد بررسی قرار بدیم و ببینیم کاندیداهای مطرح ما آیا واقعن میتونن باعث تغییرات جدی در جامعه ایران بشن ؟ - نفر اول احمدی نژاد با منفرویت فزاینده هست , اسمش رو میذاریم کاتالیزور . هیچ تغییری در برنامه هاش نداره و دنباله روی همون سیاستی هست که در 4 سال گذشته در پیش گرفته و حتا غلیظ تر . این فرد باعث میشه نشاط انتخاباتی در جامعه شکل بگیره و موتور انتخابات با قدرت هر چه تمامتر به حرکت در بیاد و هم حضور پر شور مردم رو باعث بشه و هم مشروعیت و بیعت دوباره ای با نظام اسلامی ایران یکبار دیگه شکل بگیره ! - نفر شماره دو موسوی هست که بعد از 20 سال به یکباره به گفته خودش احساس مسئولیت کرده و دلش برای مردم ایران سوخته و پا به عرصه سیاسی ایران گذاشته ! این فرد با وحود محبوبیت بسیاری پیدا کرده و با سابقه سیاهی که در دوران نخست وزیریش در مبارزه با بی حجابی و انقلاب فرهنگی و بسیاری اعمال ننگین اون دوران داشت , به علت وجود اهریمنی بنام احمدی نژاد محبوب خاص و عام شده , اما در عمل هیچ برنامه مهم و اساسی و حرفی برای گفتن نداره و به تنها مسائلی که بسنده میکنه یک سری محدودیت هایی هست که از جانب احمدی نژاد وضع شده و این فرد تنها در شعارهاش اعلام میکنه این موانع رو میخواد برطرف کنه و شاهکار هم کرده !!!! اقتصادی رو که احمدی نژاد ویران کرد , بیکاری ای که احمدی نژاد گسترش داد , تولیدات کشور رو که به ورشکستگی کشوند , دانشجویانی رو که ستاره دار کرد , گشت های ارشادی که برپا کرد , آقای موسوی تصمیم دارن فقط این موانع رو برطرف کنن و در واقع وضع جامعه رو فقط برگردونن به زمانی که دولت خاتمی تحویل احمدی نژآد شد ! و اگر هم فردا حرف و حدیثی زده بشه , ایشون میتونن بگن که من به تمام وعده های خودم عمل کردم و مثل احمدی نژآد ادعای لوله کشی نفت به سفره های مردم رو نکردم که مثل خر تو گل هم مونده باشم و درست هم میگه و ایشون هیچ وعده اساسی ای در سخنانشون نمیدن و ندادن . ولی بجز اینها چه تغییراتی در برنامه موسوی وجود داره ؟ هیچ ! - نفر سوم آخوند کروبی , با برنامه هایی جالب در پیش مردم قرار گرفته . استفاده از حربه زنان , برنامه هایی که همگی ما میدونیم با وجود رهبری هرگز کسی در ایران قادر به انجام اونها نیست ! برنامه های کروبی عبور از خطوط قرمز نظام هست که هیچ یک در اختیار ریاست جمهوری نیست و با توجه به اینکه کروبی حتا از حمایت گروههای اوباش و فشار طرفدار احمدی نژاد هم برخوردار نیست , نمیتونه در عمل موفقیتی داشته باشه و به همین دلیل محبوبیت این شخص چندان در بین مردم مطرح نیست و صد البته عامل آخوند بودن اون در اجتماع آخوند زده ایران هم قوز بالا قوز شده . - نفر چهارم محسن رضایی رو داریم با کمترین محبوبیت اما با برنامه هایی اصولی تر . البته در اینکه یکی از هسته های ایجاد سپاه و اطلاعات بعد از این همه سال آیا همچنان اون قدرت افسانه ای خودش رو داره که بتونه چنین اقداماتی انجام بده رو درش تردید هست چون بقول معروف در نظام ایران دست زیاد شده !!! به جرات میشه گفت برنامه هایی که محسن رضایی اعلام میکنه , از هر 3 کاندیدای دیگه جالب تر , عملی تر و اصولی تر هستن اما !!!!! آیا ایشون قادر به اجرای این وعده ها هستن ؟ آیا میتونن از سد رهبری عبور کنن ؟ آیا فکری برای گروههای فشار کردن ؟ و آیا مردم ایشون رو قبول دارن ؟؟؟ با بررسی این وضعیت و البته فضای سیاسی ایران که همیشه با معجزه همراهه پیش بینی ای نمیشه صورت داد چه محسن رضایی از قعر جدول میتونه یهو به نفر شماره یک برسه و برعکس موسوی از نفر اولی به قعر جدول و حتا کروبی هم با خوردن چند پارچ قهوه و یک هفته نخوابیدن باز هم ممکنه در چشم بر هم زدنی حتا از دور خارج بشه ... این مسائل همگی در مورد اوضاع داخلی ایران صدق میکنن ولی در امور خارجی چطور ؟ همگی میدونیم که تمامی کشورهای جهان باید به یکی از ابرقدرتهای جهان متمایل بود . روسیه , فرانسه , انگلستان , آمریکا و ... کشورهایی هستن که باید همیشه کشورهای ضعیف پیرو اونها باشن یا پنهانی مثل ایران یا اشکارا مثل ببسیاری از کشورها . در واقع سیاست کلان رو اونها تعیین میکنن . حضور احمدی نژاد و موسوی دو خط مجزا برای جامعه جهانی ایجاد میکنه . احمدی نژاد به علت رک و راست بودن و همچنین حماقت در گفتار و عمل , بسیار شفاف عمل میکنه و باعث شده تا به امروز کشورهای منطقه استفاده های بسیار خوبی از سخنان اون ببرن . طوریکه حتا اسرائیلی ها هم از بودن اون نگرانی چندانی ندارن چون هر حرفی که میزنه , به حقیقت نمی پیونده و در ضمن خط مشی نظام رو عریان بیان میکنه و باعث شده اسرائیلی ها حتا بتونن از احماع جامعه جهانی بر ضد نسل کشی و بسیاری موانع دیگه خلاص بشن . ولی با روی کار اومدن سیاست مداران حرفه ای مثل موسوی , جای نگرانی برای کشورهای همسایه وجود داره . سیاست خارجی ایران از حالت شفاف به حالت غیر قابل پیش بینی تبدیل میشه و نیروی تحلیل بسیاری رو میطلبه و از این رو چندان برای این کشورها جالب نیست شخصی روی کار بیاد که مبهم هست و سابقه سیاسیش رو نمیشه پیش بینی کرد ! به همین دلیل هست که خیلی از کشورها با روی کار آمدن موسوی مخالف هستن هر چند به ظاهر ازش حمایت میکنن . همون حمایتی که باعث میشه انگ حمایت استکبار بهش بچسبه و آلت دست بیگانگان قلمدادش کنن !!!! پیش بینی ای هم که میشه کرد با توجه به فضای موجود , تشدید فعالیت های تخریبی و فیزیکی و درگیری کارناوال های انتخاباتی در جامعه ایران هست از سوی طرفداران احمدی نژآد و موسوی . که البته مثل تف سربالا به نفع سایر کاندیداها عمل میکنه و هر چقدر تخریب گری های هواداران احمدی نژاد با خشونت بیشتری عمل کنن , نشاط بیشتری به انتخابات میدن و حضور گسترده تری رو باعث میشن که میتونه حتا موسوی رو یک ضرب برنده میدان بکنه . در واقع بازی به دو صورت شکل گرفته که هم میشه گفت که در این بازی احمدی نژاد آلت دست شده تا با این تخریب ها جای خودش رو به موسوی بده و مردم و جامعه رو هم به خروش بیاره و مشروعیت نظام رو یکبار دیگه ارتقا بده و از طرفی هم میشه تصور کرد که احمدی نژاد در تدارک یک کودتای خزنده در نظام ایران هست . عدم تبعیت از دستورات رهبری و حملات وقیحانه به سران نظام , بازی با دم شیر هست و میتونه اوضاع خطرناکی برای ایران ایجاد کنه . تصور هم نمیشه کرد که تیم احمدی نژاد به این سادگی قدرت رو واگذار کنن . ظاهر طرفداران احمدی نژآد همون کسانی هستن که در جلوی سفارت ها شعار سر میدن و در اختشاشات سیاسی و مذهبی کفن میپوشن و ... ! و در مقابل با عده ای جوان بی تجربه و بیشتر دانشجو روبروی هستیم که در مقابل این تیم بازیگران حرفه ای قرار دارن . هر چه هست امیدوارام انتخابات سالم برگزار بشه و هر کاندیدایی که به قدرت میرسه , بتونه وضع مردم ایران رو روبراه کنه . بیکاری رو ریشه کن کنه , وضعیت اقتصادی کشور و خانواده ها رو سامان ببخشه , آزادی های اجتماعی رو برپا کنه و عزت رو به کشور ایران باز گردونه و یکبار دیگه ایران و ایرانی رو در دنیا سر بلند کنه . این چیزی هست که آرزوی هر ایرانی ای میتونه باشه . من هم مثل خیلی ها دوست دارم به این خواسته ها برسیم چون ایران و مردم ایران رو دوست دارم و آرزو میکنم ای کاش بعد از سی سال بالاخره رنج مردم به پایان برسه ... نوشته شده در ساعت 8:15 AM توسط shiva
........................................................................................
● اندر احوالات انتخابات :
انتخابات امسال آدمو یاد زمان انتخابات سید خندان , خاتمی , می اندازه . یه آدمی که کسی نمیشناختش یهو پیداش شد و یه مشت جوون ساده لوح هم دوره ش کردن و چه شعارها و وعده هایی هم داد و چنان شور و نشاطی به مردم تنقیه کرد که همه گفتن تموم شد ! ایران شد لس آنجلس ! 8 سال بعد قیافه همون جوون ها و مردمی که به سید خندان رای داده بودن دیدنی بود و دل آدم برای این مادر مرده ها کباب میشد ! امسال هم یه موجود دیگه ای به اسم موسوی رو علم کردن و داره همون جریان کم کم شکل میگیره . دیگه در کونمون هم شده رنگ سبز و رنگ سبز میبینیم استفراغمون میگیره ! هر کی طرفدار این مردک هست هر چیز سبزی که دستش اومده به خودش و ماشینش و لباس و دست و در و دیوارش آویزن کرده . مد شده به آنتن رادیوی ماشین ها یه روبان سبز میبندن . دخترها و پسرها به مچ دستشون بند سبز میبندن ! بعضی ها شال سبز گردنشون انداختن . بعضی ها که خیلی پیازداغش رو زیاد کردن , مانتو و روسری و کفش سبز تنشون کردن ! خلاصه هر کی هر چیز سبزی پیدا میکنه به نشونه موسوی پرستی با خودش همراه میکنه ! دیدن تابلوهای تبلیغاتی هم خالی از لطف نیست و با اینکه خیلی از مردم میخوان سر به تن این در و دیوونه ها نباشه ولی ناخودآگاه با این تبلیغات بامزه آدم می ایسته و چند دقیقه ای میخنده ! شهرداری بیلبرد هایی رو در گوشه و کنار شهر قرار داده کنار پیاده رو ها و خیابون ها که کاندیداها میتونن روشون تبلیغ کنن ! من چیزی از محسن رضایی ندیدم و انگار این آدم خودش میدونه که بود و نبودش اصلن به تخم مردم هم نیست ! کروبی تبلیغاتش بصورت پوستر های بزرگ عمودی هست . موسوی کاغذ هایی در قطع A4 که عکس صورتش رو گذاشتن و احمدی نژاد از همه جالب تره . هیچ نشونی نداره و طرفدارانش فقط با نوشته کار میکنن . یعنی هر جایی که محل تبلیغ هست با خط درشت نوشته شده :کاندیدای ما احمدی نژاد و بعد روی احمدی نژاد 10 تا عکس موسوی رو چسبوندن به نشونه ریدن به احمدی نژآد . البته باید به مغز متفکر سازمان تبلیغات احمدی نژاد کفت که : تقریبن تمام طرفداران شماها رو آدم های بیسواد و اُمُل و مکتبی تشکیل میدن و این بدبخت ها هم که سواد خوندن و نوشتن و بدتر از اون شعور ندارن که بفهمن به کی دارن رای میدن همشون گاو ( ع ) هستن و ای کاش فکر این جماعت امل رو میکردن و اقلن یه عکسی از این وجیهه چاپ میکردن تا طرفدارانشون بتونن بفهمن چی به چیه و قضیه کروبی نشه و اینبار احمدی نژاد یه چرت بزنه ببینه به قعر جدول پرتاب شده !!!! بعضی جاها رو عکس ها نوشته های جالبی هم میتونی ببینی . مثلن روی عکس کروبی نوشتن جن ! روی موسوی نوشته بودن : موسوی دوستت داریم شومبول طلا ! واسه احمدی نژاد هم که مشخصه : فحش خوارد – مادر ... بررسی آماری ای هم که داشته باشیم به آرا کاندیداها بد نیست : - محسن رضایی فرمانده سابق سپاه مشخصه که رای بیار نیست مگه اینبار معجزه هزاره چهارم رخ بده و یهو این رئیس جمهور بشه ! اونقدر هم بی سر و صداست که کسی اصلن بهش اعتنا نمیکنه ! - کروبی احتمال برنده شدنش پنجاه , پنجاه هست و بیش از این هم نمیشه ازش انتظار داشت و احتمالن هم رای نمیاره چون این مادر مرده از جنس آخوند هست و مردم چنان با این جماعت قابلمه به سر بد هستن که امروز چند جا دیدم هر جا پوسترش رو چسبونده بودن بالاش نوشته بودن : دسته بُز یا جن یا پیر خرفت یه وقت خوابت نبره و ... - احمدی نژاد که اصلن گفتن نداره . با پروژه ضایع کردنی که برای این مردک چلغوز در پیش گرفته شده از سوی 3 کاندیدای دیگه و همینطور گند کاریهایی که درست دم انتخابات ازش سر زده و دست های پنهان پشت پرده ای که نمیخوان آقا رای بیاره , امیدی بهش نیست و اگر دوباره رای بیاره باید مطمئن شد که در نظام اسلامی یک کودتای مخفی رخ داده که این مردک دوباره رئیس جمهور بشه چون حتا رهبری ایران هم فهمیده که ادامه این روند یعنی فروپاشی کل نظام سیاسی ایران !! پس به مصلحت نظام نیست رای آوردنش و تخریب کردنش الان حلال شده .. - موسوی , چهره ای مخفی , ورژن ارتقا یافته احمدی نژاد که تحجر احمدی نژاد رو در کنار زیرکی و مغز و هوش به ارث برده و دقیقن همه چیزهایی که احمدی نژاد نداشت رو این داره و چیزهایی رو که اون داشت این بیشتر داره ! ضرب المثلی هست که میگه بترس از آنکس که سر به تو دارد .. موج طرفداری از موسوی روز به روز داره بیشتر میشه و امروز حتا کارناوال های حمایت از موسوی هم در خیابونها به راه افتاده بودن و در تمام استان ها و شهرستانها هم این خیزش پدید اومده و برعکس جریاناتی داره اتفاق می افته که نفرت مردم رو از احمدی نژآد بیشتر و بیشتر میکنه .. یک نمونه اون عدم حضور مردم در سخنرانی احمدی نژاد در خوزستان .. حالا با این دورنما , باید دید اوضاع آیا بهتر میشه یا بدتر ؟ تقریبن هیچ کدوم از این کاندیداها برنامه روشنی از اقداماتشون رو ارائه ندادن و دلیلش ترکمونی هست که احمدی نژاد زد در 4 سال پیش و وعده هایی داد که هیچ کدوم رو نتونست بهش عمل کنه و کاندیداهای امروزی نمیخوان این تجربه رو تکرار کنن و از وعده دادن های افراطی پرهیز میکنن و وعده هایی هم که میدن محتاطانه هست و عملی . از طرفی اوضاع سیاست خارجی و داخلی و اقتصادی کشور به دلیل مدیریت امام زمانی احمدی نژآد چنان آشفته ست که هیچ کاندیدایی جرات نداره به صراحت دم از اصلاح صد درصدی اوضاع بزنه . تمام دنیا هم چشم به این انتخابات و نتیجه اون دوختن . اسرائیلی ها منتظرن ببینن نتیجه چی میشه تا اقدامات نظامی رو روی میز بیارن . آمریکایی ها منتظرن ببینن آیا رابطه ای شکل میگیره تا بتونن ایران رو از خر شیطون اتمی شدن پایین بیارن و در غیر اینصورت تحریم های کمر شکنی مثل بنزین رو به اجرا بذارن ! باقی همسایه های دوست نمای ایران هم دل به این خوش کردن تا یک اتفاقی بیافته و ایران ضعیفتر بشه در منطقه و اونها امنیتشون بالاتر بره یا از ایران امتیازاتی بگیرن ! در داخل هم اوضاع وحشتناکه . فقر عمومی مردم و تورم کمر شکن اساسی ترین موضوعاتی هست که رئیس جمهور جدید باهاش دست به گریبان خواهد شد . کم شدن درآمد نفت و غیب شدن میلیاردها دلار پول ملت و خالی شدن خزانه کشور و واردات بی رویه و نقدینگی افسار گسیخته, دولت جدید رو طبق وعده های موسوی وادار به سامان دهی مالیات ها میکنه برای تامین درآمد دولت ! بسیاری از باج هایی که احمدی نژاد به طبقات گوناگون داده بود برای ساکت نگهداشتن مردم , قطع خواهند شد مثل واردات بی رویه و یا پول هایی که وعده داده شده بودن و .. اینها میتونن نارضایتی عمومی رو حتا تشدید کنه . در نهایت احتمال داره در یکی دو سال اول اوضاع نه تنها بهتر نشه که بدتر هم بشه . باید دید رئیس جمهور جدید میتونه از پس این مشکلات بر بیاد یا همچنان در مسیر سقوط به پرتگاهی که احمدی نژاد اسفالتش کرده ادامه پیدا میکنه . من طرفدار هیچ کدوم اینها نیستم . ولی به ادعای مردم و کاندیداها اگر واقعن به این وعده ها و قول ها عمل بشه , آزادی بیان و حقوق بشر کروبی و یا مسائل شفاف اقتصادی و مدیریت کاردان موسوی و رابطه منطقی با کشورهای متخاصم ! کیه که بدش بیاد یا مخالف باشه ؟؟؟ فقط تنها چیزی که میتونم بگم این هست که امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و جوجه رو هم آخر پاییز میشمارن نه حالا یا .. شاهنامه آخرش خوشه ... نوشته شده در ساعت 1:17 PM توسط shiva
........................................................................................
