فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, May 30, 2009
اندر احوالات انتخابات :

انتخابات امسال آدمو یاد زمان انتخابات سید خندان , خاتمی , می اندازه . یه آدمی که کسی نمیشناختش یهو پیداش شد و یه مشت جوون ساده لوح هم دوره ش کردن و چه شعارها و وعده هایی هم داد و چنان شور و نشاطی به مردم تنقیه کرد که همه گفتن تموم شد ! ایران شد لس آنجلس ! 8 سال بعد قیافه همون جوون ها و مردمی که به سید خندان رای داده بودن دیدنی بود و دل آدم برای این مادر مرده ها کباب میشد !
امسال هم یه موجود دیگه ای به اسم موسوی رو علم کردن و داره همون جریان کم کم شکل میگیره . دیگه در کونمون هم شده رنگ سبز و رنگ سبز میبینیم استفراغمون میگیره ! هر کی طرفدار این مردک هست هر چیز سبزی که دستش اومده به خودش و ماشینش و لباس و دست و در و دیوارش آویزن کرده . مد شده به آنتن رادیوی ماشین ها یه روبان سبز میبندن . دخترها و پسرها به مچ دستشون بند سبز میبندن ! بعضی ها شال سبز گردنشون انداختن . بعضی ها که خیلی پیازداغش رو زیاد کردن , مانتو و روسری و کفش سبز تنشون کردن ! خلاصه هر کی هر چیز سبزی پیدا میکنه به نشونه موسوی پرستی با خودش همراه میکنه !
دیدن تابلوهای تبلیغاتی هم خالی از لطف نیست و با اینکه خیلی از مردم میخوان سر به تن این در و دیوونه ها نباشه ولی ناخودآگاه با این تبلیغات بامزه آدم می ایسته و چند دقیقه ای میخنده ! شهرداری بیلبرد هایی رو در گوشه و کنار شهر قرار داده کنار پیاده رو ها و خیابون ها که کاندیداها میتونن روشون تبلیغ کنن ! من چیزی از محسن رضایی ندیدم و انگار این آدم خودش میدونه که بود و نبودش اصلن به تخم مردم هم نیست !
کروبی تبلیغاتش بصورت پوستر های بزرگ عمودی هست . موسوی کاغذ هایی در قطع A4 که عکس صورتش رو گذاشتن و احمدی نژاد از همه جالب تره . هیچ نشونی نداره و طرفدارانش فقط با نوشته کار میکنن . یعنی هر جایی که محل تبلیغ هست با خط درشت نوشته شده :کاندیدای ما احمدی نژاد و بعد روی احمدی نژاد 10 تا عکس موسوی رو چسبوندن به نشونه ریدن به احمدی نژآد .
البته باید به مغز متفکر سازمان تبلیغات احمدی نژاد کفت که : تقریبن تمام طرفداران شماها رو آدم های بیسواد و اُمُل و مکتبی تشکیل میدن و این بدبخت ها هم که سواد خوندن و نوشتن و بدتر از اون شعور ندارن که بفهمن به کی دارن رای میدن همشون گاو ( ع ) هستن و ای کاش فکر این جماعت امل رو میکردن و اقلن یه عکسی از این وجیهه چاپ میکردن تا طرفدارانشون بتونن بفهمن چی به چیه و قضیه کروبی نشه و اینبار احمدی نژاد یه چرت بزنه ببینه به قعر جدول پرتاب شده !!!!
بعضی جاها رو عکس ها نوشته های جالبی هم میتونی ببینی . مثلن روی عکس کروبی نوشتن جن ! روی موسوی نوشته بودن : موسوی دوستت داریم شومبول طلا ! واسه احمدی نژاد هم که مشخصه : فحش خوارد – مادر ...
بررسی آماری ای هم که داشته باشیم به آرا کاندیداها بد نیست :
- محسن رضایی فرمانده سابق سپاه مشخصه که رای بیار نیست مگه اینبار معجزه هزاره چهارم رخ بده و یهو این رئیس جمهور بشه ! اونقدر هم بی سر و صداست که کسی اصلن بهش اعتنا نمیکنه !
- کروبی احتمال برنده شدنش پنجاه , پنجاه هست و بیش از این هم نمیشه ازش انتظار داشت و احتمالن هم رای نمیاره چون این مادر مرده از جنس آخوند هست و مردم چنان با این جماعت قابلمه به سر بد هستن که امروز چند جا دیدم هر جا پوسترش رو چسبونده بودن بالاش نوشته بودن : دسته بُز یا جن یا پیر خرفت یه وقت خوابت نبره و ...
- احمدی نژاد که اصلن گفتن نداره . با پروژه ضایع کردنی که برای این مردک چلغوز در پیش گرفته شده از سوی 3 کاندیدای دیگه و همینطور گند کاریهایی که درست دم انتخابات ازش سر زده و دست های پنهان پشت پرده ای که نمیخوان آقا رای بیاره , امیدی بهش نیست و اگر دوباره رای بیاره باید مطمئن شد که در نظام اسلامی یک کودتای مخفی رخ داده که این مردک دوباره رئیس جمهور بشه چون حتا رهبری ایران هم فهمیده که ادامه این روند یعنی فروپاشی کل نظام سیاسی ایران !! پس به مصلحت نظام نیست رای آوردنش و تخریب کردنش الان حلال شده ..
- موسوی , چهره ای مخفی , ورژن ارتقا یافته احمدی نژاد که تحجر احمدی نژاد رو در کنار زیرکی و مغز و هوش به ارث برده و دقیقن همه چیزهایی که احمدی نژاد نداشت رو این داره و چیزهایی رو که اون داشت این بیشتر داره ! ضرب المثلی هست که میگه بترس از آنکس که سر به تو دارد .. موج طرفداری از موسوی روز به روز داره بیشتر میشه و امروز حتا کارناوال های حمایت از موسوی هم در خیابونها به راه افتاده بودن و در تمام استان ها و شهرستانها هم این خیزش پدید اومده و برعکس جریاناتی داره اتفاق می افته که نفرت مردم رو از احمدی نژآد بیشتر و بیشتر میکنه .. یک نمونه اون عدم حضور مردم در سخنرانی احمدی نژاد در خوزستان ..

حالا با این دورنما , باید دید اوضاع آیا بهتر میشه یا بدتر ؟ تقریبن هیچ کدوم از این کاندیداها برنامه روشنی از اقداماتشون رو ارائه ندادن و دلیلش ترکمونی هست که احمدی نژاد زد در 4 سال پیش و وعده هایی داد که هیچ کدوم رو نتونست بهش عمل کنه و کاندیداهای امروزی نمیخوان این تجربه رو تکرار کنن و از وعده دادن های افراطی پرهیز میکنن و وعده هایی هم که میدن محتاطانه هست و عملی . از طرفی اوضاع سیاست خارجی و داخلی و اقتصادی کشور به دلیل مدیریت امام زمانی احمدی نژآد چنان آشفته ست که هیچ کاندیدایی جرات نداره به صراحت دم از اصلاح صد درصدی اوضاع بزنه . تمام دنیا هم چشم به این انتخابات و نتیجه اون دوختن . اسرائیلی ها منتظرن ببینن نتیجه چی میشه تا اقدامات نظامی رو روی میز بیارن . آمریکایی ها منتظرن ببینن آیا رابطه ای شکل میگیره تا بتونن ایران رو از خر شیطون اتمی شدن پایین بیارن و در غیر اینصورت تحریم های کمر شکنی مثل بنزین رو به اجرا بذارن ! باقی همسایه های دوست نمای ایران هم دل به این خوش کردن تا یک اتفاقی بیافته و ایران ضعیفتر بشه در منطقه و اونها امنیتشون بالاتر بره یا از ایران امتیازاتی بگیرن ! در داخل هم اوضاع وحشتناکه . فقر عمومی مردم و تورم کمر شکن اساسی ترین موضوعاتی هست که رئیس جمهور جدید باهاش دست به گریبان خواهد شد . کم شدن درآمد نفت و غیب شدن میلیاردها دلار پول ملت و خالی شدن خزانه کشور و واردات بی رویه و نقدینگی افسار گسیخته, دولت جدید رو طبق وعده های موسوی وادار به سامان دهی مالیات ها میکنه برای تامین درآمد دولت ! بسیاری از باج هایی که احمدی نژاد به طبقات گوناگون داده بود برای ساکت نگهداشتن مردم , قطع خواهند شد مثل واردات بی رویه و یا پول هایی که وعده داده شده بودن و .. اینها میتونن نارضایتی عمومی رو حتا تشدید کنه .
در نهایت احتمال داره در یکی دو سال اول اوضاع نه تنها بهتر نشه که بدتر هم بشه . باید دید رئیس جمهور جدید میتونه از پس این مشکلات بر بیاد یا همچنان در مسیر سقوط به پرتگاهی که احمدی نژاد اسفالتش کرده ادامه پیدا میکنه . من طرفدار هیچ کدوم اینها نیستم . ولی به ادعای مردم و کاندیداها اگر واقعن به این وعده ها و قول ها عمل بشه , آزادی بیان و حقوق بشر کروبی و یا مسائل شفاف اقتصادی و مدیریت کاردان موسوی و رابطه منطقی با کشورهای متخاصم ! کیه که بدش بیاد یا مخالف باشه ؟؟؟ فقط تنها چیزی که میتونم بگم این هست که امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و جوجه رو هم آخر پاییز میشمارن نه حالا یا .. شاهنامه آخرش خوشه ...