● کولر !
هوا گرم یا سرد که میشه ما همیشه مکافات داریم ! من از گرما نفرت دارم و عاشق سرما هستم و آرتین عاشق گرماست و از سرما بدش میاد . فرقی هم نمیکنه زمستون یا تابستون . زمستون ها که همیشه دعوا داریم سر باز بودن پنجره اتاق خواب و تابستون ها هم سر باز موندن کولر . برای همین بعضی موقع های سال تختمون رو از هم جدا میکنیم یا یکیمون میره تو یه اتاق دیگه ! مثلن وقتی زمستون هوا خیلی سرد بشه , یا دشک برقی زیر آرتین میذارم که بقول خودش منجمد نشه و یا اینکه میفرستمش تو یه اتاق دیگه تا حسابی دم بکشه !!!! تابستون هم باشه به محض گرم شدن هوا , سر اینکه کولر رو راه بندازیم دعوا داریم و بعدش هم همیشه موقع خواب بگو مگو . رفتم یه کولر گازی خریدم و دادم زدن درست بالای سر تختمون و نمیدونین شب این خنکی میده و آدم روحش چنان خنک میشه که حد نداره ! آرتین هم که تا صبح یا عطسه میکنه یا میلرزه و کلاه بافتنی میذاره سرش و جوراب پشمی پاش میکنه و زیر لاحاف میره ! البته تقصیر هم نداره . شما هر وقت دیدین شوهرتون دچار ناهنجاری های فجیعی هست اصلن به خودتون زحمت ندین که این ناهنجاری ها رو از روش های پیچیده کشف رمز یا زهرا کنین ! کافیه کمی تحقیق روی خانواده ش بکنین تا گوشی دستتون بیاد ! اینا هم خانوادگی عادت عجیبی دارن و اونم اینه که ده ساعت زیر آفتاب هم بذاریشون یه قطره عرق نمیکنن . تابستون ها هم که میشه اگه مهمون بیاد کولری , پنکه ای روشن میکنن اگه خیلی عزت و احترام بذارن وگرنه از این بادبزن حصیری ها میدن دستت تا خودتو باد بزنی ! ظهر ها هم که میخوان بخوابن , میرن زیر لاحاف پشمی با کولر خاموش و لاحاف رو هم روی سرشون میکشن و فقط دیدن این موجودات روان پریش کافیه تا از درون جوش بیاری و بخار از گوشهات بزنه بیرون !!!!!! و آرتین هم مشخصه به کی رفته ... مادر منم وقتی برف می اومد با آستین کوتاه میرفت تو باغ قدم میزد و پدرم بهش میگفت اسکیمو ! مادرش یعنی مادر بزرگ منم همینطور بود و خانوادگی ما شدیم سرما دوست ! پریشب رو تخت دراز کشیده بودم و یه شمد نازک روم بود و پنجره اتاق خواب هم باز . ولی انگار از زمین و آسمون گرما می اومد . دیوارها هم انگار گرما پس میدادن و فقط شرشر عرق میریختم . آرتین هم کونشو به من کرده بود و روش به دیوار بود و داشت مثل تراکتور خرخر میکرد ! پتو رو زدم کنار ولی فایده نداشت . لباس خوابم رو هم در آوردم و مثل پریای داریوش لخت و عور شدم , ولی بازم بی فایده بود . بلند شدم رفتم دوش آب سرد گرفتم . کمی بهتر شدم ولی بازم وقتی برگشتم تو اتاق حس کردم خیلی گرمه ! تو دلم فقط آرتین رو فحش میدادم و نفرین میکردم . 3 روز بود هی بهش میگفتم برو کولرها رو راه بندازن تا هوا گرم نشده و هی امروز و فردا میکرد تا اینکه هوا یهو چنان گرم شده بود که غافلگیرشده بودیم و حالا خودش تخت گرفته بود خوابیده بود و من بدبخت از گرما داشتم بال بال میزدم ! آخر رفتم پایین و 3-4 تا کیسه فریزری رو پر از یخ کردم و اومدم بالا و دورم گذاشتم تا خنک شدم و تونستم بخوابم . صبح هر کاری کردم بره کولرها رو راه بندازه آقا میگفت مگه نمیبینی کار دارم و باید برم بازار ؟ خودت زنگ بزن این تاسیساتی سر کوچه بیاد درست کنه ! - حرف آخرت همینه دیگه ؟ مرد تو خونه باشه و من غریبه بیارم خونه ؟ شیوا جان من کار دارم . آقام بیرونم میکنه دیر کنم .. - باشه برو .. فقط یادت باشه !!!! داشتم زنگ میزدم که یهو آقا برگشت و گفت صبر کن , بذار من زنگ بزنم به داییم که لوله کش هست و اون بیاد درست کنه برامون ! - ببین خراب کاری بکنه من تخماتو ریس میکشم میندازم گردنت ها ! خیالت راحت .. کارش حرف نداره . زنگ زد به داییش و بعد هم گذاشت رفت . منم منتظر تا آقا تشریف فرما بشن ! یکساعت شد 12 ظهر و داشتم ناهار درست میکردم که زنگ زدن و دایی آرتین بود . درو باز کردم و اومد و بعد از احوال پرسی مشغول کار شد . 4 تا کولر آبی داریم که فقط 2 تاش رو راه میندازیم و باقی مال اتاق های بالا هستن که استفاده نمیشن و 2 تا کولر گازی که یکی برای طبقه پایین هست و توی نشیمن گذاشتیم و یکی هم توی اتاق خواب . شروع کرد کار کردن . از همون اول با تخریب همراه بود . در کولر رو که باز کرد از دستش ول شد و افتاد رو زمین و همه پوشال و خاک هاش پخش شد ! درهای دیگه رو هم آورد پایین و مشغول عوض کردن پوشال ها شد ! پوشال هایی که داشت میذاشت کاملن بزرگ بودن و آخر من صدام در اومد و گفتم : ببخشید این پوشال ها انگار بزرگ هستن ها .. - یه قیچی بیارین درستشون میکنم ! ببخشید قیچی کنین که همه پوشال ها میریزن توی کولر که ! آخر مجبورش کردم رفت از سر کوچه پوشال اندازه مدل کولر خرید و آورد . خلاصه کنم فقط تا میتونست داشت گند میزد . از آب کردن کولر بدون شستنش گرفته تا موندن انگشتش لای تسمه کولر و کندن شلنگ آب کولر از بیخ و طوری شد که گفتم من وقت دکتر دارم و باقیشو فردا بیایین درست کنین و دست بسرش کردم و انداختمش بیرون و زنگ زدم به تاسیساتی خودمون و اومد و یکساعته همه رو درست کرد و کولر گازی ها رو هم یه سرویس کرد و چک کرد و رفت . عصر آرتین که اومد و پاشو گذاشت تو خونه دادش رفت هوا که چرا خونه اینقدر سرده ؟ - از دایی جونت بپرس ! فکر کنم یه کم زیادی درجه کولرها رو بالا برده !!!! داری مسخره میکنی ؟ - نه جدی میگم ! تو یکبار دیگه این فک و فامیل مشنگت رو بیاری اینجا من میدونم و تو ! باز شروع کردی ؟ دایی من 20 ساله تو کار لوله کشیه ! - بخوره تو سرش , داییت که هیچ , تمام فک و فامیلت از جمله خودت فقط تخریب چی هستین و بس ! حالا هر چی , این کولرها رو خاموش کن منجمد شدم ! - دست به کولرها بزنی آتیشت میزنم ! تازه دارم خنک میشم ... سردته یا برو لباس بپوش یا برو بالا .. رفت بالا و چند دقیقه بعد با شال گردن و دستکش و شلوار پشمی اومد پایین ! به روی خودم نیاوردم تا شب موقع خواب . موقع خواب هم صبر کردم خرخر آقا در بیاد و بعد کولر گازی بالای سرمون رو روشن کردم و ده دقیقه نشده آرتین بیدار شد و شروع کرد غرغر کردن . منم خودمو زده بودم به خواب و کنترل کولر رو هم زیر بالشم گذاشته بودم تا پیداش نکنه . یه کم گشت دنبالش و پیداش نکرد و بالش و پتوش رو برداشت و رفت از اتاق بیرون ... به این میگن انتقام یخچالی !!!! نوشته شده در ساعت 12:49 PM توسط shiva
........................................................................................
● توالت مردانه ( 3 ) :
فکر میکنین چرا توالت مردونه از توالت زنونه جداست ؟ سوای مسائل بهداشتی و اینکه توالت های مردونه عمومی شباهت زیادی به خود مردها داره , دلایل بیشمار زیادی هم در این مساله دخالت داره که باعث شده توالت زنها رو از مردها جدا کنن و ما یکبار دیگه در این مطلب متوجه میشیم که چرا جداسازی زنها از مردها در همه موارد خطاست بجز در امورات دفعی : پنج شنبه ای رفته بودیم با آرتین بازار برای خرید ادویه جات . بهترین ادویه ها رو میشه از بازار خرید هر چند که اگه حواست جمع نباشه بجای ادویه چیزهای عجیب و غریبی هم بهت میدن که عقل جن هم بهش نمیرسه ! مثلن از آشنایی که زعفرون میخرم تعریف میکرد که بعضی از این زعفرون کارها گوشت گاو رو میخرن و میپزن و ریش ریش میکنن میذارن خشک میشه و بعد کمی زعفرون رو آب میکنن و گوشت های ریش شده رو 5 دقیقه توش میخیسونن و بعد آبکش میکنن و دوباره خشک میکنن و جای زعفرون فرد اعلا به امت شهید پرور میفروشن !!!!! جل الخالق ... یا از کسی که چای سبز میخریدم میگفت خانم کجای کاری , طرف رو گرفته بودن بجای عطر چایی فضله کفتر (!) رو ریز میکرد و با اسانس قاطی میکرد و تو بسته های چای احمد میفروخت !!!!! استغفرالله ... خلاصه آدم گاهی چیزهایی میشنوه که به عنصر عقل در سر بعضی ها افسوس میخوره که این عقلشون رو در چه راههایی که بکار نمی اندازن و اسم شیطون این وسط بد در رفته ! خلاصه خرید کردیم و برگشتنی نبش کوچه مروی آرتین گفت من هوس فلافل کردم و بیا بخوریم ! گفتم یه بار دیگه اسم فلافل رو بیاری تخماتو ریس میکشم میندازم گردنت ! یاد اون مهمونی کذایی افتادم که طرف رفته بود ناهار برامون فلافل 600 تومنی خریده بود . اتفاقن اینجا هم 600 تومنی بود . گفتم لب نمیزنم و خودت بخور . خلاصه آقا رفت تو صف تا بخره و منم ایستادم کنار . تا بیاد چشمم افتاد به بشکه های آبی رنگی که بوی ترشی ازشون در می اومد و فروشنده از توی مغازه این بشکه ها رو میاورد بیرون و یکی برشون میداشت و میرفت نمیدونم کحا و چند دقیقه بعد پر شده میاوردشون ! یکی ترشی یکی گوجه یکی خیارشور . خود فلافل ها هم توی پیت های حلبی آورده میشدن و معلوم بود جایی درست میکنن و اینجا فقط میپیچن و میدن دست مشتری . یه نگاه ته یکی از بشکه خالی ها انداختن کافی بود تا باعث بشه حالت تهوع بهم دست بده ! کف بشکه ترشی ته سیگار و کاغذ و برگ درخت و هر آشغالی که بگی بود . داشتم نگاه میکردم که یارو بشکه رو برداشت و تو جوب تهشو خالی کرد و رفت و چند دقیقه بعد پر از ترشی برداشتش آورد ... ردیف به ردیف زنها و مردهایی که نشسته بودن و با به به و چه چه این فلافل های کثافت رو میخوردن تماشا میکردم که آرتین با 4 تا ساندویچ پیداش شد و تا اومد گاز بزنه از دستش کشیدم و همه رو پرت کردم تو جوب و گفتم یه گاز بزنی به اینا ازت طلاق میگیرم ! بریم ... خلاصه وقتی بشکه ها رو بهش نشون دادم خودش هم کم مونده بود بالا بیاره ! رفتیم داخل کوچه مروی لوازم آرایش بگیرم و مام و اسپری و ... وسط های کوچه جیشم گرفته بود و هی به آرتین میگفنم یه توالت برام پیدا کن . اونم هی میگفت باشه و ولی توالتی نبود . آخر وقتی صدای اذان بلند شد نیشم باز شد و گفتم پیدا شد بدو بریم مسجد !!!! از شانس ما هم مسجد سنی ها بود و طرف دم در با یه زبون عجیب و غریب که شبیه کردی با لهجه عربی بود باهامون حرف زد و بعد که دید مثل مونگول ها نگاهش میکنیم گفت کرد نیستی ؟ گفتیم نه ! گفت پس برای چی اومدی اینجا ؟ آرتین گفت : خانمم شاش داره ... با لگد محکم کوبیدم تو پاش و گفتم : هنوز یاد نگرفتی چطوری درباره من حرف بزنی ؟ بگو دستشویی داره ... - چرا میزنی ؟ خب عادت کردم ! غلط کردی عادت کردی ... مرده یه کم هاج و واج نگاهمون کرد و بعد گفت خواهر برو همون کنار . کیسه خرید ها رو دادم دست آرتین و رفتم تو . خبری از زن نبود . یه سری مردها داشتن وضو میگرفتن یه سری اخ و تف میکردن و یه سری هم تو صف توالت ایستاده بودن . با کلی خجالت منم ایستادم . همه چپ چپ نگاهم میکردن . صدای گوز بود که به گوش میرسید و هی زیر چشمی مردا رو نگاه میکردم و میدیدم کسی عین خیالش نیست و انگار که دارن صدای جیک جیک گنجشک ها رو گوش میدن اینقدر براشون عادی بود . خودم کلی خجالت میکشیدم . داشتم همچنان این سنفونی ها رو گوش میدادم که یه آقایی اومد بیرون و کسایی که تو صف بودن به من اشاره کردن که تو برو . منم از خدا خواسته مرسی گفتم و پریدم تو . حالا چه توالتی ... کثافت .. نه شیر اب داشت نه آفتابه و نه سیفون و کفش هم که کوبیسم زیبایی از پرتره احمدی نژاد از گه ایجاد شده بود ! بالای درش هم سوراخ بود و دیوارهاش هم نصفه . تو این فکر بودم چطوری جیش کنم که یهو یکی از توالت بغلی چنان گوزید که به روح مادر شوهرم عافیت فرستادم . صد رحمت به گوزای آرتین ... بمب هیدروژنی بود این .. آخرش طبق همون شیوه ابتکاری خودم مشغول جیش کردن شدم . یعنی ایستاده و مایل و نزدیک به دیوار و ....وسطهاش بود که یهو یه صدای گوز مهیب دیگه به گوش رسید و طوری شوکه شدم که جیشم نصفه بند اومد . حالا هی زور میزنم بقیه ش بیاد مگه میاد . دو ساعت تمرکز گرفتن و زور زدم تا دوباره اومد .. کارم که تموم شد با ژل مخصوص خودمو تمیز کردم و اومدم بیرون . دو تا آخوند رینگ سفید هم اضافه شده بودن به بقیه و تا منو دیدن شروع کردن استغفرالله کردن ... تا بیام بیرون همچنان صدای گوز بود که به گوش میرسید و کم مونده بود دیگه بالا بیارم ... وقتی اومدم بیرون انگار دنیا رو بهم داده بودن . اومدیم بریم که یارو دربونه گفت یه پولی هم باید بدین ! آرتین دست کرد جیبش و 50 تومن بهش داد یارو یه نگاه کرد و پرت کرد زمین و روشو کرد اونور . - بدبخت خجالت نمیکشی 50 تومنی میدی ؟ یه 100 تومنی بده اقلن . خب هول شدم .. الان ! صد تومنی رو داد به یارو و دوباره یارو گرفت و پرت کرد جلوی آرتین ! این دفعه آرتین زد زیر خنده . از جیبم 500 تومنی در آوردم دادم به یارو و یه نگاه چپ چپ کرد و با غبظ چپوندش تو جیبش و زیر لب با همون زبون عجیب و غریبش یه چیزی گفت و رفت تو ! نکبت ... واسه شاش کردن هم از آدم مالیات میگیرن ... خلاصه اینجا بود که فهمیدم هر طرح جداسازی ای اگه اشتباه باشه حداقل این یک مورد رو من صد درصد باهاش موافقم چون مطمئنم زن ها هرگز اینقدر نمیگوزن طوریکه آدم استفراغش بگیره یا اگرم میگوزن طوری میگوزن که طرف شاش بند نشه ... نوشته شده در ساعت 12:31 PM توسط shiva
........................................................................................
● ارشاد یا اغفال :
یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه هر چه بگندد نمکش میزنن وای به روزی که بگندد نمک ! این گشت های ارشاد که سال گذشته مصادف با گرم شدن هوا براه افتادن برای مبارزه با شل حجابی و امر مستحب حجاب درمانی , امروزه معنی واقعی خودشون رو کم کم دارن از بین میبرن و آدم رو یاد همون فرهنگ اصیل ایرانی ای می اندازن که قرن هاست باعث شده تمامی دشمنانی که به این مرز و بوم یورش آوردن در فرهنگ غنی ایرانی حل بشن و از بین برن . مثل مغول ها و اعراب وحشی و بسیاری دیگه که همگی به ایران یورش آوردن و در این سرزمین حل شدن و فقط تاریخ جنایاتشون باقی موند . همون فرهنگی که باعث شد مغولان وحشی که زمانی شهرهای ایران زمین رو با خاک یکسان میکردن و شهرها رو شخم میزدن , مروجان آبادی این مرز بوم بشن . امروزه هم این اتفاق به نوعی دیگه در حال رخ دادنه ! نگاهی به زنان چادری مسئول گشت های ارشاد بندازین تا متوجه بشین که نوع آرایش و بزک این زن های به اصطلاح مُرشد , چقدر از اون دختران و زنانی که به بهانه شُل حجابی و حجاب درمانی دستگیر میکنن , غلیظ تر و مستهجن تره و این یعنی اثر کمال همنشینی . اونها نتونستن ما رو از خودشون بکنن ولی ما تونستیم اونها رو مثل خودمون بکنیم و آیا این زیبا نیست و چه افتخاری از این بهتر ؟ امروز بار نمیدونم چند دهم بود که باز گشت ارشاد منو میگرفت . تقریبن ماهی نیست که منو نگیرن و اونقدر برای من عادی شده که حتا بهش فکر هم نمیکنم و شده سرگرمی و تفنن برام . تازگی ها جریمه هم بهش اضافه کردن و منم که پول برام مثل چرک کف دست , هر بار 100 هزار تومن پرت میکنم جلوشون و یه تعهد کذایی و میام بیرون ! با بلایی که آرتین سرشون آورده و توی پرونده م ثبت هست دیگه حتا سراغی از کس و کارم هم نمیگیرن چون میدونن مال بد بیخ ریش صاحبشه ... دو بار هم دادسرا فرستادنم و با 3 تا وکیل گردن کلفت رفتم و حتا محکومشون هم کردم و اینه که دیگه به همون جریمه بسنده کردن که اونم چند تا در میون هست و اغلب تا منو میبینن میندازنم بیرون . امروز هم طبق معمول منو گرفتن . جرم این دفعه هم پوشیدن صندل و پاهای بدون جوراب و ناخن های لاک زده بود و کوتاهی شلوارم ! با خنده رفتم سوار ماشین شدم و از کیفم موبایلمو در آوردم و مشغول بازی کردن شدم تا ماشین پر بشه از بیمارانی که ویروس بی حجابی در تنشون رخنه کرده و ما رو ببرن درمانگاه و این ویروس رو در ما بکشن ! یکی یکی دخترهای رنگ و وارنگ سوار میشدن که باور کنین آرایش اونها حتا کمتر از آرایش همون زن هایی بود که ما رو می گرفتن . بعضی از دخترها گریه میکردن و بعضی میخندیدن و شوخی میکردن . مشخص بود بی تجربه ها و پر تجربه ها ! ماشین که پر شد , رفتیم بسوی حجاب درمانی . کمی بعد توی ستاد امر به منکر و نهی از معروف بودیم ! برای این اسمش رو این گذاشتم که مثل زندان که دانشگاه و آکادمی ترویج خلاف و جرم و جنایت و بزه هست , میمونه ! در واقع تا وقتی پات به ستاد منکرات باز نشده , فکر میکنی چه خبره و اعدامت میکنن ولی وقتی میری و زنهایی رو میبینی که زیر مقنعه مش و هایلایت دارن و گوشه های ناخن هاشون باقی مونده لاک شب قبل یا مهمونی چند روز پیششون مونده و ماتیک مالیدن و صورتشون از شدت کرم پودر مثل بتونه شده , بعد این ها دارن تو رو ارشاد میکنن , ترست چنان میریزه که دیگه اهمیتی هم نمیدی که صد دفعه دیگه هم بیان و بگیرنت ! به همین دلیل این یعنی امر به منکر . مثلن اینها مجریان بازدارنده اون هستن و خودشون وضعشون از ما خرابتره ! در واقع دلیل افزایش جرائم در کشور هم برای همین هست که کسانیکه بار اولشونه که دست به بزهکاری و خلاف میزنن رو میفرستن به زندان بین آدمهایی که فوق دکترای جرم و جنایت و خلاف دارن و فقط چند روز بودن در کنار این دکتر و مهندس ها (!) کافیه تا همون خلافکاری که هیچ سابقه ای نداره , اولن ترسش بطور کامل بریزه و دوم اینکه وقتی میاد بیرون حداقل مدرک لیسانس و فوق لیسانس افتخاری خلاف کسب کرده باشه و بار دوم بجای آفتابه دزدی , تریلی 18 چرخ رو با بارش بدزده !!!!! حکایت ما زنهایی هم که به ستاد منکرات میریم همینه ! از ماشین پیاده شدیم و راه افتادیم به سمت ساختمون . وارد سالن شدیم و نشستیم . یه سالن بزرگ هست پر از اتاق و هر کسی رو میبرن توی یه اتاق برای ارشاد کردن ! اتاق هایی که در ندارن و فقط بخش بخش هستن و دیوارکشی شدن . طبق معمول بیشتری ها منو میشناختن و با چند تاشون سلام و علیک گرمی هم کردم . اون آکبندها رو کمی ترسوندن و بعد شماره ازشون گرفتن و زنگ زدن تا خانواده هاشون بیان . یکی اومد سراغم که تا حالا ندیده بودمش . گفت شماره خونه رو بده پدر و مادرت بیان تعهد بدن ! گفتم : یا منو نمیشناسی و تازه کاری یا اینکه خیلی ساده لوحی . اگه نمیخوای اذیت بشی , برو بگو یکی دیگه بیاد ... شروع کرد دری وری گفتن و منم شماره خونه رو دادم بهش و زنگ زد و آرتین هم تا فهمید جریان چیه نقشش رو شروع کرد و گفت : خودتون گرفتین و خودتون هم میارینش و به من ربطی نداره و دیگه هم زنگ نمیزنی ! چند بار زنگ زد و همین ها رو شنید و رفت یکی دیگه از زنهای مرشد رو صدا کرد . از زنهایی بود که میشناختم و تا منو دید خندید و سلام کرد و گفت چی شده ؟ - هیچی این خانم فکر کرده دختر 14 ساله گرفته و ننه باباش رو میخواد صدا کنن نمیدونه من شوهر دارم و زده به کاهدون .. تو خسته نشدی از بس اومدی اینجا ؟ - والا آخر یا من باید از رو برم یا شما ! ولی مطمئن باشین اونی که آخر کم میاره شمایین چون من هیچ ایرادی توی خودم نمیبینم و همین خانم " اشاره کردم به اون یکی زنه " آرایش غلیظی که کرده باید دارش زد و نمیدونم اگه قرار باشه چادر سر کردن بشه مجوزی برای هر کاری (!) اونوقت باید هم امثال منو بگیرن و مجرم هم قلمداد بشم !!!! دید حریفم نمیشه و اون یکی رو دست به سر کرد و فرستادش رفت . وقتی تنها شدیم گفت : بابا یه جوراب بذار تو کیفت وقتی میگیرنت پات کن نیارنت اینجا خودمونم کلافه شدیم از دست این قانون مزحرف که الکی هی مردمو میاریم اینجا ! - منو میشناسی که ؟ بهتره جواب ندم ... هر جور دوست داری ... راستی چقدر موهات قشنگ شده کدوم آرایشگاه بودی ؟ سرتونو درد نیارم آدرس آرایشگاهی که رفته بودم رو بهش دادم و بعد هم مقنعه ش رو در آورد و کمی درباره مدل موهاش حرف زدیم و بعد هم یه برگه آورد و خودش امضاش کرد و فرستادم رفتم ! به همین سادگی .. حالا نمیدونم اون منو ارشاد کرد یا من اونو ؟!؟ اما بهش پیشنهاد کردم مش کامل نکنه و هایلایت کنه اونم تک تک و فلان رنگ سایه رو بزنه که به رنگ چشمهاش بیاد و ... روزگار غریبی ست ... نوشته شده در ساعت 12:33 PM توسط shiva
........................................................................................