........................................................................................

Tuesday, May 26, 2009

کولر !

هوا گرم یا سرد که میشه ما همیشه مکافات داریم ! من از گرما نفرت دارم و عاشق سرما هستم و آرتین عاشق گرماست و از سرما بدش میاد . فرقی هم نمیکنه زمستون یا تابستون . زمستون ها که همیشه دعوا داریم سر باز بودن پنجره اتاق خواب و تابستون ها هم سر باز موندن کولر . برای همین بعضی موقع های سال تختمون رو از هم جدا میکنیم یا یکیمون میره تو یه اتاق دیگه ! مثلن وقتی زمستون هوا خیلی سرد بشه , یا دشک برقی زیر آرتین میذارم که بقول خودش منجمد نشه و یا اینکه میفرستمش تو یه اتاق دیگه تا حسابی دم بکشه !!!! تابستون هم باشه به محض گرم شدن هوا , سر اینکه کولر رو راه بندازیم دعوا داریم و بعدش هم همیشه موقع خواب بگو مگو . رفتم یه کولر گازی خریدم و دادم زدن درست بالای سر تختمون و نمیدونین شب این خنکی میده و آدم روحش چنان خنک میشه که حد نداره ! آرتین هم که تا صبح یا عطسه میکنه یا میلرزه و کلاه بافتنی میذاره سرش و جوراب پشمی پاش میکنه و زیر لاحاف میره !
البته تقصیر هم نداره . شما هر وقت دیدین شوهرتون دچار ناهنجاری های فجیعی هست اصلن به خودتون زحمت ندین که این ناهنجاری ها رو از روش های پیچیده کشف رمز یا زهرا کنین ! کافیه کمی تحقیق روی خانواده ش بکنین تا گوشی دستتون بیاد ! اینا هم خانوادگی عادت عجیبی دارن و اونم اینه که ده ساعت زیر آفتاب هم بذاریشون یه قطره عرق نمیکنن . تابستون ها هم که میشه اگه مهمون بیاد کولری , پنکه ای روشن میکنن اگه خیلی عزت و احترام بذارن وگرنه از این بادبزن حصیری ها میدن دستت تا خودتو باد بزنی ! ظهر ها هم که میخوان بخوابن , میرن زیر لاحاف پشمی با کولر خاموش و لاحاف رو هم روی سرشون میکشن و فقط دیدن این موجودات روان پریش کافیه تا از درون جوش بیاری و بخار از گوشهات بزنه بیرون !!!!!! و آرتین هم مشخصه به کی رفته ...
مادر منم وقتی برف می اومد با آستین کوتاه میرفت تو باغ قدم میزد و پدرم بهش میگفت اسکیمو ! مادرش یعنی مادر بزرگ منم همینطور بود و خانوادگی ما شدیم سرما دوست !

پریشب رو تخت دراز کشیده بودم و یه شمد نازک روم بود و پنجره اتاق خواب هم باز . ولی انگار از زمین و آسمون گرما می اومد . دیوارها هم انگار گرما پس میدادن و فقط شرشر عرق میریختم . آرتین هم کونشو به من کرده بود و روش به دیوار بود و داشت مثل تراکتور خرخر میکرد ! پتو رو زدم کنار ولی فایده نداشت . لباس خوابم رو هم در آوردم و مثل پریای داریوش لخت و عور شدم , ولی بازم بی فایده بود . بلند شدم رفتم دوش آب سرد گرفتم . کمی بهتر شدم ولی بازم وقتی برگشتم تو اتاق حس کردم خیلی گرمه ! تو دلم فقط آرتین رو فحش میدادم و نفرین میکردم . 3 روز بود هی بهش میگفتم برو کولرها رو راه بندازن تا هوا گرم نشده و هی امروز و فردا میکرد تا اینکه هوا یهو چنان گرم شده بود که غافلگیرشده بودیم و حالا خودش تخت گرفته بود خوابیده بود و من بدبخت از گرما داشتم بال بال میزدم ! آخر رفتم پایین و 3-4 تا کیسه فریزری رو پر از یخ کردم و اومدم بالا و دورم گذاشتم تا خنک شدم و تونستم بخوابم .
صبح هر کاری کردم بره کولرها رو راه بندازه آقا میگفت مگه نمیبینی کار دارم و باید برم بازار ؟ خودت زنگ بزن این تاسیساتی سر کوچه بیاد درست کنه !
- حرف آخرت همینه دیگه ؟ مرد تو خونه باشه و من غریبه بیارم خونه ؟
شیوا جان من کار دارم . آقام بیرونم میکنه دیر کنم ..
- باشه برو .. فقط یادت باشه !!!!
داشتم زنگ میزدم که یهو آقا برگشت و گفت صبر کن , بذار من زنگ بزنم به داییم که لوله کش هست و اون بیاد درست کنه برامون !
- ببین خراب کاری بکنه من تخماتو ریس میکشم میندازم گردنت ها !
خیالت راحت .. کارش حرف نداره .
زنگ زد به داییش و بعد هم گذاشت رفت . منم منتظر تا آقا تشریف فرما بشن ! یکساعت شد 12 ظهر و داشتم ناهار درست میکردم که زنگ زدن و دایی آرتین بود . درو باز کردم و اومد و بعد از احوال پرسی مشغول کار شد . 4 تا کولر آبی داریم که فقط 2 تاش رو راه میندازیم و باقی مال اتاق های بالا هستن که استفاده نمیشن و 2 تا کولر گازی که یکی برای طبقه پایین هست و توی نشیمن گذاشتیم و یکی هم توی اتاق خواب . شروع کرد کار کردن . از همون اول با تخریب همراه بود . در کولر رو که باز کرد از دستش ول شد و افتاد رو زمین و همه پوشال و خاک هاش پخش شد ! درهای دیگه رو هم آورد پایین و مشغول عوض کردن پوشال ها شد ! پوشال هایی که داشت میذاشت کاملن بزرگ بودن و آخر من صدام در اومد و گفتم : ببخشید این پوشال ها انگار بزرگ هستن ها ..
- یه قیچی بیارین درستشون میکنم !
ببخشید قیچی کنین که همه پوشال ها میریزن توی کولر که !
آخر مجبورش کردم رفت از سر کوچه پوشال اندازه مدل کولر خرید و آورد . خلاصه کنم فقط تا میتونست داشت گند میزد . از آب کردن کولر بدون شستنش گرفته تا موندن انگشتش لای تسمه کولر و کندن شلنگ آب کولر از بیخ و طوری شد که گفتم من وقت دکتر دارم و باقیشو فردا بیایین درست کنین و دست بسرش کردم و انداختمش بیرون و زنگ زدم به تاسیساتی خودمون و اومد و یکساعته همه رو درست کرد و کولر گازی ها رو هم یه سرویس کرد و چک کرد و رفت . عصر آرتین که اومد و پاشو گذاشت تو خونه دادش رفت هوا که چرا خونه اینقدر سرده ؟
- از دایی جونت بپرس ! فکر کنم یه کم زیادی درجه کولرها رو بالا برده !!!!
داری مسخره میکنی ؟
- نه جدی میگم ! تو یکبار دیگه این فک و فامیل مشنگت رو بیاری اینجا من میدونم و تو !
باز شروع کردی ؟ دایی من 20 ساله تو کار لوله کشیه !
- بخوره تو سرش , داییت که هیچ , تمام فک و فامیلت از جمله خودت فقط تخریب چی هستین و بس !
حالا هر چی , این کولرها رو خاموش کن منجمد شدم !
- دست به کولرها بزنی آتیشت میزنم ! تازه دارم خنک میشم ... سردته یا برو لباس بپوش یا برو بالا ..
رفت بالا و چند دقیقه بعد با شال گردن و دستکش و شلوار پشمی اومد پایین ! به روی خودم نیاوردم تا شب موقع خواب . موقع خواب هم صبر کردم خرخر آقا در بیاد و بعد کولر گازی بالای سرمون رو روشن کردم و ده دقیقه نشده آرتین بیدار شد و شروع کرد غرغر کردن . منم خودمو زده بودم به خواب و کنترل کولر رو هم زیر بالشم گذاشته بودم تا پیداش نکنه . یه کم گشت دنبالش و پیداش نکرد و بالش و پتوش رو برداشت و رفت از اتاق بیرون ... به این میگن انتقام یخچالی !!!!



........................................................................................