● ترک عادت :
بعضی عادت های آدمیزاد هست که هیچ وقت از بین نمیره مخصوصن عادت های دوران کودکی که تو گوشت و پوست و استخون آدمیزاد میره و با دسته بیل هم در بیا نیست و نمیشه هیچ جور اونها رو ترک داد ! شاید بشه یه معتاد به مواد مخدر رو ترک داد ولی مثلن عادت چس خوری و خساست و چشم چرونی و غیبت و دروغ و وسواس و کثیف بودن و خیلی چیزهای دیگه رو هیچ وقت نمیشه از بین برد در افراد و فقط شاید بشه کمرنگشون کرد به ضرب و زور کوفتمان فرهنگی و گاهی هم گفتمان ! حالا به این عادت ها , عادت پوشیدن لباس های ژنده و کهنه و پاره و سوراخ رو هم اضافه میکنیم : من و این آرتین ذلیل مرده از روز اول یکی از بحث های جدی مون همیشه سر لباس پوشیدن آقا بوده . من روی لباس خیلی حساس هستم و با اینکه لباس های چندان گرون قیمتی نمیخرم و به مد هم علاقه چندانی ندارم ولی دوست دارم لباس هام رنگ های شاد داشته باشه و مرتب و تمیز باشن ! حتا لباس های زیر ! اگه فنر کرستم در بیاد یا حتا جوراب هام در بره , درسته میرن تو سطل زباله و نه جوصله وصله پینه زدن بهشون رو دارم نه اینکه خوشم میاد لباس پاره و وصله ای بپوشم و حالا میخواد لباس زیر باشه یا هر چی !! ولی برعکس من این آرتین , اصلن اهمیتی به این چیزها نمیده و جوراباش چشم در بیارن , شلوارهاش خشتکشون پاره بشه اندازه چاک کون دایناسور , زیر پوشش سوراخ بشه و ... اصلن براش مهم نیست . پیرهنش چروک باشه , کثیف باشه , بوی گند عرق بده و ... همونطوری میپوشه و میره . تازه آقا به من میگه لطافت لباس های کهنه رو تا حالا درک کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟ یا وقتی بهش میگم این زیرپوشت 10 جاش سوراخه و مگه تو خیابون بهت تیر زدن و به رگبار گلوله بستنت , میگه نمیفهمی ! اینها هواکشه و آدمو خنک میکنه !!!!! مادر سلیطه ش و اون بابای بیشرف دزدش هم همینطورن . دیدم خونشون که زیر بغل بلوزهای مادرش بعضی وقتها سوراخه و بند کرستش معلومه و چقدر هم زشت و چندش آوره و یا پشت زیپ دامنش شکافته و کون خانم چاکش معلومه و ... باباش هم که همیشه خدا خشتک پیژامه هاش شکافته ست . این یعنی اینکه از بچگی تو خون اینها رفته این چیزها ! هر چی هم با آرتین دعوا میکنم که اگه لباست کثیف میشه یا عرق میکنی بو میگیره بنداز تو سبد لباس کثیف ها تا من بشورم یا اگه سوراخ میشه یا میشکافه بهم بگو , جلوی من میگه باشه و بعد مثلن بیرون میریم یا مهمونی میبینم فلان جای آقا افتاده بیرون و لک هست و سوراخه و شکافته و .. ! اینجا آبروی منه که میره نه آقا و همه میگن نگاه کن زنه کونش هم نیست شوهرش چی میپوشه و به خونه و زندگیش اهمیت نمیده و شلخته س چقدر ! بجز اون هم خود آقا کلن نمیدونم چرا با لباس های شیک و نو مشکل داره و باورتون نمیشه وقتی لباس نو و شیک میپوشه اصلن نمیتونه دو قدم راه بره و دائم میخوره تو در و دیوار و با سر و کله زخمی میاد خونه !!! من واقعن موندم این دیگه چه جانوریه و چرا اینطوریه ؟!؟ همیشه لباس های آقا اطو کرده و مرتب توی کمد به چوبلباسی زده شده ولی تا من با دعوا تنش نکنم محاله اونها رو خودش بپوشه ! یه دست شلوار جین رنگ و رو رفته داره و یه پیرهن زشت و گل و گشاد که اگه من نباشم 365 روز سال آقا فقط همین دو تا رو میپوشه !!!! در مورد لباس راحتی هم همیشه دعوا داریم با هم ! هر وقت میره خونه مادرش , خانم دو سه تا پیژآمه بدترکیب گل و گشاد که خودش دوخته میده دست آقا که بیاره خونه بپوشه و فرداش این پیژآمه ها تبدیل میشن به دستمال گردگیری !!!! اونم از ترس من همیشه یکی دو تای اینها رو قایم میکنه و دور از چشم من میپوشه و دلیلش هم اینه که تو شلوار جین چیزم در فشاره و تو اگه لای پات 3 تا چیز مردونه داشتی دیگه اینقدر به من گیر نمیدادی صبح تا شب شلوار بپوشم تو خونه .. پشت سر این حرفش دمپاییه که به پرواز در میاد !!!!! چند تا شلوار جین نازک براش خریدم و پاچه هاش رو بریدم و مثل شلوارک کردم که صبح بیدار میشه اونها رو بپوشه تو خونه ولی تا چشم منو دور میبینه نمیدونم از کجا پیژامه های بدترکیب ننه ش رو در میاره و میپوشه ! اینقدر هم اینا زشت هستن که حد نداره وقتی میپوشه انگار که توشون شیش من ریده باشه !!!!! منم که زورم بهش نمیرسه , وقتی خونه نیست میگیرم خشتک اینها رو میشکافم تا چیزش بیافته بیرون و بلکه آقا خجالت بکشه از من و بچه و نپوشه ولی تنها چیزی که مردها ندارن شرم و حیاست و چیزی که زیاد دارن وقاحته و بس ..... امروز هم طبق معمول آقا پیژامه پوشیده بود و نشسته بود داشت تلویزیون میدید و منم اون طرف جدول حل میکردم و رایان هم داشت نقاشی میکشید . کمی بعد رایان اومد بغلم و گفت : - مامان ؟ بله ؟ - مامان ؟ بله ؟ چیکار داری ؟ - یه چیزی بگم بابا رو دعوا نمیکنی ؟ نه . بگو ببینم چیکار کرده باز ؟ - دودول بابا معلومه !!!!!!! منو میگی , برق از کله م پرید و نگاه کردم دیدم به به ! آقا نشسته روی مبل و دودول مبارکه ش هم از لای سوراخ خشتک پیژامه ش افتاده بیرون و ... - تو به دودول بابات چیکار داری ؟ برو تو اتاقت ببینم .. تو که گفتی دعواش نمیکنی ؟ - دعواش نمیکنم . میخوام باهاش حرف بزنم . برو بالا تو اتاقت .. وقتی که رفت دمپاییمو در آوردم و پرت کردم وسط پای آرتین و دادش رفت هوا .... چنان محو تلویزیون بود که بیشتر از درد دمپایی از شوکش مثل فنر پرید هوا ! - واسه چی میزنی ؟ باز چی شد فیوزت پرید ؟ پدر سگ ! اون چه طرز نشستنه ؟ - باز گیر دادی ؟ بذار تلویزیون ببینیم بابا ! یه نگاه بنداز وسط پات تا بفهمی منظورم چیه ! همین که چشمش به شمش طلای مبارکه ش افتاد , چشماش 4 تا شد و فوری چپوندش تو ! خلاصه معلوم شد آقا از تنبلیش از حموم که اومده برای اینکه به برنامه کوفتیش برسه , شورت نپوشیده فقط پیژامه رو پاش کرده اومده پایین و ... دیگه من بدو اون بدو تا آخر به همین بهانه پیژامه رو از پاش در آوردم و با قیچی جلوی چشماش به 4 قسمت مساوی تقسیم کردم و گذاشتم کف دستش تا آدم بشه !!! به این میگن کوفتمان فرهنگی ... نوشته شده در ساعت 12:49 PM توسط shiva
........................................................................................
● فروختن شوهر :
از عنوان تعجب نکنین تو خونه ما همه چی امکان داره ! یعنی اگه من بهتون بگم ماست سیاهه شما باید قبول کنین که حتمن ماست سیاه هم پیدا میشه و دلیلش هم اینه که تو خونه ما مثل آلیس در سرزمین عجایب همه جور اتفاقی می افته : از آخر اون هفته تا دیروز آرتین سر کار نمیرفت . آقا با باباشون دعواشون شده بود تو بازار و باباش هم با اردنگی شوتش کرده بود بیرون . دلیلش رو هم واقعن نمیدونستم چی بود ؟!؟ باباش میگفت کار نمیکنه و آرتین میگفت بابام به من زور میگه و منم آخر نفهمیدم چه اتفاقی افتاده و حقیقت چی بوده . برگشتن آرتین به خونه مساوی بود با بدبختی من . دوباره خوابیدن های آقا تا لنگ ظهر و بیدار نشستن هاش تا دم صبح و فیلم سکسی دیدن و در طول روز کرم ریختن و مردم آزاری هاش به من و خرابکاری های متداول . میگن آدم بیکار شاسکول میشه همینه دیگه . آرتین هم که بیکار میشه بند میکنه به چیزای الکی و میخواد مثلن برای خودش مشغولیت درست کنه و میرینه تو اعصاب من . کار بهش یی سپارم فراموش میکنه , چیزی میگم انجام بده , خرابکاری میکنه و خلاصه پدر منو در آورده بود و دائم هم غر میزد و همه اینها نتیجه بیکاری بود . یه چند روزی تحملش کردم و دیدم نخیر اینطوری نمیشه و این اگه همینطوری بخواد بمونه خونه من یا سرشو با چاقو تو خواب میبرم یا مرگ موش میریزم تو غذاش و یه بلایی سرش میارم .. این شد که امروز زنگ زدم به باباش تا برش گردونه سر کار : - پدر جان من خواهش میکنم ازتون , شما ببخشیدش , خریت کرده , غلط کرده .. اصلن امکان نداره . من دیگه پسر ندارم ! - بابا جان مگه چی شده که اینقدر بزرگش میکنین ؟ چی شده ؟ میخواستی دیگه چی بشه ؟ پسره پر رو به من میگه چرا باید حجره رو جارو بکشم ؟ اونوقت من با این سنم جارو بزنم ؟ آقا بشینه بازی کنه با اون جنگولکش ؟ - این خره , نفهمه , شعور نداره , من خودم باهاش صحبت کردم قول داده حتا توالت هم بشوره ! دیگه تموم شد رفت .. من دیگه پسر ندارم ... بعد هم گوشی رو قطع کرد ! دیدم اینطوری نمیشه و باید هر طور شده یه کاری بکنم . دوباره زنگ زدم و تا الو گفت , گفتم : چقدر میگیرین ببرینش سر کار ؟ صداش در نیومد و مکث کرد . مطمئن بودم داره چرتکه میندازه . این بازاری های پدر سوخته زنشون رو هم حتا کرایه میدن سر پول .. یک دقیقه بعد گفت : باور کن عروس گلم من اصلن نمیخواستم روی پسرمو ببینم ولی چه کنم , پدرم دیگه , بعد هم چطوری میتونم حرف عروسم رو زمین بندازم .. - بله , صحیح .. لطف دارین !!!!! میفهمم شما بزرگی میکنن .. حالا چقدر ؟ ببین عروس گلم , میدونی که من بین همه این عروسهای بیسواد تو رو از همه بیشتر دوست دارم .. هم با سوادی هم فهمیده هستی و میتونی درک کنی من چی میگم . من این مدت کلی خرج این پسره علاف تنه لش کردم , 2 ماه هم پیش من کار کرده و چند بار براش چلوکباب خریدم و ماهی 500 تومن هم بهش حقوق دارم . سر جمع چون فامیل هستیم و خوبیت هم نداره یه 2 تومنی به من بده , ماهی 500 هم بده تا بهش حقوق بدم دل پسرم نشکنه . ناهارش هم جهنم و ضرر , حودم اینجا یه چیزی میگیرم با هم میخوریم . - بله .. چقدر لطف دارین شما .. خب پس دیگه تمومه ؟ فردا بفرستمش بیاد ؟ فردا چرا ؟ همین امروز .. اتفاقن کلی هم کار داریم . بگو همین الان بیاد !!!!!!!!! چه میکنه این پول . رفتم سراغ آرتین و گفتم : بابات گفته بری بازار . - برم بازار ؟ عمرن . دیگه اگه من برم پیشش . عزیزم , قربونت برم . من اعصاب ندارم .. بهت گفتم بابات گفته بری بازار . باشه عزیزم ؟ - ببین شیوا , حرف بابای منو نزن . دیگه بابام مرد . آرتین جان , فقط یکبار دیگه تکرار میکنم حرفم رو . همین الان لباس پوشیدی رفتی پیش بابات که رفتی اگه نرفتی ازت پذیرایی جانانه میکنم !! - داری منو تهدید میکنی ؟ آرتین جان , لباس هاتو گذاشتم رو تخت و اطو شده و مرتب . برو بپوش و برو بابات منتظرته ! - فکر میکنی من از تو میترسم ؟ 15 دقیقه بعد آرتین با سر و کله ورم کرده و موهاش آشفته در حالیکه کفش هاش زیر بغلش بود و چهار نعل به سمت در میدوید رفت سر کار و چه نفس راحتی کشیدم من ... ولی خودمونیم ها .. دوره آخر زمان همینه که آدم پول بده به مردم تا شوهرت رو ببرن سر کار ! نوشته شده در ساعت 11:34 AM توسط shiva
........................................................................................
● خرید عینک :
نمیدونم این چه رازیه که مردها همیشه فکر میکنن بهترین و کاملترین و بی نقص ترین هستن و همیشه ادعاشون میشه زنها بدترین و بی عرضه ترین و خنگ ترین موجودات عالمن در صورتیکه در عمل همیشه عکس این مساله اثبات شده و میشه و خواهد شد !!! یه مدت بود آرتین چشمهاش جالیز درو میکرد و بقول معروف باباقوری شده بود و آلبالو گیلاس میچید ! دلیلش هم اینه که آقا همیشه میره جلوی تلویزیون لم میده و صفحه هم بزرگ و معلومه که چشم و چال برای آدم نمیمونه . من که از فاصله 4 متری تلویزیون میبینم گاهی چشمهام خسته میشه چه برسه به اون که همیشه جلوی تلویزیون ولو شده ! خلاصه وقت گرفتم از دکتر چشم و دیروز زوری آقا رو بردیم دکتر چشم و بعد از معاینه معلوم شد چشمهاش حسابی ضعیف شده . یکی از چشمهاش دو و اون یکی یک و 75 صدم . براش عینک نوشت و برگشتنی از مطب دکتر رفتیم عینک فروشی تا برای آقا عینک بخریم ! بردمش جایی که خودم عینک میخرم و خیلی عینک هاش عالی هست . البته گرون هستن ولی در عوض هم شیشه و هم فریم اصل میندازه . چند مدل رو آورد نشونمون داد . هر چی میاورد آرتین اول از همه قیمت میپرسید و تا قیمت ها رو میشنید میگفت نه ! آخر سر هم برگشت گفت : آقا ارزونترین عینک هاتون کدوما هستن ؟ حالا منو میگی ؟ سرخ شدم از خجالت و دارم حرص میخورم هی میزنم به پاش که خفه بشه , ولی مگه ول میکنه ؟ فروشنده هم یه کم چپ چپ به ما نگاه کرد و بعد هم با عصبانیت اشاره کرد اونطرف , که اونا از همه ارزون تر هستن و گذاشت رفت سراغ مشتری بعدی ! وقتی که رفت بهش گفتم : تو خجالت نمیکشی با این گدا بازیهات ؟ مگه تو میخوای پولشو بدی ؟ - شیوا جان آخه آدم 200 تومن بده برای عینک که چی بشه ؟؟ تو پات برسه خونه من تخماتو تو هونگ میکوبم باهاش کتلت درست میکنم میدم فیدل بخوره تا آدم بشی !!!! اومدیم بیرون و مثل همیشه شروع کرد ادعای فضل و کمالات کردن که اصلن تو چه میدونی این عینک هاش خوبه ؟ بذار من از آقام (!) بپرسم و اون همیشه جای ارزون سراغ داره !!! هر چی گفتم پدر سگ پولشو من دارم میدم تو چیکار داری ؟ گفت : برای چی پول زور بدیم و صبر کن الان یه جای خفن میریم ! خلاصه زنگ زد به اون بابای دزد پدر سوخته بیشرف بازاریش و اونم آدرس یه جایی رو داد و رفتیم اونجا . یه جایی هم بود که مگه میتونستی پیدا کنی ؟ میدان ایران نوین و میدان گلها و خیابون کاج شمالی و میدان فرح بخش و اوووووو اینقدر پرسیدیم و اشتباه رفتیم تا بالاخره پیداش کردیم . یه مغازه بود اندازه چقدر بگم ؟ 5 متر در دو متر و توش پر از آدم . اینقدر توش شلوغ بود که ده دقیقه بیرون مغازه صبر کردیم تا جا باز بشه تازه بریم تو . نیم ساعت هم طول کشید رسیدیم به فروشنده ها و آقا خوشحال , شروع کردن انتخاب کردن ! قیمت هاش خیلی عجیب و غریب بود . همون فریم که 230 هزار تومن دیده بودیم رو این میداد 18 تومن ! کلن با شیشه و همه چی در اومد 33 تومن و 3 تومن هم تخفیف داد و شد 30 تومن ! ولی من یکی تو کله م نمیرفت که عینک 200 تومنی بشه 30 تومن و حتمن یه کاسه ای زیر نیم کاسه بود . امروز اومدیم و تحویل گرفتیم و آقا زد به چشمش و راه افتادیم سمت خونه . برگشتنی آرتین نشست پشت رل و چشمتون روز بد نبینه ! خیلی دست فرمونش خوب بود , شده بود ترکمون . یا میرفت میچسبید در کون ماشین ها یا مثل مست ها رانندگی میکرد و دائم فرمون رو بازی میداد و تازه به مردم فحش هم میداد که چرا بد رانندگی میکنن !!! آخر سرش داد کشیدم که این چه وضع رانندگیه ؟ الان تصادف میکنیم ... چه مرگت شده ؟ حالت خوب نیست ؟ - شیوا ؟ چشمام کج و معوج میبینه ! سر درد گرفتم !!!!!! خاک تو اون سرت . خب از اول بگو که من بیام جات برونم . خلاصه زد کنار و من نشستم پشت فرمون و راه افتادیم . فقط غر میزد و هی میگفت این عینکه چرا اینطوری نشون میده و سر درد گرفتم و همه چی چقدر ریز هست و ... منم فکر میکردم این عینکی نبوده و شاید عادت نداشته و داره مثل همیشه لوس بازی در میاره و محلش نمیذاشتم . ولی ول کن نبود و اینقدر غر زد تا آخر گفتم بیا بریم یه اپتومتریک ببینیم این شیشه ش همونیه که دکتر برات نوشته یا نه ؟ یه عینک فروشی تو تجریش بود که دیده بودم تابلوی اپتومتریک هم زده . رفتیم اونجا و عینکش رو چک کرد و بعد هم نسخه دکتر رو خوند و گفت : این که جور نیست . اشتباهه . آستیگمات داره چرا ؟ دکتر که براتون آستیگمات نداده ... همون موقع عینک رو از چشمش در آوردم و توی مغازه انداختم رو زمین و جفت پا پریدم روش و گفتم : حالا بازم برو تو کون بابات !!!!!! فروشنده هم فقط با چشمای گرد شده ما رو نگاه میکرد .. آخر هم از همون جا یه عینک برای آقا خریدیم و 160 تومن با شیشه در اومد و یکشنبه هم حاضره . میبینین ؟ مردا رو باید همینطوری آدم کرد . مثل کرم زیر پات بندازیشون جفت پا بپری روشون لهشون کنی تا آدم بشن و اینقدر لاف نزنن و منم منم نکنن . یه حقیقتی هست و اونم اینه که شماها باید بدونین که ما زنها برعکس شما پوفیوزها که همیشه دوست دارین ما رو بچزونین و اذیتمون کنین , هیچ وقت دلمون نمیخواد و دوست نداریم بهتون ضربه بزنیم یا بدتون رو بخواهیم و همیشه دلمون میخواد هم خوشبخت باشین هم زندگی خوبی داشته باشین و شیک بپوشین و خوب رفتار کنین و بهترین ها رو داشته باشین ولی شماها اینقدر جنستون خرابه و براده آهن داره که فکر میکنین وقتی مثلن ما میگیم روزی دو بار دوش بگیر , کم غذا بخور , مثل آدمر انندگی بکن , بد دهنی نکن , اینقدر تو کون ننه بابات نرو , کار بکن و ... برای دل خودمونه در صورتیکه 99/99% از حرفهایی که بهتون میزنیم سودش در درجه اول به خودتون بر میگرده بعد به ما . اگه شماها مثل گاو ( ع ) بخورین و شبیه خیک زلیخا بشین , ضرر چاقیش به خودتونه بعد قیافه ضایع شما برای ما ضد حال میشه یا وقتی میگیم دوش بگیرین هر روز , برای اینه که هر کی از کنارتون رد میشه یاد شاش و توالت پمپ بنزینی نیافته و فکر نکنه پهلوی احمدی نژآد نشسته بودین و بوی گه گرفتین ! لباس تمیز پوشیدن و مرتب و تمیز بودن و درست رفتار کردن و موهاتون رو قشنگ اصلاح کردن , اول برای شما شخصیت میاره و ازتون تعریف میکنن و بعد تازه میگن ببین چه زن خوبی گیرش اومده اینقدر هواشو داره ! یا کونتونو هوا میکنین و زرت و زرت میگوزین , شهرت و هنر که نیست ! گاو هم اینقدر میگوزه که تبدیل شده به یکی از آلاینده های اتمسفر کره زمین . ولی آخه قشنگه آدم جلوی بچه بگوزه که بچه هم یاد بگیره و بره خونه مردم بگوزه و بعد که همه بهش میخندن با افتخار بگه تازه بابام از من بلندتر میگوزه و شما رو ضایع کنه ؟!!!!! باور کنین خیلی زنها هستن شوهرشون رو آدم هم حساب نمیکنن و باهاشون مثل گوسفند رفتار میکنن . هر آشغالی دستشون میاد میپزن میذارن جلوش , هر چقدر میخوره کاریش ندارن , هفته ای به زور دو بار بره حموم و لباسهای پاره و کثیف بپوشه و چروک .. اصلن عین خیالشون هم نباشه . بچه ها هم مثل بچه آخوند " علف هرز " بزرگ میشن و بی تربیت و لات و وحشی و بیسواد . این زندگی رو شماها دوست دارین ؟ تقصیر اصلی امثال شما همون مادرهای پتی یاره تون هستن که شما رو مثل قارچ سمی پرورش دادن و استدلالشون هم این بوده که خونه پدرتون که آدم نشدین و ازدواج که کردین انسان میشین و بعد شما نکبت های جواد ضایع رو میدن دست ما تا آدمتون کنیم و دیگه نمیدونن در روز چقدر فحش خوار – مادر هم ما حواله شما مادرشوهرهای گرامی میکنیم و دودمانتون رو مورد عنایت ویژه قرار میدیم با این توله هایی که پرورش دادین !!! هم به میخ طویله زدم هم به نعل !!!!!!!!! نوشته شده در ساعت 12:20 PM توسط shiva
........................................................................................