Friday, May 22, 2009

توالت مردانه ( 3 ) :

فکر میکنین چرا توالت مردونه از توالت زنونه جداست ؟ سوای مسائل بهداشتی و اینکه توالت های مردونه عمومی شباهت زیادی به خود مردها داره , دلایل بیشمار زیادی هم در این مساله دخالت داره که باعث شده توالت زنها رو از مردها جدا کنن و ما یکبار دیگه در این مطلب متوجه میشیم که چرا جداسازی زنها از مردها در همه موارد خطاست بجز در امورات دفعی :

پنج شنبه ای رفته بودیم با آرتین بازار برای خرید ادویه جات . بهترین ادویه ها رو میشه از بازار خرید هر چند که اگه حواست جمع نباشه بجای ادویه چیزهای عجیب و غریبی هم بهت میدن که عقل جن هم بهش نمیرسه ! مثلن از آشنایی که زعفرون میخرم تعریف میکرد که بعضی از این زعفرون کارها گوشت گاو رو میخرن و میپزن و ریش ریش میکنن میذارن خشک میشه و بعد کمی زعفرون رو آب میکنن و گوشت های ریش شده رو 5 دقیقه توش میخیسونن و بعد آبکش میکنن و دوباره خشک میکنن و جای زعفرون فرد اعلا به امت شهید پرور میفروشن !!!!! جل الخالق ...
یا از کسی که چای سبز میخریدم میگفت خانم کجای کاری , طرف رو گرفته بودن بجای عطر چایی فضله کفتر (!) رو ریز میکرد و با اسانس قاطی میکرد و تو بسته های چای احمد میفروخت !!!!! استغفرالله ...
خلاصه آدم گاهی چیزهایی میشنوه که به عنصر عقل در سر بعضی ها افسوس میخوره که این عقلشون رو در چه راههایی که بکار نمی اندازن و اسم شیطون این وسط بد در رفته ! خلاصه خرید کردیم و برگشتنی نبش کوچه مروی آرتین گفت من هوس فلافل کردم و بیا بخوریم ! گفتم یه بار دیگه اسم فلافل رو بیاری تخماتو ریس میکشم میندازم گردنت ! یاد اون مهمونی کذایی افتادم که طرف رفته بود ناهار برامون فلافل 600 تومنی خریده بود . اتفاقن اینجا هم 600 تومنی بود . گفتم لب نمیزنم و خودت بخور . خلاصه آقا رفت تو صف تا بخره و منم ایستادم کنار . تا بیاد چشمم افتاد به بشکه های آبی رنگی که بوی ترشی ازشون در می اومد و فروشنده از توی مغازه این بشکه ها رو میاورد بیرون و یکی برشون میداشت و میرفت نمیدونم کحا و چند دقیقه بعد پر شده میاوردشون ! یکی ترشی یکی گوجه یکی خیارشور . خود فلافل ها هم توی پیت های حلبی آورده میشدن و معلوم بود جایی درست میکنن و اینجا فقط میپیچن و میدن دست مشتری . یه نگاه ته یکی از بشکه خالی ها انداختن کافی بود تا باعث بشه حالت تهوع بهم دست بده ! کف بشکه ترشی ته سیگار و کاغذ و برگ درخت و هر آشغالی که بگی بود . داشتم نگاه میکردم که یارو بشکه رو برداشت و تو جوب تهشو خالی کرد و رفت و چند دقیقه بعد پر از ترشی برداشتش آورد ...
ردیف به ردیف زنها و مردهایی که نشسته بودن و با به به و چه چه این فلافل های کثافت رو میخوردن تماشا میکردم که آرتین با 4 تا ساندویچ پیداش شد و تا اومد گاز بزنه از دستش کشیدم و همه رو پرت کردم تو جوب و گفتم یه گاز بزنی به اینا ازت طلاق میگیرم ! بریم ... خلاصه وقتی بشکه ها رو بهش نشون دادم خودش هم کم مونده بود بالا بیاره !
رفتیم داخل کوچه مروی لوازم آرایش بگیرم و مام و اسپری و ... وسط های کوچه جیشم گرفته بود و هی به آرتین میگفنم یه توالت برام پیدا کن . اونم هی میگفت باشه و ولی توالتی نبود . آخر وقتی صدای اذان بلند شد نیشم باز شد و گفتم پیدا شد بدو بریم مسجد !!!! از شانس ما هم مسجد سنی ها بود و طرف دم در با یه زبون عجیب و غریب که شبیه کردی با لهجه عربی بود باهامون حرف زد و بعد که دید مثل مونگول ها نگاهش میکنیم گفت کرد نیستی ؟ گفتیم نه ! گفت پس برای چی اومدی اینجا ؟ آرتین گفت : خانمم شاش داره ... با لگد محکم کوبیدم تو پاش و گفتم : هنوز یاد نگرفتی چطوری درباره من حرف بزنی ؟ بگو دستشویی داره ...
- چرا میزنی ؟ خب عادت کردم !
غلط کردی عادت کردی ...
مرده یه کم هاج و واج نگاهمون کرد و بعد گفت خواهر برو همون کنار . کیسه خرید ها رو دادم دست آرتین و رفتم تو . خبری از زن نبود . یه سری مردها داشتن وضو میگرفتن یه سری اخ و تف میکردن و یه سری هم تو صف توالت ایستاده بودن . با کلی خجالت منم ایستادم . همه چپ چپ نگاهم میکردن . صدای گوز بود که به گوش میرسید و هی زیر چشمی مردا رو نگاه میکردم و میدیدم کسی عین خیالش نیست و انگار که دارن صدای جیک جیک گنجشک ها رو گوش میدن اینقدر براشون عادی بود . خودم کلی خجالت میکشیدم . داشتم همچنان این سنفونی ها رو گوش میدادم که یه آقایی اومد بیرون و کسایی که تو صف بودن به من اشاره کردن که تو برو . منم از خدا خواسته مرسی گفتم و پریدم تو . حالا چه توالتی ... کثافت .. نه شیر اب داشت نه آفتابه و نه سیفون و کفش هم که کوبیسم زیبایی از پرتره احمدی نژاد از گه ایجاد شده بود ! بالای درش هم سوراخ بود و دیوارهاش هم نصفه . تو این فکر بودم چطوری جیش کنم که یهو یکی از توالت بغلی چنان گوزید که به روح مادر شوهرم عافیت فرستادم . صد رحمت به گوزای آرتین ... بمب هیدروژنی بود این ..
آخرش طبق همون شیوه ابتکاری خودم مشغول جیش کردن شدم . یعنی ایستاده و مایل و نزدیک به دیوار و ....وسطهاش بود که یهو یه صدای گوز مهیب دیگه به گوش رسید و طوری شوکه شدم که جیشم نصفه بند اومد . حالا هی زور میزنم بقیه ش بیاد مگه میاد . دو ساعت تمرکز گرفتن و زور زدم تا دوباره اومد .. کارم که تموم شد با ژل مخصوص خودمو تمیز کردم و اومدم بیرون . دو تا آخوند رینگ سفید هم اضافه شده بودن به بقیه و تا منو دیدن شروع کردن استغفرالله کردن ... تا بیام بیرون همچنان صدای گوز بود که به گوش میرسید و کم مونده بود دیگه بالا بیارم ...
وقتی اومدم بیرون انگار دنیا رو بهم داده بودن . اومدیم بریم که یارو دربونه گفت یه پولی هم باید بدین ! آرتین دست کرد جیبش و 50 تومن بهش داد یارو یه نگاه کرد و پرت کرد زمین و روشو کرد اونور .
- بدبخت خجالت نمیکشی 50 تومنی میدی ؟ یه 100 تومنی بده اقلن .
خب هول شدم .. الان !
صد تومنی رو داد به یارو و دوباره یارو گرفت و پرت کرد جلوی آرتین ! این دفعه آرتین زد زیر خنده . از جیبم 500 تومنی در آوردم دادم به یارو و یه نگاه چپ چپ کرد و با غبظ چپوندش تو جیبش و زیر لب با همون زبون عجیب و غریبش یه چیزی گفت و رفت تو ! نکبت ... واسه شاش کردن هم از آدم مالیات میگیرن ...

خلاصه اینجا بود که فهمیدم هر طرح جداسازی ای اگه اشتباه باشه حداقل این یک مورد رو من صد درصد باهاش موافقم چون مطمئنم زن ها هرگز اینقدر نمیگوزن طوریکه آدم استفراغش بگیره یا اگرم میگوزن طوری میگوزن که طرف شاش بند نشه ...



........................................................................................

Saturday, May 16, 2009

ارشاد یا اغفال :

یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه هر چه بگندد نمکش میزنن وای به روزی که بگندد نمک ! این گشت های ارشاد که سال گذشته مصادف با گرم شدن هوا براه افتادن برای مبارزه با شل حجابی و امر مستحب حجاب درمانی , امروزه معنی واقعی خودشون رو کم کم دارن از بین میبرن و آدم رو یاد همون فرهنگ اصیل ایرانی ای می اندازن که قرن هاست باعث شده تمامی دشمنانی که به این مرز و بوم یورش آوردن در فرهنگ غنی ایرانی حل بشن و از بین برن . مثل مغول ها و اعراب وحشی و بسیاری دیگه که همگی به ایران یورش آوردن و در این سرزمین حل شدن و فقط تاریخ جنایاتشون باقی موند . همون فرهنگی که باعث شد مغولان وحشی که زمانی شهرهای ایران زمین رو با خاک یکسان میکردن و شهرها رو شخم میزدن , مروجان آبادی این مرز بوم بشن . امروزه هم این اتفاق به نوعی دیگه در حال رخ دادنه ! نگاهی به زنان چادری مسئول گشت های ارشاد بندازین تا متوجه بشین که نوع آرایش و بزک این زن های به اصطلاح مُرشد , چقدر از اون دختران و زنانی که به بهانه شُل حجابی و حجاب درمانی دستگیر میکنن , غلیظ تر و مستهجن تره و این یعنی اثر کمال همنشینی . اونها نتونستن ما رو از خودشون بکنن ولی ما تونستیم اونها رو مثل خودمون بکنیم و آیا این زیبا نیست و چه افتخاری از این بهتر ؟