● از سر بیکار :
بعضی وقتها این کامنت ها رو که میخونم برق از چشمام میزنه بیرون ! بعضی هاتون که چه چیزهایی که نمی نویسین ! آدم مثل گوزن رو سرش پر از شاخ میشه ! بعضی وقتها به حماقت نویسنده کامنت ها دلگیر میشم و آرزو میکنم که طرف عاقل بشه , بعضی وقتها هم از خنده غش میکنم مخصوصن این حجت گاهی یه چیزایی مینویسه که من فقط یکساعت میخندم ... این عکس رو آقای شاهکار اتفاقی از من گرفته و گفتم قیافه م رو موقع وبلاگ چک کردن نشون بدم که آدم بعضی وقتها چه ریختی که نمیشه !!!! ![]() سایت گوناگون رو چرا سر نمیزنین ؟ کلی مطلب گذاشتم خیر سرم اونجا براتون : http://g0nag0n.blogspot.com/ آدم بچه دار که باشه بیچاره ست مخصوصن تو این عصر کامپیوتر و بازیهای کامپیوتری . یه سایت پیدا کردم جون میده برای بچه های 5 تا 10 ساله و حتا بزرگترها . پر از بازیهای مجانی مخصوص بچه ها با حجم کم از هر نوع . فضایی و ماشین و معما و پازل و ... http://www.gametop.com/ محض اطلاعتون این ویندوز 7 هم اومد و از سایت ماکروسافت میشه دانلودش کرد و البته تا یکسال مجانی هست .. حالا ویندوز چه پخی بوده که این یکیش هم باشه ؟!؟ نمیدونم .. - یه سایت خیلی سریع برای پیدا کردن آدرس تهران در اینترنت : http://www.emap.ir/ تازگی ها احمدی نژاد کون خودشو داره پاره میکنه برای کاندید شدن دوباره . کاریکاتورهاش پر شده تو اینترنت . اینو ببینین و بخندین : http://i31.tinypic.com/10ohdsz.jpg همینا دیگه .. بریم لالا :) نوشته شده در ساعت 12:48 PM توسط shiva
........................................................................................
● کمک های مردانه :
میدونین چرا بیشتر خانم ها از مردها کمک نمیگیرین ؟ و یا وقتی هم کمک میگیرن یا باید تا آخر بالا سر آقا مثل مهندس ناظر بایستن و مراقب باشن تا آقا مثل عمله ها گند نزنه به کار یا اینکه وسط کار از خیر کمک آقا میگذرن و خودشون به تنهایی انجامش میدن ؟ اصولن مردهای کمی رو میتونی پیدا کنی که بتونن به یک زن کمک مفیدی بکنن و باقی یا گه میزنن به کار یا شرتی پرتی کار میکنن یا تف میزنن و آفتابه میگیرن به کاری که بهشون گفتی و نه تنها کمکی بهت نمیشه بلکه کارت رو میکنن 100 برابر ! ما هم یکی از این نخاله ها داریم . وای به اینکه آرتین بزنه به سرش و بخواد به من کمک کنه یا بقول خودش سوپر من بشه ! صد تا احمدی نژاد هم جمع کنی نمیتونه بدتر از اون برینه به چیزی : - وقتهایی که میخوام خورش درست کنم , پیاز پوست میکنم و میذارم کنار تا گوشت یخش آب بشه بیام خرد کنم و ... ! وای به اینکه چشم آرتین به این پیاز بیافته . سه سوت پیاز رو رنده میکنه و با کلی هم افتخار نشون من میده که شیوا بیا ببین سوپر من چه کمکی بهت کرد ! بعد لنگه دمپایی که خورد تو مخش , میفهمه که من کباب تاوه ای نمیخواستم درست کنم که پیاز رنده کرده برای من !!!! - اگه بخوام چیزی رو از بالای کمد در بیارم یا مثلن لامپ میسوزه و باید عوض کنم , آخه آقا وحشت از بلندی دارن و یه بار ما اینو فرستادیم بالای نردبون و سرش گیج رفت و با مخ اومد پایین , دیگه از اون به بعد این کارا هم افتاده گردن من , وقتی من بالای نردبونم , آقا کرمش میگیره و یهو دستش میره زیر دامن و توی شورتم و ... منم باید هر چی دستم هست رو بکوبم تو سرش تا یاد بگیره جای این کارا تو رختخوابه نه بالای نردبون !!! - یه وقتا که هوس میکنه دیوار یا کاشی بشوره , بهش یه سطل آب و تاید میدم و کهنه و ابر و میره برای تمیز کردن ! باورتون نمیشه 10 دقیقه بعد میبینم نشسته جلوی ماهواره . میگم چی شد تموم شد ؟ میگه پس چی ! سه سوت ! کاری داشت ؟؟؟؟ بعد میرم میبینم آقا ردیف پایین رو زده , بالاها رو نزده , رو زمین هم پر از آب و کف و درسته ریده به همه چی ! من بدبخت نه تنها کاشی ها رو باید دوباره تمیز کنم که زمین رو هم بشورم . - سالاد درست کردن مردها رو بگم ! کاهو و خیار و گوجه و هویج و بروکلی و کلم قرمز و کرفس و اسفناج رو میذاری جلوی آقا میگی خرد کن برای سالاد . بعد که سس سالاد رو میدی و میاری سر میز و میخوای سالاد بریزی میبینی جلل الخالق ! فقط پوست کرفس و برگهای کلفت و سبز کاهو و آوندها و قسمتهای سفت کلم و بروکلی توی سالاد هست و هر چی مغز و برگهای وسط کاهو و جای درست و حسابی بوده آقا موقع سالاد درست کردن مثل گوسفند خورده و آشغال سبزی ها رو برات سالاد کرده !!!!!!! تازه بهش هم اعتراض میکنی میگه مالیات درست کردنش بود .. - ظرف شستن مردها رو هم لابد دیدین ! ادعا میکنن شماها ظرف شستن بلد نیستین و آب و کف حروم میکنین و فس فس کار میکنین . خدا اون روز رو نیاره که ظرف ها رو بدی مردا بشورن ! تا یکهفته از غذا خوردن حالت به هم میخوره ! درست 2 دقیقه ! یه کوه ظرف بریز جلوشون , دو دقیقه ای تحویلت میدن . بعد که میری مثلن قاشق برداری میبینی روش سبزی و برنج خشک شده و چربی غذا روشه و بشقاب ها چرب و بوی گند میدن و لیوان ها کدر و لک لکی و بوی لجن . حالا فکر نکنین مردها فقط به درد جرز لای در مستراح میخورن ها ! اتفاقن مردها برای یک سری کارها خیلی هم خوب هستن : - مفت خوری ! کلن مردی رو ندیدم که از مفت خوری بدش بیاد چه اون غیرتی جنوب شهریش چه اون بالا شهری کون نشورش ! همیشه انتظار دارن همه چی رو جلوشون بچینی و فقط زحمت بکشن بخورن یا بر دارن و اگه هم خیلی رو بدی بهشون چه بسا که کونشون رو هم باید بشوری . چیدن و کمک کردن و جمع کردن هم تو کارشون نیست . حالا اون مردهایی هم که اهل یه جو کار و کمک به زنها هستن اگه فقط یه تعارف شابدل عظیمی بزنی بهشون که خودم میبرم , تا وقتی بری تو گور , گردن خودته و به همین دلیل هست که به مرد جماعت نباید رو داد حتا وقتی میبینی جفت پاش قلم شده و زمین گیر و علیل و حتا قطع نخاع هم شده بازم باید زبونت سرش دراز باشه و همیشه منت سرش بذاری چون تا توی گور هم چتر مردها از سر زنها باز نمیشه و چتربازهای قهاری هستن !!!!! - کون گشادی ! اگه دنبال آسون تر انجام شدن کارها هستین و فکر میکنین بعضی کارها سخته انجامش و یا رئیستون بهتون کاری محول کرده که به نظر سخته و دلتون میخواد آفتابه بگیرین بهش و سریع تمومش کنین , از مردها نظر بپرسین ! باور کنین روش هایی برای آسون کردن و از زیر کار در رفتن بلدن که عقل جن هم بهشون نمیرسه چون : متخصص تف مالی هستن ! و اتفاقن اینطور مواقع چنان عقلشون خوب کار میکنه که شک میکنی که نکنه خودشون رو همیشه به خنگی میزنن ؟ - فوق تخصص در زنده موندن در هر شرایطی ! مردهای زیادی هستن که نه آشپزی بلدن نه لباس شستن و خیلی چیزهای دیگه که نیازهای اساسی زندگی شخصی هست و دیدین که اگه بعضی مردها زنی همراهشون نباشه انگشت در کون حیرون مثل گاو ( ع ) هاج و واج هستن ! ولی باور کنین این فقط ظاهر قضیه ست و کودن ترین مردها هم میتونن به سادگی زنده بمونن و گلیمشون رو از آب بیرون بکشن و اسفا به حال زنهای ساده لوح دل رحم مظلوم که گول این دایناسورهای خوش خط و خال رو میخورن و تصور میکنن مردها خیلی پخمه و ببو هستن و نمیدونن که از زرنگیشون هست که خودشون رو به خنگی میزنن و تو دلشون به زنها میخندن !!! - بازی کردن در نقش چرخ گوشت ! توی محو کردن خوراکی ها لنگه ندارن . غذای مونده بذار جلوشون , دو دقیقه ای نابود میشه . اصلن براشون مهم نیست چی جلوشون میذاری یا چطور درستش کردی . همون که اون کارد خورده شون پر بشه و احساس سیری بکنن کافیه ! استعداد عجیبی در خوردن دارن و از این نظر قابل تقدیر هستن . مهم هم نیست غذا مثلن مال یکهفته پیش هست یا دو روز پیش . همون که گرمش کنی و روش یه کمی کره بدی و بگی الان پختم , تا تهشو میخورن و عجبا که مریض بشو هم نیستن . یه بار برنج بیرون مونده بود و کپک زده بود روش و من روشو برداشتم و گرم کردم دادم خورد آرتین , چقدر هم تعریف میکرد که طعمش چقدر خوب بود امروز !!!!! - خواب ! چنان استعدادی در خوابیدن دارن که تا سرشون با بالش تماس میگیره خرخرشون در میاد ! مدهوش میشن یهو ! حالا ما بدبختها هی احمدی نژاد بشماریم هی مدیتیت کنیم و قرص خواب بخوریم و لیوان لیوان ماست و ... مگه خواب میاد چشممون ؟ بعد هم هر جا میشینن میگن ما خواب نداریم که .. انگار دائم مگس تسه تسه اینا رو نیش میزنه ! - گوزیدن ! تو هر کاری مردها بی دست و پا باشن , اما گوزوهای قهاری هستن ! من موندم فقط این همه باد چطور جمع میشه تو شکم اینها که میتونی باهاش 4 چرخ لودر رو باد بزنی ! اینطور که شنیدم گوز قابل اشتعال هست و خوبه آدم از گاز روده اینها بعنوان سوخت استفاده کنه که خیرشون به بشریت برسه . موقع سوار شدن به ماشین یه لوله بکنی تو کونشون و لوبیا هم بدی بخورن با ترب , تا مریخ یه نفس ماشین میره !!!! - شلختگی ! فقط دو روز خونه نباشی و برگردی خونه تصور میکنی گردباد توی خونه اومده ! کفش های آقا رو از تو یخچال پیدا میکنی و مواد یخچال رو از توی تخت خواب . مسیری رو که رفتن و اومدن کامل مشخصه و میتونی بفهمی چی خوردن و چی پوشیدن و چیکار کردن ! خلاصه که هر چی از مردها گفته بشه کمه اعصاب پولادین میخواد زندگی کردن و تحمل مردها و بیخود نیست بهشت رو دادن زیر پای ما و خرمون کردن ... نوشته شده در ساعت 1:09 PM توسط shiva
........................................................................................
● نماز باران !!
مسلمونا یه چیزی دارن بهش میگن نماز باران . وقتی که بارون نمیاد و خشکسالی میشه , جمع میشن زیر آسمون خدا و نمازی میخونن که نمیدونم چطوریه و بهش میگن نماز باران و اعتقاد دارن که با خوندنش کون آسمون پاره میشه و بارون میاد ! راست و دروغش گردن خودشون ! من که ندیدم ولی شنیدم یه همچین چیزی هست : اگه انگلستان رفته باشین میدونین که آب و هوای انگلیس مخصوصن بعد از شهریور تا وسط های بهار جنی هست و صبح بیدار میشی میبینی به به عجب آفتابی و تا دست و صورتت رو میشوری و صبحانه میخوری و پاتو از خونه میخوای بذاری بیرون , آسمون آفتابه میگیره رو سرت و چنان بارونی میاد که بیا و ببین ! و بعد درست وقتی میری چتر رو برداری که خیس نشی میبینی آفتاب عالم تاب مغزت رو میسوزونه !!!! جل الخالق ... حالا یه همچین بلایی هم سر ما تهرانی های مادر مرده اومده ! آقا از عید تا حالا که این دولت احمدی نژاد پوفیوز اعلام کرد که امسال آب کمه و آب رو باید جیره بندی کنیم تابستان , چنان بارون و باد و طوفانی میاد که بیا و ببین ! شورتمون رو هم کم مونده آب ببره . همین دیروز عصر چنان طوفانی شد و پشت سرش بارونی اومد که من گفتم طوفان نوح شده ! خیابون پهلوی به پهناش آب داشت میرفت پایین و آدم وحشت میکرد .. جوب هاش که پر آب بودن هیچی , وسط خیابون هم سیل راه افتاده بود تازه این خیابون یکی از پهن ترین و مثلن مجهزترین خیابون های پایتخت هست و وسط هر جوب هم کلی راه اگو گذاشتن و جدیدن هم مثلن بازسازی شده خیر سرشون و وضعش این بود . من تصور کنم دیروز جنوب شهر رو آب برد اون آبی که من دیدم از بالا میرفت پایین !!!!!! حالا مرض از نوشتن این مطب این بود که بگم , همونطوری که یه نماز هست که بارون میاره , آیا نمازی برای قطع شدن بارون وجود نداره ؟ باور کنین من حاضرم مسلمون بشم و این نماز رو بخونم تا کون آسمون هم بیاد ! هفته ای نیست من شب خواب راحت داشته باشم ! شب ها رعد و برق میشه روزها آفتاب میشه عصر ها ابر و باد و پشتش بارون و دوباره آفتاب و موندم تو حکمت خدا که حتا خدا هم داره احمدی نژاد رو که همه زدن تو سرش , ضایع میکنه و سنگ روی یخ !!! آخر کاری میکنه که وزیر نیرو بگه گه خوردیم گفتیم آب کم داریم و آب نه تنها برای امسال داریم که برای 2000 سال بعد از ظهور مهدی هم موجود هست و خدایا رحم کن و این سقف آسمون رو بدوز !!!!!!! شب که رعد و برق میزنه , این مرتیکه بدو بدو میاد بالا سر من بدبخت که مامان میترسم ! یا باید آقا رو بیاریم وسط تخت خودمون بخوابونیم که این یکی مخالف اصول تربیت بچه ست و دو بار اینکارو بکنی با لگد هم نمیتونی بچه رو دیگه از پیش خودتون جدا کنی و میمونه راه آخر که من بدبخت برم تو اتاقش بشینم پهلوش و هی قصه براش تعریف کنم تا خوابش ببره . آرتین که صاعقه هم بخوره تو مغزش از خواب بیدار نمیشه و اسمش هم هست زندگی مشترک !!!!! حالا ما هی قصه میگیم و از خواب تلو تلو میخوریم و یهو میبینی ساعت 4 صبح شده و آقا هفت پادشاه رو خواب میبینه و اونی که سرش بی کلاهه خودتی و بس .. صبح ها هم که زودتر از 10 نمیتونم بیدار بشم از خستگی و همه کارهام قاطی میشه . آرتین هم میاد با اعتماد به نفس میگه خودت که اینقدر میخوابی پس چرا از من ایراد میگیرفتی تا لنگ ظهر میخوابی ؟ یکی نیست بهش بگه پدر سگ تو شب ها 11 میکپیدی تا 12 ظهر و من بدبخت تا 4 صبح بیدار نشستم و طبیعیه باید 10 بیدار بشم ! خلاصه که نه به اون شوری شور نه به این بی نمکی ... کسی یه همچین نمازی بلد بود ما رو هم خبر کنه که سیل بردمون ! نوشته شده در ساعت 12:16 PM توسط shiva
........................................................................................
● پت و مت :
بالا برین پایین بیایین خنگین ! تقصیر من چیه ؟ اینقدر مثال و شاهد دارم و میارم تا خودتون اعتراف کنین خنگ تر از شما وجود نداره : پنج شنبه ای رفته بودم گوشت خریده بودم و داشتم پاک میکردم و زدم دستمو خیلی شیک بریدم اونم چه بریدنی . چهار تا بخیه خورد ! همیشه گوشت ها رو میدم چربی هاش رو بگیره و درشت خرد کنه و بعد میارم خونه و میشورم و میذارم توی آب نمک و ده دقیقه بعد در میارم و تکه میکنم و بسته بندی و میذارم فریزر . اون روز هم داشتم همین کارو میکردم که دستم برید و رفتیم درمانگاه شبانه روزی نزدیک خونه و دستمو بخیه زد و پانسمان کرد و یه آمپول کزار یا همون زُگار (!) به قول آرتین هم زد در کونمون و کلی هم سفارش که مبادا حموم بری و دست بشوری و آب بخوره و اومدیم خونه . حالا یه خروار گوشت مونده بود و منم دستم درد میکرد و نمیتونستم چیزی دست بگیرم . به آرتین گفتم بیا بشین من بهت میگم اینارو چیکار کنی و خلاصه آقا نشستن و با کلی ایش و اه و پیف و پوف شروع کردن گوشت تکه کردن اونم با دستکش یکبار مصرف ! انگار ما خوشمون میاد از این کلفتی ها و یه بارم که خودشون میان از این کارا بکنن فقط لب و لوچه کج میکنن . حالا کاری که خودم نیم ساعته تموم میکنم باور کنین 3 ساعت و 40 دقیقه طول کشید تا این خنگ خدا اینا رو بگیره فقط اندازه خورشی و قیمه ای و بیفتکی خرد کنه !!!!! کارش که تموم شد رایان رو هم صدا کردم بیاد کمک و اون کیسه فریزری ها رو باز میکرد و آرتین هم توشون گوشت میریخت و منم گره میزدم . بعد نوبت چرخ کردن گوشت ها رسید . اینقدر نشسته بودم که کمرم درد گرفته بود و گفتم اینا رو چرخ کنین من میرم یه کم دراز میکشم و تموم شد صدام کنین بیام بگم چطوری بسته بندی کنین ! خلاصه اینا افتادن تو جون چرخ گوشت و منم رفتم بالا یه کم استراحت کنم . فکر کنم یه چرت هم زدم و بیدار که شدم همچنان صدای چرخ گوشت می اومد . ساعت رو نگاه کردم و دیدم نیم ساعته من از آشپزخونه اومدم بیرون و هنوز اینا دارن گوشت چرخ میکنن ؟؟؟؟؟؟؟ بدو بدو رفتم پایین ببینم چیکار میکنن , فقط صحنه رو مجسم کنین : آرتین گوشت ها رو بر میداشت و نگاه میکرد و یه دونه یه دونه مینداخت توی چرخ گوشت و رایان هم فشار میداد تا گوشت بیاد بیرون و بعد دوتایی خیره میشدن به خروجی چرخ گوشت و اینقدر صبر میکردن تا همه گوشت بیاد بیرون و بعد رایان میگفت : تموم شد یکی دیگه بنداز ... منو میگی , منفجر شدم از خنده ! دقیقن پت و مت !!!!!! رفتم میگم چیکار میکنین شما دو تا خنگول ؟ آرتین با اعتماد به نفس عجیبی میگه : داریم گوشت چرخ میکنیم مگه نمیبینی ؟ میگم این چه مدل گوشت چرخ کردنه و بعد که بهشون یاد دادم , تازه آقا میگفت خودم بلد بودم میخواستم رایان سرش گرم بشه و بازی کنه !!!!!! شب قبل از خواب عادت دارم دوش بگیرم بعد بخوابم وگرنه خوابم نمیبره . حالا هر چی زور میزدم این پنجه دستم مگه تا میشد ؟ چنان پانسمانی کرده بود که نمیتونستم چیزی رو تو دستم بگیرم . آخر به آرتین گفتم بیا بریم حموم و کمک کن من دوش بگیرم . کاش زبونم لال میشد و نمیگفتم ! فقط ببینین چه بلایی سر من آوردن این دو تا خنگ ! اول که یه کیسه نایلون دادم دستم کرد و گره زد به مچ دستم . موقع در آوردن لباس هام که کم مونده بود بیافتم زمین . پای منو گرفته بود رو هوا و داشت شلوارمو در میاورد و چنان کشید از پام که اگه گردنشو نگرفته بودم الان کونم توی گچ بود ! بعد هم لباس زیر ها . فقط باز کردن همون کرست 5 دقیقه طول کشید . میدونین حالا طرف ازدواج نکرده بود میشد گفت جهنم , تازه کاره ولی کسی که 3 ساله باهاش هستی و هنوز نمیدونه بند کرست رو چطوری باز میکنن و چطوری هم در میارن از تن , باید دسته کلنگ رو بکنی تو کونش !!!!!!! خلاصه بعد که لخت شدیم , آقا شروع کرد شستن ما . اونم چه شستنی ! اولش که یا میسوختم یا یخ میزدم و مثل آدم نمیتونست آب رو تنظیم کنه . خودش میگفت خوبه ولی نمیدونم دست مردا واقعن حس لامسه نداره که سردی و گرمی رو تشخیص بده یا اینقدر پوست کلفت هستن ؟ اول که آب رو ریخت رو تنم , جیغم رفت آسمون و سوختم , بعد که گفتم سردترش کن , از سردی آب جیغم رفت آسمون . اینقدر هم جیغ و داد کردم که رایان هم پیداش شد و آقا اونم گرفت کمک ! حالا رایان اومده هی میگم شورتمو بده بپوشم , میگه ولش کن ما که همه جاتو دیدیم .. یه آدم خل و چل و به بچه که عقلش ناقصه بخوان تو رو حموم کنن , ببین چی میشه ! رایان مسئول دوش دستی و آب گرفتن شد و آقا هم دلاک ! تازه چقدر هم میخندیدن و کیف میکردن از بلاهایی که سر من میاوردن . یه عمر من این دو تا رو حموم کردم , مخصوصن مسئول کیسه کش آقا بودم , حالا بقول معروف گذر پوست افتاده بود به دباغ خونه و این دو تا انگار تلافی میخواستن در بیارن . دیدم با این اوضاع دستم تا چند روز از حموم هم خبری نیست و گفتم اقلن سرم رو هم بشور که تا دو روز از شرت راحت باشم . زبونم لال میشد و نمیگفتم ! شامپو رو ریخت و بعد هم مشغول چنگ زدن موهام شد . باور کنین فکر کردم سرمو یه عده نمد مال گرفتن و دارن میمالن و میکوبین ! سرگیجه و سر درد و کشیده شدن موهام و دادم رفت آسمون . تا چند دقیقه واقعن گیج بودم و چشمام سیاهی میرفت ... من نمیدونم واقعن شماها سرتونو همین طوری میشورین ؟؟؟؟؟ تازه به من میگفت ناز نازی ! خلاصه از خیر سر شستن هم گذشتیم و رایان هم اومد آبو بگیره رو سرم و دوشو گرفتم تو سوراخ دماغ و دهنم و کلی هم آب و کف خوردیم و کم مونده بود خفه بشم . بعد نوبت لیف زدن رسید و بعد از رعایت موازین اخلاقی و شرعی (!) جلوی بچه , آقا مشغول لیف کشیدن تنم شد ! نمیدونم ماهی پاک کردین ؟ فلس ماهی رو چطوری میکنن ؟ دقیقن من احساس همون ماهی رو داشتم که انگار یکی داره با کاغذ سنباده تن منو میسابه ! یعنی وقتی این حموم تموم شد من خاطرات حموم کردن با مادر بزرگم که فقط شکنجه بود , برام تداعی شد . این مادر بزرگ ها آدمو چنان میسابیدن که آدم تا یکهفته تنش زخم بود و اصلن کثیف هم نمیشدی !!!!! موقع خواب تمام تنم سرخ بود و میسوخت و فقط آه و ناله میکردم . آخر به آرتین گفتم بیا تنمو لوسیون بمال دارم میمیرم . اونم با اون مالیدنش . یه کاری کرد که با همون یه دستم دمپایی برداشتم و تا جون داشتم دنبالش کردم و د بزن ! به اقا میگی تنتو لوسیون بماله , رفته جاهای بی ناموسی !!!!!! خر خدا ... میبینین تو رو خدا ؟؟؟؟ بعد نگین ما خنگ نیستیم ! ژنتیکتون خنگه . اصلن معیوبه مغزتون . بقول این حجت که عاشق کامنت هاش هستم , شماها اگه عقل درست و حسابی داشتین حوری ها رو ول نمیکردین عاشق حوا بشین که هم خودتون رو بدبخت کنین هم ما رو .. نوشته شده در ساعت 12:48 AM توسط shiva
........................................................................................
● کدام موجود طبیعت خنگ ترین است ؟
از من بپرسن خنگ ترین و احمق ترین و کودن ترین موجود روی زمین رو نام ببر , بدون ثانیه ای فکر کردن میگم : مردها ! این مطلب , چند صدمین مطلب من در این باب هست که درباره خنگی مردها نوشته میشه ولی افسوس که گوش شنوایی نیست : امروز مهمون داشتیم و آقای مهمون هم برامون یه جعبه شیرینی خامه ای بزرگ برداشته بود آورده بود که فکر میکنم اقلن 4-5 کیلویی وزن داشت ! حالا درسته من عاشق شیرینی خامه ای هستم و یهو میشینم یک کیلو نون خامه ای رو یکجا میبلعم , ولی دیگه با 5 کیلو شیرینی خامه ای نمیتونم کنار بیام و به لقا الله پرتاب میشم !!!!! آقا مثلن خواسته بود خیلی لطف کنه و عزت و احترام بذاره که شیرینی اینقدری آورده بود . خلاصه وقتی که رفت آرتین حمله کرد و یه هفشده تایی خورد و رایان هم 2 تا خورد و باقیش رو هم چیدم توی یه ظرف پلاستیکی دردار و گذاشتم یخچال ولی بازم نصف جعبه اضافی اومد . گفتم سه قسمت کنم و یه قسمت رو بدم به این طالبان های خونه پشتی و صواب داره و یه قسمت رو هم بدیم به زهراخانم اینا و باقی رو هم به یکی از همسایه ها که از قدیم میشناسیم . سه تا ظرف یکبار مصرف آوردم و شیرینی ها رو تقسیم کردم و دادم دست آرتین ببره بده . طالبان ها و زهرا خانم اینا رو داد و موند شیرینی آخری . اونم برداشت و برد و چند دقیقه بعد برگشت . ازش پرسیدم دادی ؟ گفت آره دادم ولی اینا چقدر عجیب و غریب بودن ! - چطور ؟ مگه چی شد ؟ هیچی ! خانمه ازم پرسید مناسبت این شیرینی چیه ؟ - خب ؟ تو چی جواب دادی ؟ هیچی . منم گفتم اضافه اومده بود آوردیم برای شما !!!!!!!! برق از چشمام پرید و جیغ و هوار .... من بدو آرتین بدون که پدر سگ آبروی منو بردی ... میبینین ؟ اینم یه نمونه دیگه از گند کاریهای این آقایون ! حالا وقتی از شما بپرسن خنگ ترین موجود کره خاکی کیه ؟ شما باشین چی جواب میدین ؟؟؟؟؟ نوشته شده در ساعت 10:36 AM توسط shiva
........................................................................................