امروز بار نمیدونم چند دهم بود که باز گشت ارشاد منو میگرفت . تقریبن ماهی نیست که منو نگیرن و اونقدر برای من عادی شده که حتا بهش فکر هم نمیکنم و شده سرگرمی و تفنن برام . تازگی ها جریمه هم بهش اضافه کردن و منم که پول برام مثل چرک کف دست , هر بار 100 هزار تومن پرت میکنم جلوشون و یه تعهد کذایی و میام بیرون ! با بلایی که آرتین سرشون آورده و توی پرونده م ثبت هست دیگه حتا سراغی از کس و کارم هم نمیگیرن چون میدونن مال بد بیخ ریش صاحبشه ... دو بار هم دادسرا فرستادنم و با 3 تا وکیل گردن کلفت رفتم و حتا محکومشون هم کردم و اینه که دیگه به همون جریمه بسنده کردن که اونم چند تا در میون هست و اغلب تا منو میبینن میندازنم بیرون .
امروز هم طبق معمول منو گرفتن . جرم این دفعه هم پوشیدن صندل و پاهای بدون جوراب و ناخن های لاک زده بود و کوتاهی شلوارم ! با خنده رفتم سوار ماشین شدم و از کیفم موبایلمو در آوردم و مشغول بازی کردن شدم تا ماشین پر بشه از بیمارانی که ویروس بی حجابی در تنشون رخنه کرده و ما رو ببرن درمانگاه و این ویروس رو در ما بکشن !
یکی یکی دخترهای رنگ و وارنگ سوار میشدن که باور کنین آرایش اونها حتا کمتر از آرایش همون زن هایی بود که ما رو می گرفتن . بعضی از دخترها گریه میکردن و بعضی میخندیدن و شوخی میکردن . مشخص بود بی تجربه ها و پر تجربه ها !
ماشین که پر شد , رفتیم بسوی حجاب درمانی . کمی بعد توی ستاد امر به منکر و نهی از معروف بودیم ! برای این اسمش رو این گذاشتم که مثل زندان که دانشگاه و آکادمی ترویج خلاف و جرم و جنایت و بزه هست , میمونه ! در واقع تا وقتی پات به ستاد منکرات باز نشده , فکر میکنی چه خبره و اعدامت میکنن ولی وقتی میری و زنهایی رو میبینی که زیر مقنعه مش و هایلایت دارن و گوشه های ناخن هاشون باقی مونده لاک شب قبل یا مهمونی چند روز پیششون مونده و ماتیک مالیدن و صورتشون از شدت کرم پودر مثل بتونه شده , بعد این ها دارن تو رو ارشاد میکنن , ترست چنان میریزه که دیگه اهمیتی هم نمیدی که صد دفعه دیگه هم بیان و بگیرنت ! به همین دلیل این یعنی امر به منکر . مثلن اینها مجریان بازدارنده اون هستن و خودشون وضعشون از ما خرابتره !
در واقع دلیل افزایش جرائم در کشور هم برای همین هست که کسانیکه بار اولشونه که دست به بزهکاری و خلاف میزنن رو میفرستن به زندان بین آدمهایی که فوق دکترای جرم و جنایت و خلاف دارن و فقط چند روز بودن در کنار این دکتر و مهندس ها (!) کافیه تا همون خلافکاری که هیچ سابقه ای نداره , اولن ترسش بطور کامل بریزه و دوم اینکه وقتی میاد بیرون حداقل مدرک لیسانس و فوق لیسانس افتخاری خلاف کسب کرده باشه و بار دوم بجای آفتابه دزدی , تریلی 18 چرخ رو با بارش بدزده !!!!! حکایت ما زنهایی هم که به ستاد منکرات میریم همینه !
از ماشین پیاده شدیم و راه افتادیم به سمت ساختمون . وارد سالن شدیم و نشستیم . یه سالن بزرگ هست پر از اتاق و هر کسی رو میبرن توی یه اتاق برای ارشاد کردن ! اتاق هایی که در ندارن و فقط بخش بخش هستن و دیوارکشی شدن . طبق معمول بیشتری ها منو میشناختن و با چند تاشون سلام و علیک گرمی هم کردم . اون آکبندها رو کمی ترسوندن و بعد شماره ازشون گرفتن و زنگ زدن تا خانواده هاشون بیان . یکی اومد سراغم که تا حالا ندیده بودمش . گفت شماره خونه رو بده پدر و مادرت بیان تعهد بدن ! گفتم : یا منو نمیشناسی و تازه کاری یا اینکه خیلی ساده لوحی . اگه نمیخوای اذیت بشی , برو بگو یکی دیگه بیاد ...
شروع کرد دری وری گفتن و منم شماره خونه رو دادم بهش و زنگ زد و آرتین هم تا فهمید جریان چیه نقشش رو شروع کرد و گفت : خودتون گرفتین و خودتون هم میارینش و به من ربطی نداره و دیگه هم زنگ نمیزنی ! چند بار زنگ زد و همین ها رو شنید و رفت یکی دیگه از زنهای مرشد رو صدا کرد . از زنهایی بود که میشناختم و تا منو دید خندید و سلام کرد و گفت چی شده ؟
- هیچی این خانم فکر کرده دختر 14 ساله گرفته و ننه باباش رو میخواد صدا کنن نمیدونه من شوهر دارم و زده به کاهدون ..
تو خسته نشدی از بس اومدی اینجا ؟
- والا آخر یا من باید از رو برم یا شما ! ولی مطمئن باشین اونی که آخر کم میاره شمایین چون من هیچ ایرادی توی خودم نمیبینم و همین خانم " اشاره کردم به اون یکی زنه " آرایش غلیظی که کرده باید دارش زد و نمیدونم اگه قرار باشه چادر سر کردن بشه مجوزی برای هر کاری (!) اونوقت باید هم امثال منو بگیرن و مجرم هم قلمداد بشم !!!!
دید حریفم نمیشه و اون یکی رو دست به سر کرد و فرستادش رفت . وقتی تنها شدیم گفت : بابا یه جوراب بذار تو کیفت وقتی میگیرنت پات کن نیارنت اینجا خودمونم کلافه شدیم از دست این قانون مزحرف که الکی هی مردمو میاریم اینجا !
- منو میشناسی که ؟ بهتره جواب ندم ...
هر جور دوست داری ... راستی چقدر موهات قشنگ شده کدوم آرایشگاه بودی ؟

سرتونو درد نیارم آدرس آرایشگاهی که رفته بودم رو بهش دادم و بعد هم مقنعه ش رو در آورد و کمی درباره مدل موهاش حرف زدیم و بعد هم یه برگه آورد و خودش امضاش کرد و فرستادم رفتم ! به همین سادگی .. حالا نمیدونم اون منو ارشاد کرد یا من اونو ؟!؟ اما بهش پیشنهاد کردم مش کامل نکنه و هایلایت کنه اونم تک تک و فلان رنگ سایه رو بزنه که به رنگ چشمهاش بیاد و ...

روزگار غریبی ست ...



........................................................................................

Thursday, May 14, 2009

ترک عادت :

بعضی عادت های آدمیزاد هست که هیچ وقت از بین نمیره مخصوصن عادت های دوران کودکی که تو گوشت و پوست و استخون آدمیزاد میره و با دسته بیل هم در بیا نیست و نمیشه هیچ جور اونها رو ترک داد ! شاید بشه یه معتاد به مواد مخدر رو ترک داد ولی مثلن عادت چس خوری و خساست و چشم چرونی و غیبت و دروغ و وسواس و کثیف بودن و خیلی چیزهای دیگه رو هیچ وقت نمیشه از بین برد در افراد و فقط شاید بشه کمرنگشون کرد به ضرب و زور کوفتمان فرهنگی و گاهی هم گفتمان ! حالا به این عادت ها , عادت پوشیدن لباس های ژنده و کهنه و پاره و سوراخ رو هم اضافه میکنیم :

من و این آرتین ذلیل مرده از روز اول یکی از بحث های جدی مون همیشه سر لباس پوشیدن آقا بوده . من روی لباس خیلی حساس هستم و با اینکه لباس های چندان گرون قیمتی نمیخرم و به مد هم علاقه چندانی ندارم ولی دوست دارم لباس هام رنگ های شاد داشته باشه و مرتب و تمیز باشن ! حتا لباس های زیر ! اگه فنر کرستم در بیاد یا حتا جوراب هام در بره , درسته میرن تو سطل زباله و نه جوصله وصله پینه زدن بهشون رو دارم نه اینکه خوشم میاد لباس پاره و وصله ای بپوشم و حالا میخواد لباس زیر باشه یا هر چی !! ولی برعکس من این آرتین , اصلن اهمیتی به این چیزها نمیده و جوراباش چشم در بیارن , شلوارهاش خشتکشون پاره بشه اندازه چاک کون دایناسور , زیر پوشش سوراخ بشه و ... اصلن براش مهم نیست . پیرهنش چروک باشه , کثیف باشه , بوی گند عرق بده و ... همونطوری میپوشه و میره . تازه آقا به من میگه لطافت لباس های کهنه رو تا حالا درک کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟ یا وقتی بهش میگم این زیرپوشت 10 جاش سوراخه و مگه تو خیابون بهت تیر زدن و به رگبار گلوله بستنت , میگه نمیفهمی ! اینها هواکشه و آدمو خنک میکنه !!!!! مادر سلیطه ش و اون بابای بیشرف دزدش هم همینطورن . دیدم خونشون که زیر بغل بلوزهای مادرش بعضی وقتها سوراخه و بند کرستش معلومه و چقدر هم زشت و چندش آوره و یا پشت زیپ دامنش شکافته و کون خانم چاکش معلومه و ... باباش هم که همیشه خدا خشتک پیژامه هاش شکافته ست . این یعنی اینکه از بچگی تو خون اینها رفته این چیزها !
هر چی هم با آرتین دعوا میکنم که اگه لباست کثیف میشه یا عرق میکنی بو میگیره بنداز تو سبد لباس کثیف ها تا من بشورم یا اگه سوراخ میشه یا میشکافه بهم بگو , جلوی من میگه باشه و بعد مثلن بیرون میریم یا مهمونی میبینم فلان جای آقا افتاده بیرون و لک هست و سوراخه و شکافته و .. ! اینجا آبروی منه که میره نه آقا و همه میگن نگاه کن زنه کونش هم نیست شوهرش چی میپوشه و به خونه و زندگیش اهمیت نمیده و شلخته س چقدر !
بجز اون هم خود آقا کلن نمیدونم چرا با لباس های شیک و نو مشکل داره و باورتون نمیشه وقتی لباس نو و شیک میپوشه اصلن نمیتونه دو قدم راه بره و دائم میخوره تو در و دیوار و با سر و کله زخمی میاد خونه !!! من واقعن موندم این دیگه چه جانوریه و چرا اینطوریه ؟!؟ همیشه لباس های آقا اطو کرده و مرتب توی کمد به چوبلباسی زده شده ولی تا من با دعوا تنش نکنم محاله اونها رو خودش بپوشه ! یه دست شلوار جین رنگ و رو رفته داره و یه پیرهن زشت و گل و گشاد که اگه من نباشم 365 روز سال آقا فقط همین دو تا رو میپوشه !!!!
در مورد لباس راحتی هم همیشه دعوا داریم با هم ! هر وقت میره خونه مادرش , خانم دو سه تا پیژآمه بدترکیب گل و گشاد که خودش دوخته میده دست آقا که بیاره خونه بپوشه و فرداش این پیژآمه ها تبدیل میشن به دستمال گردگیری !!!! اونم از ترس من همیشه یکی دو تای اینها رو قایم میکنه و دور از چشم من میپوشه و دلیلش هم اینه که تو شلوار جین چیزم در فشاره و تو اگه لای پات 3 تا چیز مردونه داشتی دیگه اینقدر به من گیر نمیدادی صبح تا شب شلوار بپوشم تو خونه .. پشت سر این حرفش دمپاییه که به پرواز در میاد !!!!!
چند تا شلوار جین نازک براش خریدم و پاچه هاش رو بریدم و مثل شلوارک کردم که صبح بیدار میشه اونها رو بپوشه تو خونه ولی تا چشم منو دور میبینه نمیدونم از کجا پیژامه های بدترکیب ننه ش رو در میاره و میپوشه ! اینقدر هم اینا زشت هستن که حد نداره وقتی میپوشه انگار که توشون شیش من ریده باشه !!!!! منم که زورم بهش نمیرسه , وقتی خونه نیست میگیرم خشتک اینها رو میشکافم تا چیزش بیافته بیرون و بلکه آقا خجالت بکشه از من و بچه و نپوشه ولی تنها چیزی که مردها ندارن شرم و حیاست و چیزی که زیاد دارن وقاحته و بس .....

امروز هم طبق معمول آقا پیژامه پوشیده بود و نشسته بود داشت تلویزیون میدید و منم اون طرف جدول حل میکردم و رایان هم داشت نقاشی میکشید . کمی بعد رایان اومد بغلم و گفت :
- مامان ؟
بله ؟
- مامان ؟
بله ؟ چیکار داری ؟
- یه چیزی بگم بابا رو دعوا نمیکنی ؟
نه . بگو ببینم چیکار کرده باز ؟
- دودول بابا معلومه !!!!!!!
منو میگی , برق از کله م پرید و نگاه کردم دیدم به به ! آقا نشسته روی مبل و دودول مبارکه ش هم از لای سوراخ خشتک پیژامه ش افتاده بیرون و ...
- تو به دودول بابات چیکار داری ؟ برو تو اتاقت ببینم ..
تو که گفتی دعواش نمیکنی ؟
- دعواش نمیکنم . میخوام باهاش حرف بزنم . برو بالا تو اتاقت ..
وقتی که رفت دمپاییمو در آوردم و پرت کردم وسط پای آرتین و دادش رفت هوا .... چنان محو تلویزیون بود که بیشتر از درد دمپایی از شوکش مثل فنر پرید هوا !
- واسه چی میزنی ؟ باز چی شد فیوزت پرید ؟
پدر سگ ! اون چه طرز نشستنه ؟
- باز گیر دادی ؟ بذار تلویزیون ببینیم بابا !
یه نگاه بنداز وسط پات تا بفهمی منظورم چیه !
همین که چشمش به شمش طلای مبارکه ش افتاد , چشماش 4 تا شد و فوری چپوندش تو ! خلاصه معلوم شد آقا از تنبلیش از حموم که اومده برای اینکه به برنامه کوفتیش برسه , شورت نپوشیده فقط پیژامه رو پاش کرده اومده پایین و ... دیگه من بدو اون بدو تا آخر به همین بهانه پیژامه رو از پاش در آوردم و با قیچی جلوی چشماش به 4 قسمت مساوی تقسیم کردم و گذاشتم کف دستش تا آدم بشه !!! به این میگن کوفتمان فرهنگی ...



........................................................................................

Monday, May 11, 2009

فروختن شوهر :

از عنوان تعجب نکنین تو خونه ما همه چی امکان داره ! یعنی اگه من بهتون بگم ماست سیاهه شما باید قبول کنین که حتمن ماست سیاه هم پیدا میشه و دلیلش هم اینه که تو خونه ما مثل آلیس در سرزمین عجایب همه جور اتفاقی می افته :

از آخر اون هفته تا دیروز آرتین سر کار نمیرفت . آقا با باباشون دعواشون شده بود تو بازار و باباش هم با اردنگی شوتش کرده بود بیرون . دلیلش رو هم واقعن نمیدونستم چی بود ؟!؟ باباش میگفت کار نمیکنه و آرتین میگفت بابام به من زور میگه و منم آخر نفهمیدم چه اتفاقی افتاده و حقیقت چی بوده . برگشتن آرتین به خونه مساوی بود با بدبختی من . دوباره خوابیدن های آقا تا لنگ ظهر و بیدار نشستن هاش تا دم صبح و فیلم سکسی دیدن و در طول روز کرم ریختن و مردم آزاری هاش به من و خرابکاری های متداول . میگن آدم بیکار شاسکول میشه همینه دیگه . آرتین هم که بیکار میشه بند میکنه به چیزای الکی و میخواد مثلن برای خودش مشغولیت درست کنه و میرینه تو اعصاب من . کار بهش یی سپارم فراموش میکنه , چیزی میگم انجام بده , خرابکاری میکنه و خلاصه پدر منو در آورده بود و دائم هم غر میزد و همه اینها نتیجه بیکاری بود .
یه چند روزی تحملش کردم و دیدم نخیر اینطوری نمیشه و این اگه همینطوری بخواد بمونه خونه من یا سرشو با چاقو تو خواب میبرم یا مرگ موش میریزم تو غذاش و یه بلایی سرش میارم .. این شد که امروز زنگ زدم به باباش تا برش گردونه سر کار :
- پدر جان من خواهش میکنم ازتون , شما ببخشیدش , خریت کرده , غلط کرده ..
اصلن امکان نداره . من دیگه پسر ندارم !
- بابا جان مگه چی شده که اینقدر بزرگش میکنین ؟
چی شده ؟ میخواستی دیگه چی بشه ؟ پسره پر رو به من میگه چرا باید حجره رو جارو بکشم ؟ اونوقت من با این سنم جارو بزنم ؟ آقا بشینه بازی کنه با اون جنگولکش ؟
- این خره , نفهمه , شعور نداره , من خودم باهاش صحبت کردم قول داده حتا توالت هم بشوره !
دیگه تموم شد رفت .. من دیگه پسر ندارم ...
بعد هم گوشی رو قطع کرد ! دیدم اینطوری نمیشه و باید هر طور شده یه کاری بکنم . دوباره زنگ زدم و تا الو گفت , گفتم : چقدر میگیرین ببرینش سر کار ؟
صداش در نیومد و مکث کرد . مطمئن بودم داره چرتکه میندازه . این بازاری های پدر سوخته زنشون رو هم حتا کرایه میدن سر پول .. یک دقیقه بعد گفت : باور کن عروس گلم من اصلن نمیخواستم روی پسرمو ببینم ولی چه کنم , پدرم دیگه , بعد هم چطوری میتونم حرف عروسم رو زمین بندازم ..
- بله , صحیح .. لطف دارین !!!!! میفهمم شما بزرگی میکنن .. حالا چقدر ؟
ببین عروس گلم , میدونی که من بین همه این عروسهای بیسواد تو رو از همه بیشتر دوست دارم .. هم با سوادی هم فهمیده هستی و میتونی درک کنی من چی میگم . من این مدت کلی خرج این پسره علاف تنه لش کردم , 2 ماه هم پیش من کار کرده و چند بار براش چلوکباب خریدم و ماهی 500 تومن هم بهش حقوق دارم . سر جمع چون فامیل هستیم و خوبیت هم نداره یه 2 تومنی به من بده , ماهی 500 هم بده تا بهش حقوق بدم دل پسرم نشکنه . ناهارش هم جهنم و ضرر , حودم اینجا یه چیزی میگیرم با هم میخوریم .
- بله .. چقدر لطف دارین شما .. خب پس دیگه تمومه ؟ فردا بفرستمش بیاد ؟
فردا چرا ؟ همین امروز .. اتفاقن کلی هم کار داریم . بگو همین الان بیاد !!!!!!!!!