● ماجرای عروسک های بینوا :
خانم ها کلن 100 سالشون هم بشه بازم عاشق عروسک هستن . خود من همیشه روی تخت خوابمون چند تا عروسک شکل جد و آباد آرتین میذارم و عاشقشون هستم . سگ و گوریل و قورباغه و خرس . اینور اونور اتاق خوابمون و حتا روی میز توالتم هم چند تا عروسک های کوچیک و بزرگ هست همیشه . البته بچه بودم طبق گفته مادرم , هیچ وقت با عروسک بازی نکردم و اینقدر خشونت داشتم و اینقدر هم توی فامیل پسر داشتیم و من تک افتاده بودم که رفتارهام خشن و پسرونه شده بود و وقتی هم که تو جمع دخترها میرفتم یا کتکشون میزدم یا لنگ و پاچه عروسک هاشون رو از بیخ میکندم و میذاشتم کف دستشون و هیچ لطافت و ظرفت دخترونه نداشتم تا زمانیکه خواهرهام به دنیا اومدن و کمی ملایم شدم !!!!! ولی در نهایت هیچ وقت عروسک بازی نکردم و فقط دوست داشتم عروسک داشته باشم . حالا این عروسک های من توی خونه انگار خار چشم بعضی ها (!) شده !!!!!!! من هر سال باید هفشده تا عروسک بخرم چون موجوداتی توی خونمون هستن که نمیدونم چه پدر کشتگی ای با عروسک های من دارن که هر از گاهی این عروسک های من یه بلایی سرشون میاد ! مثلن یه سگ دارم به شکل خوابیده که گذاشتمش روی یه قالیچه وسط اتاق خوابم و خیلی دوستش دارم . آرتین هر وقت میاد تو اولین کارش اینه که یا یه لگد حواله این عروسک میکنه و میگه بهش پدر سگ یا از روش خیلی شیک راه میره و لهش میکنه و رد میشه ! رایان هم از اونور . هر وقت میاد تو اتاق جفت پا میپره روی این سگ بدبخت یا دمشو میکشه ! حالا این در صورتیه که من توی اتاق هستم و این بلا رو سر عروسک گوگولی من میارن وای به اینکه من نباشم !!!!!! یه بار رفته بودم 2 روز با دوستام مسافرت و وقتی برگشتم دیدم عروسک هام هر کدوم به یه شکلی قصابی شدن ! یکی چشماش در اومده بود یکی دمش از بیخ کنده شده بود یکی دماغ تداشت یکی رو شکمشو پاره کرده بودن و پنبه های توشو در آورده بودن و یکی گوشش رو منگنه کرده بودن و خلاصه هر بلایی بگین سر اینها آورده بودن و انگار یه مشت آدم روان پریش سادیسمی افتاده بودن تو جون اینها و شکنجشون داده بودن ! دو روز کار من این بود که ببینم کی اینکارو کرده و آرتین میگفت رایان کرده و اونم میگفت بابا کرده ! آخرم که هیچ کدوم گردن نگرفتن و عروسک های نازنینم رو درسته انداختم تو سطل و رفتم دوباره خریدم ! دوباره من یه روز خونه نبودم و وقتی برگشتم دیدم این دفعه عروسک هام رو انگار بهشون برق وصل کرده باشن , هر کدوم یه جاشون سیخ شده بود ! بعضی ها دمشون سیخ شده بود و یه سری گوش هاشون و پشماشون و ... ! با وحشت بهشون نگاه میکردم و هر چق فکر میکردم مغزم ارور میداد که آخه این بدبخت ها چرا سیخ شدن ؟؟؟؟؟ خلاصه گندش در اومد که این دو تا نخاله بیکار شدن و گفتن بیا عروسک های مامان رو فشن کنیم و ژل مالیدن به اینها و سیخشون کردن ! من بدون اینا بدو .... اما این جریان عروسک به همین جا ختم نمیشه ! خاله مادرم , پوری , هم عاشق عروسکه و همیشه رو تختشون یه عروسک هست . تو خونه اونا هم دو تا دشمن عروسک وجود داره یکی شوهرش فیروزخان و یکی هم سگشون جینگول ! اوایل فیروزخان عروسک هاش رو تیکه پاره میکرد و یه بار هم دعواشون شد جدی سر این موضوع و معلوم شد که آقا فکر کردن که زنشون عروسک هاشو بیشتر از اون دوست داره و اونم از حسودی میزد عروسک ها رو داغون میکرد ! مشکلشون البته به شکل جالبی حل شد . خاله مادرم رفت یه عروسک بزرگ خرید و با پارچه اونو شبیه آخوند کرد و داد به فیروزخان . اونم هر وقت اعصابش خراب میشه می افته تو جون این ملای پارچه ای و تا دستش میاد میزنش و فحشش میده ! تازگی ها برای سگشون هم یه عروسک درست کردن و اسمشو گذاشتن احمدی نژاد ! هر وقت جینگول رو دعوا میکنن , اونم میره دق و دلیشو سر احمدی نژاد خالی میکنه و گازش میگیره و ... زهرا خانم هم برای دخترش با پارچه عروسک درست میکنه و اسمشونو زهرا و رقیه و معصومه و ... گذاشته ! منم بعنوان تهاجم فرهنگی توی هر مناسبتی , فقط عروسک باربی برای دخترش میخرم و حسابی از راه به درش کردم . یه بار شوهر زهرا بهش گفته بود که به من پیغام بده که برای دخترشون عروسک های مستهجن نخرین !!! آخه یه عروسک پسر براش خریده بودم که دودول داشت و ... آره ! خلاصه که این عروسک هم واسه خودش جریانی داره و شده هووی مردها ! نوشته شده در ساعت 12:06 PM توسط shiva
........................................................................................
● اندر احوالات برگه معاینه فنی :
شهر لس آنجلس 30 سال قبل یکی از کثیف ترین شهرهای کره زمین بود و اینقدر دود داشت که تهران پیشش لنگ می انداخت . شهردارش اون زمان تصمیم گرفت طرحی رو پیاده کنه که ماشین های دودزا و کارخانه ها و کلن هر چیز آلاینده ای از شهر دور بشن و بعد از چند سال شهر لس آنجلس یکی از شهرهای پاک شد . حالا در تهران هم که میدونیم چقدر مدریت شهری درست و حسابی و چقدر مشکل ترافیک در اون نور بالا میزنه , همگی باعث شده تا هوای تهران اونقدر تمیز باشه که زمستون ها آدم های پیر و بیماران قلبی رو به لقا الله پرتاب کنه و بچه ها و جوون ها آسم و بیماری های تنفسی بگیرن و در باقی روزهای سال هم سرب نوش جان کنیم . طرحی رو راهنمایی و رانندگی اجرا کرده به اسم معاینه فنی اتومبیل ها که اجباری هم هست و ماشینت رو باید ببری این نمایندگی ها و همه جای اونو چک میکنن و اگه قبول شدی یه برچسب بهت میدن تا پلیس اگه گرفتت جریمه نشی و ماشینت توقیف نشه ! حالا همین طرح جذاب که اسمش شما رو میکشه و خودش ما رو , حکایت های جالبی داره و شده نون دونی برای بعضی ها و بدبختی برای صاحبان اتومبیل ها : چند روز بود هی به آرتین میگفتم به نوبت این ماشین ها رو ببر برگه معاینه فنی شون رو بگیر بیار , میگفت مگه نمیبینی چقدر خسته و کوفته م و کار میکنم !!!!!!!! کار میکنن آقا . صبح میرن حجره باباشون کامپیوتر بازی میکنن و ظهر میان خونه و کوه کنده . خلاصه آخر دیدم از این بخار در نمیاد گفتم خودم میبرم و کون لق هر چی مرد ! موقع رفتن آرتین گفت : - چرا نمیبری بدی داداشم ؟ تو نمایندگی .. کار میکنه و کارش هم خوبه ! منم ساده , منم احمق گفتم : چه خوب . برادرش مکانیکه و آدم ببره پیش آشنا هم هواشو داره هم کارش زودتر راه می افته . آدرس گرفتم و رفتم . اونجا هم بعد از آشنایی برادرش کلی تحویلم گرفت و بعد هم خارج از نوبت (!) ماشین رو برد تو که به همکاراش بگه تست کنن . خلاصه اینا مشغول شدن و منم یه گوشه ایستاده بودم نگاه میکردم . درها رو باز و بسته کردن و گاز تا آسمون و چراغ و راهنما و هر چیزی که بگی رو تست کردن و آخر سر هم گفتن آلودگی هوا داره ! میگم من این ماشینو 5 ماه نیست خریدم چی چی آلودگی داره ؟ - خانم داره دیگه . دستگاه نشون میده ! خب باید چیکار کرد ؟ - شما سوار بشین ماشینو ببرین اون روبرو تعمیرگاه , شمع ها و فیلتر هوا و روغنش رو بدین عوض کنن و بیارین دوباره چک کنیم ! منم سوار شدم ماشینو بردم تو گیت تعمیرات و برگه رو دادم دستشون و اونا هم یه فاکتور نوشتن گفتن برو صندوق پولو بده و بیا تا ما اینا رو عوض کنیم . منم رفتم و ناقابل 160 هزار تومن پول دادم و اومدم و چند دقیقه بعد هم ماشینو داد دستم که برو . حالا مگه ماشین روشن میشد ؟ هی استارت بزن , به زور روشن شد و یه کم راه نرفته پت پت کرد و زرتی خاموش شد ! اومدم پایین میگم این ماشین من چرا همچین شد ؟ - خانم قراضه ست ماشینت . باید ببری نمایندگی اصلیش ! قراضه مغز توئه ! ماشین صفر که 5 ماه نیست خریدم قراضه ست ؟ تا همین10 دقیقه پیش مثل ساعت کار میکرد چه گندی زدی بهش ؟ خلاصه زیر بار نرفت و چنان دعوایی کردم باهاشون که مجبور شدن زنگ زدن از نمایندگی اصلی تعمیرکار متخصص BMW بیاد و 300 تومن هم ازشون پول بگیره و ماشین رو درست کنه و تازه آخر سر تعمیرکاره به من گفت : خانم این ماشین اصلن معاینه فنی لازم نداشت کدوم احمقی بهت گفته ماشین صفر رو بیاری برای معاینه فنی ؟!!!!!! یه سری هم فحشو کشیدم بهشون و راه افتادم اومدم خونه . تو این فاصله برادر آرتین هم زنگ زده بود بهش که این زنت چرا اینطوریه و آبرو برای ما نذاشت و کلی بدهکارمون کرد و ... یه چیزی هم طلبکار شده بودن ! رسیدم خونه اول بابای آرتینو سوزوندم و بعد هم زنگ زدم به برادرش و قشنگ شستمش گذاشتمش کنار تا چروک هاش باز بشه ! فقط میخواستن الکی از من پول بگیرن . امروز یکی دیگه از ماشین ها رو بردم این دفعه پارکینگ بیهقی . تست کردن و گفتن آلودگی داره و گفت برو شمع هاش رو بده عوض کنن . گفتم اگه شمع هاشو درست کردم ماشین خراب شد میرم ازت شکایت میکنم ها !!! اینو که گفتم , گفت بذار یه بار دیگه چک کنم این دستگاه خوب نشون نمیده . دوباره چک کرد و گفت بشین گاز بده , گاز دادم و بعد گفت بیا پایین . رفتم پیشش و حالا چپ چپ دارم نگاهش میکنم , میگه این دستگاه ما خرابه , همه رو آلوده شون میده . شما هم ماشینتون تمیزه ولی خب .. من نمیتونم نظر قطعی بدم و ... هی من من میکرد که یه چیزی بتیغه . آخرش گفتم : چند ؟ اونم زرتی گفت : 10 تومن بدی کافیه . دو تا اسکناس 5 تومنی از کیفم در آوردم گذاشتم رو کاپوت ماشین و دستمال روغنیشو قشنگ انداخت رو پولا و مچاله کرد چپوند تو جیبش و رفت برگه و برچسب رو آورد و داد دستم و خدافظ .... حالا اینو نوشتم که چی ؟ که بگم تو ایران ما آدم دلسوز نداریم . درد همه اینا پوله . طرف ماشینش ایراد داره , نمیگن برو درست کن بیار دوباره معاینه کنیم . میگه برو تو تعمیرگاه ما برات درست کنن بیار دوباره چک کنیم . یا الکی از هر 10 تا 8 تا رو رد میکنن . همینه که هوای ما با وجود اینکه 2 ماه از این طرح میگذره همچنان کثیف و آلوده ست و هیچی هم درست و عوض نشده . حکایت باقی کارهای ما رو هم با این مقایسه کنین که مشت نمونه خرواره ... نوشته شده در ساعت 5:19 AM توسط shiva
........................................................................................