چه میکنه این پول . رفتم سراغ آرتین و گفتم : بابات گفته بری بازار .
- برم بازار ؟ عمرن . دیگه اگه من برم پیشش .
عزیزم , قربونت برم . من اعصاب ندارم .. بهت گفتم بابات گفته بری بازار . باشه عزیزم ؟
- ببین شیوا , حرف بابای منو نزن . دیگه بابام مرد .
آرتین جان , فقط یکبار دیگه تکرار میکنم حرفم رو . همین الان لباس پوشیدی رفتی پیش بابات که رفتی اگه نرفتی ازت پذیرایی جانانه میکنم !!
- داری منو تهدید میکنی ؟
آرتین جان , لباس هاتو گذاشتم رو تخت و اطو شده و مرتب . برو بپوش و برو بابات منتظرته !
- فکر میکنی من از تو میترسم ؟

15 دقیقه بعد آرتین با سر و کله ورم کرده و موهاش آشفته در حالیکه کفش هاش زیر بغلش بود و چهار نعل به سمت در میدوید رفت سر کار و چه نفس راحتی کشیدم من ... ولی خودمونیم ها .. دوره آخر زمان همینه که آدم پول بده به مردم تا شوهرت رو ببرن سر کار !



........................................................................................

Thursday, May 07, 2009

خرید عینک :

نمیدونم این چه رازیه که مردها همیشه فکر میکنن بهترین و کاملترین و بی نقص ترین هستن و همیشه ادعاشون میشه زنها بدترین و بی عرضه ترین و خنگ ترین موجودات عالمن در صورتیکه در عمل همیشه عکس این مساله اثبات شده و میشه و خواهد شد !!!

یه مدت بود آرتین چشمهاش جالیز درو میکرد و بقول معروف باباقوری شده بود و آلبالو گیلاس میچید ! دلیلش هم اینه که آقا همیشه میره جلوی تلویزیون لم میده و صفحه هم بزرگ و معلومه که چشم و چال برای آدم نمیمونه . من که از فاصله 4 متری تلویزیون میبینم گاهی چشمهام خسته میشه چه برسه به اون که همیشه جلوی تلویزیون ولو شده ! خلاصه وقت گرفتم از دکتر چشم و دیروز زوری آقا رو بردیم دکتر چشم و بعد از معاینه معلوم شد چشمهاش حسابی ضعیف شده . یکی از چشمهاش دو و اون یکی یک و 75 صدم . براش عینک نوشت و برگشتنی از مطب دکتر رفتیم عینک فروشی تا برای آقا عینک بخریم !
بردمش جایی که خودم عینک میخرم و خیلی عینک هاش عالی هست . البته گرون هستن ولی در عوض هم شیشه و هم فریم اصل میندازه . چند مدل رو آورد نشونمون داد . هر چی میاورد آرتین اول از همه قیمت میپرسید و تا قیمت ها رو میشنید میگفت نه ! آخر سر هم برگشت گفت : آقا ارزونترین عینک هاتون کدوما هستن ؟ حالا منو میگی ؟ سرخ شدم از خجالت و دارم حرص میخورم هی میزنم به پاش که خفه بشه , ولی مگه ول میکنه ؟ فروشنده هم یه کم چپ چپ به ما نگاه کرد و بعد هم با عصبانیت اشاره کرد اونطرف , که اونا از همه ارزون تر هستن و گذاشت رفت سراغ مشتری بعدی ! وقتی که رفت بهش گفتم : تو خجالت نمیکشی با این گدا بازیهات ؟ مگه تو میخوای پولشو بدی ؟
- شیوا جان آخه آدم 200 تومن بده برای عینک که چی بشه ؟؟
تو پات برسه خونه من تخماتو تو هونگ میکوبم باهاش کتلت درست میکنم میدم فیدل بخوره تا آدم بشی !!!!
اومدیم بیرون و مثل همیشه شروع کرد ادعای فضل و کمالات کردن که اصلن تو چه میدونی این عینک هاش خوبه ؟ بذار من از آقام (!) بپرسم و اون همیشه جای ارزون سراغ داره !!! هر چی گفتم پدر سگ پولشو من دارم میدم تو چیکار داری ؟ گفت : برای چی پول زور بدیم و صبر کن الان یه جای خفن میریم ! خلاصه زنگ زد به اون بابای دزد پدر سوخته بیشرف بازاریش و اونم آدرس یه جایی رو داد و رفتیم اونجا . یه جایی هم بود که مگه میتونستی پیدا کنی ؟ میدان ایران نوین و میدان گلها و خیابون کاج شمالی و میدان فرح بخش و اوووووو اینقدر پرسیدیم و اشتباه رفتیم تا بالاخره پیداش کردیم . یه مغازه بود اندازه چقدر بگم ؟ 5 متر در دو متر و توش پر از آدم . اینقدر توش شلوغ بود که ده دقیقه بیرون مغازه صبر کردیم تا جا باز بشه تازه بریم تو . نیم ساعت هم طول کشید رسیدیم به فروشنده ها و آقا خوشحال , شروع کردن انتخاب کردن ! قیمت هاش خیلی عجیب و غریب بود . همون فریم که 230 هزار تومن دیده بودیم رو این میداد 18 تومن ! کلن با شیشه و همه چی در اومد 33 تومن و 3 تومن هم تخفیف داد و شد 30 تومن ! ولی من یکی تو کله م نمیرفت که عینک 200 تومنی بشه 30 تومن و حتمن یه کاسه ای زیر نیم کاسه بود .

امروز اومدیم و تحویل گرفتیم و آقا زد به چشمش و راه افتادیم سمت خونه . برگشتنی آرتین نشست پشت رل و چشمتون روز بد نبینه ! خیلی دست فرمونش خوب بود , شده بود ترکمون . یا میرفت میچسبید در کون ماشین ها یا مثل مست ها رانندگی میکرد و دائم فرمون رو بازی میداد و تازه به مردم فحش هم میداد که چرا بد رانندگی میکنن !!! آخر سرش داد کشیدم که این چه وضع رانندگیه ؟ الان تصادف میکنیم ... چه مرگت شده ؟ حالت خوب نیست ؟
- شیوا ؟ چشمام کج و معوج میبینه ! سر درد گرفتم !!!!!!
خاک تو اون سرت . خب از اول بگو که من بیام جات برونم .
خلاصه زد کنار و من نشستم پشت فرمون و راه افتادیم . فقط غر میزد و هی میگفت این عینکه چرا اینطوری نشون میده و سر درد گرفتم و همه چی چقدر ریز هست و ... منم فکر میکردم این عینکی نبوده و شاید عادت نداشته و داره مثل همیشه لوس بازی در میاره و محلش نمیذاشتم . ولی ول کن نبود و اینقدر غر زد تا آخر گفتم بیا بریم یه اپتومتریک ببینیم این شیشه ش همونیه که دکتر برات نوشته یا نه ؟ یه عینک فروشی تو تجریش بود که دیده بودم تابلوی اپتومتریک هم زده . رفتیم اونجا و عینکش رو چک کرد و بعد هم نسخه دکتر رو خوند و گفت : این که جور نیست . اشتباهه . آستیگمات داره چرا ؟ دکتر که براتون آستیگمات نداده ... همون موقع عینک رو از چشمش در آوردم و توی مغازه انداختم رو زمین و جفت پا پریدم روش و گفتم : حالا بازم برو تو کون بابات !!!!!! فروشنده هم فقط با چشمای گرد شده ما رو نگاه میکرد .. آخر هم از همون جا یه عینک برای آقا خریدیم و 160 تومن با شیشه در اومد و یکشنبه هم حاضره .

میبینین ؟ مردا رو باید همینطوری آدم کرد . مثل کرم زیر پات بندازیشون جفت پا بپری روشون لهشون کنی تا آدم بشن و اینقدر لاف نزنن و منم منم نکنن . یه حقیقتی هست و اونم اینه که شماها باید بدونین که ما زنها برعکس شما پوفیوزها که همیشه دوست دارین ما رو بچزونین و اذیتمون کنین , هیچ وقت دلمون نمیخواد و دوست نداریم بهتون ضربه بزنیم یا بدتون رو بخواهیم و همیشه دلمون میخواد هم خوشبخت باشین هم زندگی خوبی داشته باشین و شیک بپوشین و خوب رفتار کنین و بهترین ها رو داشته باشین ولی شماها اینقدر جنستون خرابه و براده آهن داره که فکر میکنین وقتی مثلن ما میگیم روزی دو بار دوش بگیر , کم غذا بخور , مثل آدمر انندگی بکن , بد دهنی نکن , اینقدر تو کون ننه بابات نرو , کار بکن و ... برای دل خودمونه در صورتیکه 99/99% از حرفهایی که بهتون میزنیم سودش در درجه اول به خودتون بر میگرده بعد به ما . اگه شماها مثل گاو ( ع ) بخورین و شبیه خیک زلیخا بشین , ضرر چاقیش به خودتونه بعد قیافه ضایع شما برای ما ضد حال میشه یا وقتی میگیم دوش بگیرین هر روز , برای اینه که هر کی از کنارتون رد میشه یاد شاش و توالت پمپ بنزینی نیافته و فکر نکنه پهلوی احمدی نژآد نشسته بودین و بوی گه گرفتین ! لباس تمیز پوشیدن و مرتب و تمیز بودن و درست رفتار کردن و موهاتون رو قشنگ اصلاح کردن , اول برای شما شخصیت میاره و ازتون تعریف میکنن و بعد تازه میگن ببین چه زن خوبی گیرش اومده اینقدر هواشو داره ! یا کونتونو هوا میکنین و زرت و زرت میگوزین , شهرت و هنر که نیست ! گاو هم اینقدر میگوزه که تبدیل شده به یکی از آلاینده های اتمسفر کره زمین . ولی آخه قشنگه آدم جلوی بچه بگوزه که بچه هم یاد بگیره و بره خونه مردم بگوزه و بعد که همه بهش میخندن با افتخار بگه تازه بابام از من بلندتر میگوزه و شما رو ضایع کنه ؟!!!!! باور کنین خیلی زنها هستن شوهرشون رو آدم هم حساب نمیکنن و باهاشون مثل گوسفند رفتار میکنن . هر آشغالی دستشون میاد میپزن میذارن جلوش , هر چقدر میخوره کاریش ندارن , هفته ای به زور دو بار بره حموم و لباسهای پاره و کثیف بپوشه و چروک .. اصلن عین خیالشون هم نباشه . بچه ها هم مثل بچه آخوند " علف هرز " بزرگ میشن و بی تربیت و لات و وحشی و بیسواد . این زندگی رو شماها دوست دارین ؟ تقصیر اصلی امثال شما همون مادرهای پتی یاره تون هستن که شما رو مثل قارچ سمی پرورش دادن و استدلالشون هم این بوده که خونه پدرتون که آدم نشدین و ازدواج که کردین انسان میشین و بعد شما نکبت های جواد ضایع رو میدن دست ما تا آدمتون کنیم و دیگه نمیدونن در روز چقدر فحش خوار – مادر هم ما حواله شما مادرشوهرهای گرامی میکنیم و دودمانتون رو مورد عنایت ویژه قرار میدیم با این توله هایی که پرورش دادین !!! هم به میخ طویله زدم هم به نعل !!!!!!!!!



........................................................................................

Tuesday, May 05, 2009

از سر بیکار :

بعضی وقتها این کامنت ها رو که میخونم برق از چشمام میزنه بیرون ! بعضی هاتون که چه چیزهایی که نمی نویسین ! آدم مثل گوزن رو سرش پر از شاخ میشه ! بعضی وقتها به حماقت نویسنده کامنت ها دلگیر میشم و آرزو میکنم که طرف عاقل بشه , بعضی وقتها هم از خنده غش میکنم مخصوصن این حجت گاهی یه چیزایی مینویسه که من فقط یکساعت میخندم ... این عکس رو آقای شاهکار اتفاقی از من گرفته و گفتم قیافه م رو موقع وبلاگ چک کردن نشون بدم که آدم بعضی وقتها چه ریختی که نمیشه !!!!

سایت گوناگون رو چرا سر نمیزنین ؟ کلی مطلب گذاشتم خیر سرم اونجا براتون :

http://g0nag0n.blogspot.com/

آدم بچه دار که باشه بیچاره ست مخصوصن تو این عصر کامپیوتر و بازیهای کامپیوتری . یه سایت پیدا کردم جون میده برای بچه های 5 تا 10 ساله و حتا بزرگترها . پر از بازیهای مجانی مخصوص بچه ها با حجم کم از هر نوع . فضایی و ماشین و معما و پازل و ... http://www.gametop.com/

محض اطلاعتون این ویندوز 7 هم اومد و از سایت ماکروسافت میشه دانلودش کرد و البته تا یکسال مجانی هست .. حالا ویندوز چه پخی بوده که این یکیش هم باشه ؟!؟ نمیدونم ..

- یه سایت خیلی سریع برای پیدا کردن آدرس تهران در اینترنت : http://www.emap.ir/

تازگی ها احمدی نژاد کون خودشو داره پاره میکنه برای کاندید شدن دوباره . کاریکاتورهاش پر شده تو اینترنت . اینو ببینین و بخندین : http://i31.tinypic.com/10ohdsz.jpg

همینا دیگه .. بریم لالا :)



........................................................................................

Sunday, May 03, 2009

کمک های مردانه :

میدونین چرا بیشتر خانم ها از مردها کمک نمیگیرین ؟ و یا وقتی هم کمک میگیرن یا باید تا آخر بالا سر آقا مثل مهندس ناظر بایستن و مراقب باشن تا آقا مثل عمله ها گند نزنه به کار یا اینکه وسط کار از خیر کمک آقا میگذرن و خودشون به تنهایی انجامش میدن ؟ اصولن مردهای کمی رو میتونی پیدا کنی که بتونن به یک زن کمک مفیدی بکنن و باقی یا گه میزنن به کار یا شرتی پرتی کار میکنن یا تف میزنن و آفتابه میگیرن به کاری که بهشون گفتی و نه تنها کمکی بهت نمیشه بلکه کارت رو میکنن 100 برابر ! ما هم یکی از این نخاله ها داریم . وای به اینکه آرتین بزنه به سرش و بخواد به من کمک کنه یا بقول خودش سوپر من بشه ! صد تا احمدی نژاد هم جمع کنی نمیتونه بدتر از اون برینه به چیزی :

- وقتهایی که میخوام خورش درست کنم , پیاز پوست میکنم و میذارم کنار تا گوشت یخش آب بشه بیام خرد کنم و ... ! وای به اینکه چشم آرتین به این پیاز بیافته . سه سوت پیاز رو رنده میکنه و با کلی هم افتخار نشون من میده که شیوا بیا ببین سوپر من چه کمکی بهت کرد ! بعد لنگه دمپایی که خورد تو مخش , میفهمه که من کباب تاوه ای نمیخواستم درست کنم که پیاز رنده کرده برای من !!!!

- اگه بخوام چیزی رو از بالای کمد در بیارم یا مثلن لامپ میسوزه و باید عوض کنم , آخه آقا وحشت از بلندی دارن و یه بار ما اینو فرستادیم بالای نردبون و سرش گیج رفت و با مخ اومد پایین , دیگه از اون به بعد این کارا هم افتاده گردن من , وقتی من بالای نردبونم , آقا کرمش میگیره و یهو دستش میره زیر دامن و توی شورتم و ... منم باید هر چی دستم هست رو بکوبم تو سرش تا یاد بگیره جای این کارا تو رختخوابه نه بالای نردبون !!!

- یه وقتا که هوس میکنه دیوار یا کاشی بشوره , بهش یه سطل آب و تاید میدم و کهنه و ابر و میره برای تمیز کردن ! باورتون نمیشه 10 دقیقه بعد میبینم نشسته جلوی ماهواره . میگم چی شد تموم شد ؟ میگه پس چی ! سه سوت ! کاری داشت ؟؟؟؟ بعد میرم میبینم آقا ردیف پایین رو زده , بالاها رو نزده , رو زمین هم پر از آب و کف و درسته ریده به همه چی ! من بدبخت نه تنها کاشی ها رو باید دوباره تمیز کنم که زمین رو هم بشورم .

- سالاد درست کردن مردها رو بگم ! کاهو و خیار و گوجه و هویج و بروکلی و کلم قرمز و کرفس و اسفناج رو میذاری جلوی آقا میگی خرد کن برای سالاد . بعد که سس سالاد رو میدی و میاری سر میز و میخوای سالاد بریزی میبینی جلل الخالق ! فقط پوست کرفس و برگهای کلفت و سبز کاهو و آوندها و قسمتهای سفت کلم و بروکلی توی سالاد هست و هر چی مغز و برگهای وسط کاهو و جای درست و حسابی بوده آقا موقع سالاد درست کردن مثل گوسفند خورده و آشغال سبزی ها رو برات سالاد کرده !!!!!!! تازه بهش هم اعتراض میکنی میگه مالیات درست کردنش بود ..

- ظرف شستن مردها رو هم لابد دیدین ! ادعا میکنن شماها ظرف شستن بلد نیستین و آب و کف حروم میکنین و فس فس کار میکنین . خدا اون روز رو نیاره که ظرف ها رو بدی مردا بشورن ! تا یکهفته از غذا خوردن حالت به هم میخوره ! درست 2 دقیقه ! یه کوه ظرف بریز جلوشون , دو دقیقه ای تحویلت میدن . بعد که میری مثلن قاشق برداری میبینی روش سبزی و برنج خشک شده و چربی غذا روشه و بشقاب ها چرب و بوی گند میدن و لیوان ها کدر و لک لکی و بوی لجن .

حالا فکر نکنین مردها فقط به درد جرز لای در مستراح میخورن ها ! اتفاقن مردها برای یک سری کارها خیلی هم خوب هستن :

- مفت خوری ! کلن مردی رو ندیدم که از مفت خوری بدش بیاد چه اون غیرتی جنوب شهریش چه اون بالا شهری کون نشورش ! همیشه انتظار دارن همه چی رو جلوشون بچینی و فقط زحمت بکشن بخورن یا بر دارن و اگه هم خیلی رو بدی بهشون چه بسا که کونشون رو هم باید بشوری . چیدن و کمک کردن و جمع کردن هم تو کارشون نیست . حالا اون مردهایی هم که اهل یه جو کار و کمک به زنها هستن اگه فقط یه تعارف شابدل عظیمی بزنی بهشون که خودم میبرم , تا وقتی بری تو گور , گردن خودته و به همین دلیل هست که به مرد جماعت نباید رو داد حتا وقتی میبینی جفت پاش قلم شده و زمین گیر و علیل و حتا قطع نخاع هم شده بازم باید زبونت سرش دراز باشه و همیشه منت سرش بذاری چون تا توی گور هم چتر مردها از سر زنها باز نمیشه و چتربازهای قهاری هستن !!!!!