● آقای ذکریای رازی :
بابا یه دوستی داره که عاشق درست کردن بمب هست یا همون مشروبات الکلی قوی , چیزی تو مایه های اسید سولفوریک :)))) بر خلاف تصور , اصلن مشروب لب نمیزنه و فقط عشق ساختن داره . درست میکنه و هر کی میاد خونه ش بهم میده یا هدیه میبره براشون ! کلن موجود عجیبیه که لنگه ش پیدا نمیشه . بابا بهش میگه زکریای رازی چون اینم مثل فیروزخان که اون هر چیزی رو شراب میکنه , اینم هر چیزی رو تقطیر و الکل میکنه ! بگوز بگو الکلش کن , برات ازش الکل در میاره ! چند وقت پیش بود که سرما خورده بودم و آرتین رو فرستادم خونشون تا برام یه شیشه کوچیک کنیاک بگیره که دوای سرما خوردگی هست اگر که با آب جوش و عسل قاطی بشه و بخوری و زیر لاحاف بخوابی . خلاصه ما نصف استکان از این کنیاک رو با آب جوش و عسل قاطی کردیم و خوردیم و رفتیم هپروت و تا 48 ساعت تو عوالم چندگانه هپروت و لاهوت و ناسوت و جبروت و ... سیر میکردیم از بس که قوی بود !!!! امروز هم رفته بودیم خونه اینها . طبق معمول داشت از شاهکارهاش میگفت . عرق موز و عرق خرما و عرق کیوی و چند تا چیز دیگه رو جدیدن درست کرده بود . برامون عرق موز آورد و کلی تعریف میکرد که در دنیا اولین باره از موز عرق در آوردن و خودش مخترعش بوده ! آرتین رو هر کاری کرد گفت نمیخورم . سر همون بلایی که سرش آورده بودم . آخر خودم بهش گفتم بخور ولی کم بخور ! خلاصه شات ها رو برامون پر کرد و رفت تا کمی مخلفات بیاره . تو این فاصله فندکم رو از کیفم در آورم و کمی از عرق موز رو توی پیش دستی ریختم و آتیش زدم . تمام عرق سوخت و بخار شد ! موهام سیخ شد . اومدم به آرتین بگم نخور که آقای رازی (!) پیداش شد . این یه آزمایش ساده ست که میشه خلوص الکل رو تشخیص داد . معمولن مشروب نباید همه ش بسوزه و مقداری آب باقی میمونه بعد از سوختن الکل . ولی وقتی کلش میسوزه شما بجای نوشیدنی با الکل 100درجه یا همون اتانول خالص روبرو هستین !!!!!!! بعبارتی بمب ... من که جرات نکردم لب بزنم و تو یه فرصت شاتمو خالی کردم توی گلدون کنار دستم و آرتین رفت بالا و یهو دیدم صورتش شد لبو و افتاد به سرفه کردن و داشت میمرد .. براش آب آوردیم و کلی آت و آشغال چپوندیم تو حلقش تا حالش جا اومد . در گوشش گفتم , میخواستم بهت بگم نخوری خیلی تنده ولی یارو اومد !! - خب اشاره میزدی .. این چی بود اسید بود ؟ خنگول مگه ندیدی آتیشش زدم همه ش سوخت ؟ - من چه میدونستم آخه ؟ خلاصه کمی نشستیم تا حال آرتین جا بیاد و بعد هم بلند شدیم بریم که آقا یه بطری عرق موز داد بهمون که تبرکه !!!! هر چی گفتیم بابا نمیخواییم ما عرق خور نیستیم و .. گفت نمیشه و الا و بلا باید بگیرین وگرنه بهم بر میخوره و ما هم ازش گرفتیم و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت خونه . وسط راه به آرتین گفتم بیا بریم خونه خاله اینو بدیم به فیروزخان . ما که بخورش نیستیم و اون دوست داره میخوره . رفتیم خونه اونا . خاله مادرم نبود و فیروزخان گفت رفته ثروتمو آتیش بزنه و چند تا هم فحش آبدار حواله زنش کرد . بعد فهمیدیم که رفته پول صدقه بده به آخوند مسجد محلشون و بیاد . فیروزخان هم داشت روی سگشون جینگول کار میکرد و کشفیات جدیدش رو نشونم میداد : - من همیشه گفتم بین همه موجودات سگ از همه با شعور تره ! بله سگ خیلی باهوشه ولی نه به اندازه آدم .. - شیوا جان از آدمیزاد هم باهوش تره . میگی نه ؟ بذار نشونت بدم !!! فیروزخان بلند شد و رفت بالا تا یه چیزی بیاره . معلوم نبود باز چی به این سگ بدبخت یاد داده بود که میخواست شاهکارهاش رو نشون ما بده . این سگ در واقع مال پسرشون بود که خریده بود و بعد که زن میگیره , میذارش پیش اینها . 7 سالی بود پیششون بود و تو این مدت چه برنامه هایی روش پیاده نکرده بودن , بماند ! خلاصه چند دقیقه بعد آقا با چند تا عکس پیداش شد و جینگول رو صدا کرد و گفت : حالا ببین این سگ چقدر باهوشه : عکس اول عکس یه زن هنرپیشه بود . نشون سگه داد و سگه فقط یه کمی غرغر کرد . عکس دومی عکس احمدی نژاد بود . سگه تا دیدش پرید طرف عکس و شروع کرد پارس کردن و بعد هم عکسو گرفت و جرش داد . - دیدین ؟ دیدین چقدر باهوشه ؟؟؟؟ ببخشید چی رو باید میدیدیم ؟ - همین . ببین به این مرتیکه پوفیوز آلرژی داره سگم . واااای مرده بودیم از خنده . عکس هر کی می اومد سگه عکس العمل نشون نمیداد ولی تا عکس احمدی نژاد می اومد قاطی میکرد و شروع میکرد پارس کردن . سری قبل که رفته بودیم یادش داده بود تا میگفتیم احمدی نژاد سگه پارس میکرد این دفعه با عکسش ! میگن آدم بیکار خل میشه همینه دیگه .. یهو یاد بطری افتادم و آرتین رفت از ماشین آوردش و دادیم به فیروزخان و اونم یه شات ریخت برای خودش و اومد تست کنه که آرتین گفت : مواظب باش آقا فیروز . خیلی قویه ! - تو بچه سوسول که به آبجو میگفتی عرق سگی نمیخواد به من درس بدی ! بعد هم شاتش رو یه ضرب رفت بالا . یهو دیدیم چشماش گرد شد و صورتش سرخ و نفسش گرفت و تالاپ افتاد رو زمین ! جیغم رفت هوا که مُرد !!!!! درست همین موقع سر و کله خاله مادرم هم پیداش شد و با دیدن شوهرش که رو زمین ولو شده بود اونم جیغ کشید و غش کرد افتاد زمین ! حالا دو تا جنازه رو دستمون مونده بود . فوری پریدم گوشی تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به اورژانس . آرتین گفت : چیکار میکنی ؟ زنگ بزنی میان میگیرنمون که ... - به جهنم ! بهتر از اینه که اینا بمیرن . خلاصه چند دقیقه بعد یه آمبولانس اومد و فوری اومدن تو . خاله مادرم که حالش کمی جا اومده بود ولی فیروزخان چشماش همچنان باز و گرد شده بود و هی خرخر میکرد ! دکتره پرسید چی شده ؟ آرتین اومد ماست مالیش کنه گفت : هیچی آقا نوشابه خورد مُرد ! - باز تو چرت و پرت گفتی ؟ آقا مشروب خورد اینطوری شد . بهش اکسیژن وصل کردن و آمپول بهش زدن تا حالش کمی جا اومد و نشست . حالا هی بهش میگیم بلند نشو بگیر بخواب , میگه نه من خوبم و هی سراغ عرق موز رو میگرفت و بطری رو که دادیم بهش بلند شد رفت گذاشتش توی کلسکسیون مشروباش و گفت : حرف نداشت , رفتم بهشت و اومدم !!!! حالا هر چی بهش میگیم بابا غش کردی داشتی میمردی , میگفت نه و من رفتم بهشت و دوباره برگشتم . خلاصه کم مونده بود دستی دستی این بدبخت رو بکشیم ! تا آخر شب پیششون موندیم و مطمئن شدیم که حالشون خوبه , اومدیم خونه . اینم از جریان عرق موز ... نوشته شده در ساعت 12:48 PM توسط shiva
........................................................................................
● آشپزی از نوع مردانه :
تقدیم به نوشین عزیز : http://chefnooshin.blogfa.com بریم سراغ آشپزی کردن مردها . من البته پیشنهاد میکنم طبق اون ضرب المثل انگلیسی که میگه تا وقتی میتونی سرپا بایستی و سرت رو بالا بگیری و نفس بکشی , از کسی چیزی نخواه , شما هم تا وقتی آخرین نفس های عمرتون رو میکشین هرگز از شوهرتون یا هر مرد دیگه ای تقاضا نکنین که براتون آشپزی کنه . البته این رو هم اضافه کنم که بهترین آشپزهای دنیا مردها هستن ولی همین بهترین آشپزهای دنیا توی خونه خودشون تبدیل به بهترین شاش پزهای جهان میشن !!! اگر شما از زندگی کردن خسته شدین و یا میخواهین مدتی در عذاب و رنج جسمانی به سر ببرین و ریق بافتین و یا حتا به لقا الله پرتاب بشین و از زندگی سیر شدین , پیشنهاد میکنم که یکی دو وعده غذای خونه رو بدین آقاتون بپزه تا به تمام این آرزوهاتون دربست برسین : چند سال پیش من یه بار مریض شده بودم و آرتین هم اینطور وقتها غیرتی میشه و میره تو نقش سوپرمن و میخواد مثلن به من خدمت کنه . ولی حکایت همون سوپرمن شدن پلنگ صورتی هست و دوستی خاله خرسه !!!!! منم که اینو نمیشناسختم و کف دست بو نکرده بودم . بهم گفت تو استراحت کن من برات آش درست میکنم . منم همچین ذوق مرگ شدم که ببین چه مرد عاشق و مهربون و با عرضه ای گیرم اومده و تخت گرفتم خوابیدم . یکی دو ساعت بعد از بوی تعفنی که خونه رو گرفته بود بیدار شدم . یه چیزی شبیه گاز متان یا مدفوع پخته !! خلاصه به زور از جام بلند شدم و رفتم ببینم این بو از کجا میاد و سر از آشپزخونه در آوردم . آرتین نشسته بود روی صندلی و داشت چیزهایی رو خرد میکرد و تند و تند میریخت توی بزرگترین سایز قابلمه ای که من داشتم ! گوشه دیوار مخفی شدم ببینم چیکار میکنه ؟ سبزی رفته بود خریده بود و بعد از لای روزنامه بدون شستن برشون میداشت و با قیچی از ته قیچیشون میکرد و مینداخت درسته توی قابلمه ! قشنگ گل و کرم و آشغال و کثافت و همه چی هم همراهش ! سبزی که تموم شد 2 تا هویج درسته و یه سیب زمینی با پوست و نصف یه کلم و چند حبه سیر و یه پیاز درسته هم انداخت تو قابلمه و بعد رفت سر یخچال و هر چیزی که به ذهنش میرسید قابل پختن باشه هم بهش اضافه کرد ! من همون با دیدن این چیزها استفراغم گرفته بود چه برسه به بویی که راه افتاده بود . از دور چند تا سرفه کردم و بعد اومدم تو . تا چشمش به من افتاد گفت : - شیوا جان برات یه آشی پختم یه قاشق بخوری خوب میشی ! آره از بوش معلومه چی پختی ! میترسم مثل جادوگرها که کیمیاگری میکنن باشه این آش تو که یه قاشق بخورم شکل قورباغه بشم ! - هنوز منو نشناختی ؟ رفتم از قصابی یه کله گوسفند برات گرفتم انداختم تو قابلمه قشنگ لعاب انداخته و کلی هم سبزیجات ریختم توش مقوی شده حسابی . تو فقط بخور .... این همین کله گوسفندو که گفت من بالا آوردم !! باقیش بماند که خودش و قابلمه رو از خونه پرت کردم بیرون و حتا قابلمه رو هم انداختم درسته دور ! تا یک هفته آشپزخونه بوی گند میداد و من اسپری به دست فقط در حال عطر افشانی بودم تا این بوی تعفن رو از بین ببرم !!!!! یه بار هم من رفته بودم کیش برای سمینار و رایان کوچیک بود و پیش آرتین گذاشته بودمش و کلی هم براش نوشته بودم شیر چطوری درست کنی و چی بهش بدی و همه چی رو هم آماده کرده بودم . آقا ما رسیدیم کیش یکساعت نشده وسط سمینار به من زنگ زده که شیوا نگران نشی ها , هول هم نکن و خونسرد باش ! بچه حالش بد شد بردمش بیمارستان !!!!!! خلاصه من چطوری خودمو رسوندم تهران نمیدونم . بعد معلوم شد آقا زده بود به سرش که بجای شیر به بچه غذا بده که قوتش بیشتر باشه و 2 تا پرتقال رو آب گرفته بود و عسل بهش زده بود و تو شیشه ریخته بود و داده بود به این بچه بدبخت و پشت سرش هم برنج و آب خورش و بچه هم همه رو بالا آورده بود و کم مونده بود بمیره ! و اما مردها وقتی آشپزی میکنن چرا خطر جانی شما رو تهدید میکنه و آشپزخونه شما زیر و رو میشه ؟ گفتم آشپزخونه ! به نظر من آشپزخونه یکی از قسمت های مهم خونه ست که هم باید زیبا و هم بزرگ و هم خیلی تمیز باشه . اگه میخوایین بدونین توی خونه ای زن هست یا نه و آیا زن اون خونه خانه دار و کدبانو هست یا شلخته و شرتی پرتی , اول برین یه سر به آشپزخونه ش بزنین و بعد اتاق خوابش ! این دو قسمت هویت افراد خونه و مخصوصن زن اون خونه رو نشون میده ! قهر بودن یا آشتی بودن زن و شوهر هم از همین دو قسمت کشف رمز یا زهرا میشه ! قضیه خیلی ساده ست ! اگه زنی شلخته باشه , چیزی سر جای خودش نیست . ظرف ها لب پر هستن و کثیف و لک لکی ! کف آشپزخونه کثیفه و مخصوصن اجاق گاز همیشه پر از لکه های روغن و باقی مونده غذاهایی هست که روش پخته شده . جای لکه های دست روی دستگیره یخچال و فریزر حک شده و ... ! خونه هایی هم که زن نیست توش همه اینها رو به توان صد برسونین !! حالا وقتی مردها آشپزی میکنن چه اتفاقاتی می افته ؟ تمام روی گاز به گند کشیده میشه ! احتمال شکسته شدن نیمی از ظروفی که بکار میبرن خیلی زیاد میشه , سر رفتن و ته گرفتن و سوختن غذا هم که اصلن غیر عادی نیست ! اینها همه یه طرف , رعایت نظافت توسط مردها استثنایی هست ! میبینی با دستی که مثلن سیب زمینی پوست میکنن و دستشون گلی شده ؛ قشنگ سالاد درست میکنن و بعد هم خیلی شیک می مالن دستها رو به شلوارشون و بعد گوشت یا مرغ رو تکه میکنن و بعد با همون دست خونی برنج آبکش میکنن و غذا رو میخوان بچشن قاشق رو تا ته توی حلقشون فرو میکنن و بعد که چشیدن تمام زیر و روی قاشق رو قشنگ لیس میزنن و تازه همون قاشق رو هم میارن سر میز و توی ظرف خورش یا غذا هم فرو میکنن و تازه این با کلاس هاشون هستن وگرنه انگشت برای چی خلق شده ؟ که فرو کنی توی غذاها و بچشی و خوب لیس بزنی و بعد دماغ در بیاری و دوباره بچشی و کون و گوش و تخماتو بخارونی و دوباره با همون دست ها آشپزی کنی و .. . وقتی یه مرد غذا درست میکنه اگه در تمام مدت چشمهای شما رو ببندن و آخر کار باز کنن و برین تو آشپزخونه قشنگ میفهمین به چی دست زده و چی برداشته و چی درست کرده ! برنج آبکش کرده باشه تمام روی گاز میشه پر از برنج ! سبزی پلو باشه روی گاز خال خال پر از سبزی ! تخم مرغ شکسته باشه , شره های سفیده تخم مرغ از اینور اونور گاز و ماهیتابه آویزونه . پیاز پوست کنده باشه , همه جای کف آشپزخونه پر از پوست های نازک پیاز شده ! گوشت پخته باشه , قابلمه زغال شده و دود گرفته نشون میده چیکار کرده , ماهی درست کرده باشه , بوی گند ماهی خفه ت میکنه . مرغ پخته باشه , مرغ سوخاری پیشش شرف داره !!! املت درست کرده باشه , همه گاز و اطرف گاز تگری قرمز زده میشه . بادمجون سرخ کرده باشه , تا سقف آشپزخونه و کاشی ها هم لکه های روغن رو میتونی رد گیری کنی ! اینها همه یه طرف اون آخر کار بعد از همه این ترکمون کاری ها چنان قیافه حق به جانب و از خود متشکری میگیرن و انتظار دارن جلوشون پنجاه بار خم و راست بشی و تعظیم و تشکر کنی که انگار دنیا رو بهت هدیه کردن !!!!!! در آخر کار تو چند چیز رو همزمان میل میکنی ! رایحه متعفن رو استشمام میکنی تا اشتهات کور بشه , خرد شدن شدید اعصابت با دیدن آشپزخونه دسته گلت که تبدیل به بازار شام و طویله شده , جشن میکروب های متعدد داخل غذا و توی معده ت که مهمونی راه انداختن , طعم و مزه وحشتناک و قیافه وا رفته و غیر عادی غذایی که جلوت قرار گرفته ! برنج ها چیزی شبیه به شیر برنج هستن در بهترین حالت و در بدترین حالت فرنی ! گوشت ها یا سوخاری هستن یا دودی و تنوری یا زغالی برگر !!!!!!! سبزیجات همگی دفورمه شده و متلاشی شده هستن و البته درسته !!! و اینجاست که شما به این نتیجه میرسین که بهتر بود از گرسنگی میمردین , یه تکه نون خشک میخوردین , گچ دیوار رو گاز میزدین , سگ میخوردین و یه بیل هم خاک رو سر خودتون میریختین ولی تقاضا نمیکردین آقا آشپزی کنه که یک هفته فقط آشپزخونه رو تمیز کنین از کثافات و بوی گند خونه رو از بین ببرین و خرده های ظرف ها رو جارو کنین و قابلمه های زغال شده رو بخیسونین و سیم بکشین . تازه شانس بیارین یک هفته اسهال نشین و توی مستراح تحصن نکنین !!!!!! شعار انقلابی : هر کسی را بهر کاری ساخته اند , مردان را بهر حمالی !!!!!! نوشته شده در ساعت 12:33 PM توسط shiva
........................................................................................
|
سایت ها My Community سايت هاي خبري
دوستان Design By Shiva © 2001 |