- کون گشادی ! اگه دنبال آسون تر انجام شدن کارها هستین و فکر میکنین بعضی کارها سخته انجامش و یا رئیستون بهتون کاری محول کرده که به نظر سخته و دلتون میخواد آفتابه بگیرین بهش و سریع تمومش کنین , از مردها نظر بپرسین ! باور کنین روش هایی برای آسون کردن و از زیر کار در رفتن بلدن که عقل جن هم بهشون نمیرسه چون : متخصص تف مالی هستن ! و اتفاقن اینطور مواقع چنان عقلشون خوب کار میکنه که شک میکنی که نکنه خودشون رو همیشه به خنگی میزنن ؟

- فوق تخصص در زنده موندن در هر شرایطی ! مردهای زیادی هستن که نه آشپزی بلدن نه لباس شستن و خیلی چیزهای دیگه که نیازهای اساسی زندگی شخصی هست و دیدین که اگه بعضی مردها زنی همراهشون نباشه انگشت در کون حیرون مثل گاو ( ع ) هاج و واج هستن ! ولی باور کنین این فقط ظاهر قضیه ست و کودن ترین مردها هم میتونن به سادگی زنده بمونن و گلیمشون رو از آب بیرون بکشن و اسفا به حال زنهای ساده لوح دل رحم مظلوم که گول این دایناسورهای خوش خط و خال رو میخورن و تصور میکنن مردها خیلی پخمه و ببو هستن و نمیدونن که از زرنگیشون هست که خودشون رو به خنگی میزنن و تو دلشون به زنها میخندن !!!

- بازی کردن در نقش چرخ گوشت ! توی محو کردن خوراکی ها لنگه ندارن . غذای مونده بذار جلوشون , دو دقیقه ای نابود میشه . اصلن براشون مهم نیست چی جلوشون میذاری یا چطور درستش کردی . همون که اون کارد خورده شون پر بشه و احساس سیری بکنن کافیه ! استعداد عجیبی در خوردن دارن و از این نظر قابل تقدیر هستن . مهم هم نیست غذا مثلن مال یکهفته پیش هست یا دو روز پیش . همون که گرمش کنی و روش یه کمی کره بدی و بگی الان پختم , تا تهشو میخورن و عجبا که مریض بشو هم نیستن . یه بار برنج بیرون مونده بود و کپک زده بود روش و من روشو برداشتم و گرم کردم دادم خورد آرتین , چقدر هم تعریف میکرد که طعمش چقدر خوب بود امروز !!!!!

- خواب ! چنان استعدادی در خوابیدن دارن که تا سرشون با بالش تماس میگیره خرخرشون در میاد ! مدهوش میشن یهو ! حالا ما بدبختها هی احمدی نژاد بشماریم هی مدیتیت کنیم و قرص خواب بخوریم و لیوان لیوان ماست و ... مگه خواب میاد چشممون ؟ بعد هم هر جا میشینن میگن ما خواب نداریم که .. انگار دائم مگس تسه تسه اینا رو نیش میزنه !

- گوزیدن ! تو هر کاری مردها بی دست و پا باشن , اما گوزوهای قهاری هستن ! من موندم فقط این همه باد چطور جمع میشه تو شکم اینها که میتونی باهاش 4 چرخ لودر رو باد بزنی ! اینطور که شنیدم گوز قابل اشتعال هست و خوبه آدم از گاز روده اینها بعنوان سوخت استفاده کنه که خیرشون به بشریت برسه . موقع سوار شدن به ماشین یه لوله بکنی تو کونشون و لوبیا هم بدی بخورن با ترب , تا مریخ یه نفس ماشین میره !!!!

- شلختگی ! فقط دو روز خونه نباشی و برگردی خونه تصور میکنی گردباد توی خونه اومده ! کفش های آقا رو از تو یخچال پیدا میکنی و مواد یخچال رو از توی تخت خواب . مسیری رو که رفتن و اومدن کامل مشخصه و میتونی بفهمی چی خوردن و چی پوشیدن و چیکار کردن !

خلاصه که هر چی از مردها گفته بشه کمه اعصاب پولادین میخواد زندگی کردن و تحمل مردها و بیخود نیست بهشت رو دادن زیر پای ما و خرمون کردن ...



........................................................................................

Friday, May 01, 2009

نماز باران !!

مسلمونا یه چیزی دارن بهش میگن نماز باران . وقتی که بارون نمیاد و خشکسالی میشه , جمع میشن زیر آسمون خدا و نمازی میخونن که نمیدونم چطوریه و بهش میگن نماز باران و اعتقاد دارن که با خوندنش کون آسمون پاره میشه و بارون میاد ! راست و دروغش گردن خودشون ! من که ندیدم ولی شنیدم یه همچین چیزی هست :

اگه انگلستان رفته باشین میدونین که آب و هوای انگلیس مخصوصن بعد از شهریور تا وسط های بهار جنی هست و صبح بیدار میشی میبینی به به عجب آفتابی و تا دست و صورتت رو میشوری و صبحانه میخوری و پاتو از خونه میخوای بذاری بیرون , آسمون آفتابه میگیره رو سرت و چنان بارونی میاد که بیا و ببین ! و بعد درست وقتی میری چتر رو برداری که خیس نشی میبینی آفتاب عالم تاب مغزت رو میسوزونه !!!! جل الخالق ...
حالا یه همچین بلایی هم سر ما تهرانی های مادر مرده اومده ! آقا از عید تا حالا که این دولت احمدی نژاد پوفیوز اعلام کرد که امسال آب کمه و آب رو باید جیره بندی کنیم تابستان , چنان بارون و باد و طوفانی میاد که بیا و ببین ! شورتمون رو هم کم مونده آب ببره . همین دیروز عصر چنان طوفانی شد و پشت سرش بارونی اومد که من گفتم طوفان نوح شده ! خیابون پهلوی به پهناش آب داشت میرفت پایین و آدم وحشت میکرد .. جوب هاش که پر آب بودن هیچی , وسط خیابون هم سیل راه افتاده بود تازه این خیابون یکی از پهن ترین و مثلن مجهزترین خیابون های پایتخت هست و وسط هر جوب هم کلی راه اگو گذاشتن و جدیدن هم مثلن بازسازی شده خیر سرشون و وضعش این بود . من تصور کنم دیروز جنوب شهر رو آب برد اون آبی که من دیدم از بالا میرفت پایین !!!!!!

حالا مرض از نوشتن این مطب این بود که بگم , همونطوری که یه نماز هست که بارون میاره , آیا نمازی برای قطع شدن بارون وجود نداره ؟ باور کنین من حاضرم مسلمون بشم و این نماز رو بخونم تا کون آسمون هم بیاد ! هفته ای نیست من شب خواب راحت داشته باشم ! شب ها رعد و برق میشه روزها آفتاب میشه عصر ها ابر و باد و پشتش بارون و دوباره آفتاب و موندم تو حکمت خدا که حتا خدا هم داره احمدی نژاد رو که همه زدن تو سرش , ضایع میکنه و سنگ روی یخ !!! آخر کاری میکنه که وزیر نیرو بگه گه خوردیم گفتیم آب کم داریم و آب نه تنها برای امسال داریم که برای 2000 سال بعد از ظهور مهدی هم موجود هست و خدایا رحم کن و این سقف آسمون رو بدوز !!!!!!!
شب که رعد و برق میزنه , این مرتیکه بدو بدو میاد بالا سر من بدبخت که مامان میترسم ! یا باید آقا رو بیاریم وسط تخت خودمون بخوابونیم که این یکی مخالف اصول تربیت بچه ست و دو بار اینکارو بکنی با لگد هم نمیتونی بچه رو دیگه از پیش خودتون جدا کنی و میمونه راه آخر که من بدبخت برم تو اتاقش بشینم پهلوش و هی قصه براش تعریف کنم تا خوابش ببره . آرتین که صاعقه هم بخوره تو مغزش از خواب بیدار نمیشه و اسمش هم هست زندگی مشترک !!!!! حالا ما هی قصه میگیم و از خواب تلو تلو میخوریم و یهو میبینی ساعت 4 صبح شده و آقا هفت پادشاه رو خواب میبینه و اونی که سرش بی کلاهه خودتی و بس .. صبح ها هم که زودتر از 10 نمیتونم بیدار بشم از خستگی و همه کارهام قاطی میشه . آرتین هم میاد با اعتماد به نفس میگه خودت که اینقدر میخوابی پس چرا از من ایراد میگیرفتی تا لنگ ظهر میخوابی ؟ یکی نیست بهش بگه پدر سگ تو شب ها 11 میکپیدی تا 12 ظهر و من بدبخت تا 4 صبح بیدار نشستم و طبیعیه باید 10 بیدار بشم !

خلاصه که نه به اون شوری شور نه به این بی نمکی ... کسی یه همچین نمازی بلد بود ما رو هم خبر کنه که سیل بردمون !



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001